نفرین نامه ( کافر نامه )


نفرین نامه ( کافر نامه )



نفرین نامه ( کافر نامه )
درود ....
این کافر نامه من است ... تلخی هایم را دردم را شادی های بسیار کمم را در اینجا خواهم ریخت تا زهر تلخی ام جای دیگری را ویران نکند .....


نفرین بر پیر خدای که افریدمان ...
نفرین به زیستن نفرین به افرینش ...
نفرین بر جاودانه زیستن ...
نفرین به هر انچه از بودن از حیات از خود از جان خواهد امد .و...



فی البداهه نویسی دیوانه ها

1:

خدایگان در خوابند انسان دمی اسوده نیست ...


سقوط
شیطان بیدار هست و...


خاطرات شيرين و جالب*****
رخنه کرده در جانمان ...


حرف هایی که هیچ کجا نمی زنیم.هیچ کجا.
شیطان را زیر پوست خویش حس میکنم ...


..................سکوت
حس میکنم ....

خدایا در کدام خواب مانده ای که ما را فراموش کردی ‍ ؟ شاید ما تو ار فراموش کردیم ....


باید سفر کنیم به کیمیای وجودمان !( تالار ترجمه متون مسجع )

2:

کار خوبی می کنی دوست من
خوبه آدم جایی برای دور ریختن دردها داشته باشه


دفتر خاطرات مانا

3:

نفرین بر عشق ...


بانو
نه نفرین بر دوست داشتن ...

نفرین بر محبت کردن نفرین بر زنان و مردان ...


نفرین بر خویش بر همه اشتباهات همه نقاب ها همه نیرنگها ...


نفرین بر این نقاب که ان را انقدر بر چهره زدم انقد با ان زیستم که نقابم و خودم یکی شدیم ...

4:

میشه منم نفرین کنم؟
نفرین بر سنگدلان نسل کش
نفرین بر اونها که کودکان را کشتند
و جونان را
و نو جوانان
مادران و پدران
نفرین بر خونخواران

5:

چه نفرین هایی ...

چه زیبا ...

چه تلخ ...

چه نفرینی


خدایا میبینی نفرین ها و نمیخواهی کار کنی؟ خدایا هنوز ان بالادست به نظاره نشته ای ...

فریادم را نمیشنوی ؟ نمدانی در چه خواری و ذلتی هستیم ؟

6:

زندگی و زیستن ...

مرگ و نابودی ...


نفرین به این دو ...

چره که همه یک چیز هست ...

در انسان خلاصه میشود ...

در ذات ادمی ...

پس نفرین ...


نفرین به خویشتن برای خواتن زندگی و سپس مرگ...

چه انسانهای ساده و کوته فکری هستیم ما ....


7:

نفرين به اونچه وامي داردم به اينكه اونچه در درونم هست را از خدا بخواهم و از اين و از اون.
من همه زمين و آسمانم خدايا كمك كن چشمانم باز شود و ببينم كه تو در هر نفس همراهمي و دست محبتت همواره بر سرم بوده و هست و خواهد بود.
نفرين به همه ناشكريها
نفرين به همه فراموشيها
نفرين به همه .....


8:

نفرین به تویی که دوستت میدارم
نفرین به تویی که پای بندم کردی به این زمین
نفرین به آدمیت با تمام کثافتکاریش
نفرین به آدمیزاد
و مرگ بر وی باد
که جهان را به نابودی خواهد کشاند
نفرین به تفکرات خام
نفرین بر تمام احساسات احمقانه بشری
نفرین بر من
که با تمام وجود
خدایی را میپرستم که نفرین شده هست!

9:


10:

دیروز شیطان را دیدم که میخندید به من وقتی نفرینش میکردم.........وقتی نگاهش کردم فرمود تو مرا نفرین میکنی در صورتی که خودت باعث همه چیز هستی من فقط راه کوچکی به تو نشان میدهم...........نفرین به من!!!!!!!!!!!

11:

نفرين بر اين نفس هاي بيهوده!
نفرين بر اين زمين بي رحم
نرفين بر من!
نفرين بره تو كه رفتي!
نفرين بر من كه ماندم
نفرين بر روزي كه به دنيا امدم!
نفرين بر اذاني كه در گوشم مطالعهو نفرين بره نمازي كه هنوز وقتش نرسيده
نفرين بر آسمان آلوده!نفرين به اين زمين! آاااااه
(خورشيد پايين ميايد...حس ميكنم كه نور به من خيانت ميكند!)

12:

یه دفتر خاطراتم که نگاه میکردم.....
هر برگی را که ورق میزدم
نفرینی میکردم به تو به ان روزهای خوب
یه روزهایی که جز خاطره ای از انها نمانده
نفرین به هر چه خاطره به هر چه تو و من!!!!!!!!!

13:

نگاهش از کودکی در چشمان باز خدا جا مانده بود...نگاه آبی اش در نهایت خدا خفته بود و نظاره گر پیکر خسته خدا........
نفرین بر وقت های کور و سخت دل که مرا در نوسان دیروز و امروز مسخ کرده...نفرین

14:

نفرین به تو
که هرگز ندانستم به چه دلخوشی مرا آفریدی
و نفرین به من
که ..
دیگر به نام ویاد تو هم آرام نمی گیرم
دیگر حتی تو نیز افیون من نیستی

15:

نفرین بر نگاه هرزه ام که هر چیز زیبایی را نابود می کند.
نفرین بر قلم گستاخم که واژه ها را در بند می کشد اما نمی تواند گویای احساسم باشد.
تفرین بر نور پرده در
نفرین بر چراغ روشنایی ده
نفرین بر بارانی که بر سقف های شکسته می بارد
نفرین بر برفی که زیر پای پیرزن خسته را لیز می کند
نفرین بر سرما که دست کودک گدا را سرخ می کند
نفرین بر نان که در حسرت ِ نگاه ِ مرد بینوا نشسته هست
نفرین بر تو که کنار زیبایی ها ،زشتی ها را آفریدی
نفرین بر تو که نه پیدایی و نه لمس می شوی
نفرین برتو اگر نباشی
نفرین بر تو اگر تماماً حقه ای ، تماماً فریبی

16:


نفرین بر شیطان مکن نفرین بر خود کن ...

نفرین بر ما که خود شیطانیم و نفرین به افرینش پلیدیها ....

17:

نفرین به من...........به تو.........به تمامی انهای که به ما یاد میدهند گاهی عاشق شویم و دل بدهیم ولی یاد نمیدهند دل نبندیم ......یاد نمیدهند چه طور میشود قلب پاره پاره شده را دوباره سازی کرد.........


18:

نفرین بر ماه و دیدگان همیشه مرطوبش
نفرین بر ماه و گونه های زخمی و ..
نفرین بر نفرین های ماه..شاید شد!

19:

نفرین بر ما بر بودن ما ...

نفرین بر این چشمان میشی و کوچکم که همیشه بر روی کسانی تمرکز یافت که نباید ....

کاش ادمی را از این همه نفرت و نفرن نجات میدادی ....


20:

نفرین به تو که اینقدر خوبی..
حالم از هرچی آدم متعهده بهم میخوره..
نفرین به هرچه آدم متعهد احمقه..
نفرین به آدمهایی که توی حسار بدبختی عقاید پوچ خودشون پنهان شدن...


21:

نفرین بر انسان های ازاده با عقایدی پوچ ...

نفرین بر انانی که از ازادگی سخن فرمودند اما خود اسیر مادیت هستند ....
نفرین بر تمامی رهبرانی که امدند و شعار دادند و در اخر گرو گروه انسان ها را طعمه حماقت خود گردند ////

22:



عالی بود .

تشکر

23:

نفرین بر چشمان و نگاه های مردان و زنانی که در هم گره خورده ...

نفرین بر ان تب شهوتی که ما را به هم پپیوند زده ...

نفرین بر فراموشی ها ////////

24:

نفرين به شما كه
اگه يكي دپرس باشه با خوندن پستاون
حتمآ خودكشي ميكنه

25:



این نوشته ها برای خودکشی نیست برای بهتر دیدن هست و برای بیداریوووو

26:

نفرين به دنيايم
نفرين به خدايم!
نفرين به سينه ام به اين قبرستان آرزو ها
نفرين به تو!
نفرين به روزي كه پا به اين جهنم نهادم! نفرين بر روزي كه قلم را به دست گرفتم!
نفرين بر وجودم!

27:

نفرین به دو رویان و نفرین بر عاشقان دروغین ....


نفرین بر سینه پر درد من و.....


28:

نفرین به من
نفرین به تجاوز گر
نفرین به سیاهی دل آدمها

29:

nefrin?degar khod nefrin shode hastim man az mohit net khosham miamad chon neghabam ro be kenari migozashtam digaran ham hamin gune hastand baraye hamin forum hain ghadr taraf dar darand che javan che pirbe har hal nefrin bar ma bad ke rahat hame chizeman ra forukhtim ensaniateman ra keshvareman ra mardomeman rava khodeman ra shayad begueed nefrin bar kasi ke man ra ashegh kard valinefrin bar kasi ke eshgh ra dar man kosht

30:

نفرین بر روزی که قلم بر کاغذ لغزید و رسوایی به بار اورد ....


نفرین به لحظه ای که فریاد دیگر گلو بر خشک خواهد شد ....
نفرین به قلبها که سست شدم ...

به چشمان که هیز شدند ....

نفرین بر اذهان که درنده شدند ....

31:

نفرین بر ما که ساکتیم و هیچ نمیگوئیم ، نفرین بر ما که اشگ یتیمان را می بینیم و فقط نگاه میکنیم

32:

نفرین بر ساده انگاری های من ....


33:

نفرین بر کاغذهای پاره که مرا در خود گم کرده اد ....


34:

نفرین بر قلب تنهایم که در میان راه جا ماند
نفرین به پیکر خسته ام که می راند بر صحنه ی زندگی بی اونکه قطره ی اشکش را پنهان کند
نفرین بر ذات ساده ام

35:

نفرين بر سكوت من
نفرين بر من و گناه من
نفرين بر او و عشق او
نفرين بر من و سكوت من

36:

حیف اهل نفرین نیستم...!

37:

خيس كه شدى و روى چوب رختى زير آسمون گذاشتنت
وقتى از خاطر آسمون هم هيچ بادى براى تو نگذشت
و يا خورشيد هم نگاهش رو به تو ننداخت
و خيس خيس موندى و از سرماى محيط اطرافت شروع به لرزيدن ميكنى .
ميلرزى تا شايد يه نفر يا يه دست گرم دلش برات بسوزه و تو را و پيكرت را در اغوش بگيره
تازه ميفهمى نميتونى حتى به اون پرنده اى كه داره با بى تفاوتى از بالاى سرت ميگذره
نفرين بفرستى .


38:

نفرین ؟ اکنون به انتهای راه رسیده ام برای مدتی هستراحت و تنهایی میخواهم ...


39:

نفرین به روزی که زاده شدم

40:

نفرین بر دهانی که بیموقع باز شود(هیس)

41:

نفرین به این حس بد و انتظار ...

دودلی برای بودن یا اب شدن و رفتن و...


42:

خلاصم مي كني يا خلاصت كنم ؟

43:

يك سال ديگر هم گذشت .

نفرين بر آفريننده ي عمر .


44:

پیرخدای مرا نفرین کردی ؟ تو از رنج او بیخبری اگرنه دلداریش میدادی تا این درد عظیم را دیدن و افریدن زمین و انسان را تحمل کند ...


45:

نفرین به ماهی کوچک که هر روزه مرا در دریاچه معطل خود میکند و هر بار که به دام میافتد به گونه ای میلغزد و میرود ...

چه ماهی دوست داشتنی زیبایی هست ...


46:

من خداي هيچ كس را نفرين نمي كنم .

تنها جان من آفريننده ي عمري را بد فرمودم كه سال ها را از من مي گزراند در زندان كره اي ( گرد ) به جرم اينكه شايد اون هم شايد شيطان سيب دست حوا داده و او نيز دست آدم .كس چه مي داند شايد هم اصلا گلابي بوده .آري دوباره مي گايشانم .

نفرين بر كسي كه به جرم ناكرده مرا در زمين زنداني كرد .


47:

من این زمین را دوست دارم انسانهایش را که بی توجه قلب یکدیگر را مجروح مینمايند ...

من عاشق دختران فاحشه ی شهرم و مردان پست و رزل سرزمینم هستم ...



بیش از همه ی اینان میدانی چه را دوست دارم ..؟ سیگارم را ...


چه ربطی به نفرین داشت ؟ مسیر پیچیده ای را بیاد بگذرانی تا بدانی چه میگویم ...


48:

نفرین به دروغ!

49:

در زاهدي شكستم به دعا نمود نفرين
كه ((برو كه روزگارت همه بي برنامه بادا))

50:

نفرین بر دورو
دوروغگو
دغل باز
حسود

51:

شايد بايد جرات اين رو داشته باشم .
لعنت به من .

به ديگ .

لعنت به ايليا و لعنت به علي .


52:

به چه دلخوشم من ؟ به قصه هایم که پر از دروغند یه به زن رقاصه ی همسایه ام ...

که در عشقش شبهایم را به روز رساندم ..

نفرین بر من که دوست داشتن را اموختم ...


53:

خوب هست زيباي دوست داشتني ام عاشق شده ...


54:

نفرين به سقوط ....


55:

مسخره هست
برای یک نفر بخواهی هدیه ای ببری
هدیه را نه برای مخ زنی ،
بلکه برای اینکه میدانی چیزی از دست توست
از گوشه ای از ذوق ها و هیجان های تو
که برای او میبری ، دوست داری ، این هدیه دادن را خیلی دوست داری
هیچ انتظاری هم نیست
واقعا نیست
به او میگویی : هدیه ای برایت می آورم
و او برای خودش تفسیر میکند
او هدیه می آورد
او هدیه میدهد
من باید هدیه ای تهیه کنم
من نباید کم بیاورم
من باید هدیه ای دهم
او باید هدیه ای از من بگیرد
و از همین تحلیل های ...
،
هدیه ام بخورد توی سر مغازه دار
نمیتوانستی هدیه ای نیاوری
چقدر مزخرف میشود روزگار
اگر روزی بخواهی هدیه ای به کسی دهی
و او بگوید : من هم حتما هدیه ای برایت می آورم
حالت بد میشود از تمام هدیه دادن ها

56:

نفرین به سکوت!

57:

به تو نفرین دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت کردی

منه آزاده ی مغرور و ببین
تو چطور بند یه عادت کردی

58:

هوس سیگار کرده ام این روزها سخت میکشم ...

دوستم میگوید معتاد شدی و هنوز سر سختانه میگویم نه ..



نفرین نمیکنم ان روزی را که در کافه زنی زیبا سیگارش را به من تعارف زد ...


59:

نفرین به مردی که بی کارم کرد.


60:

نفرین بر من اگر بازگردم ...

زانو زدم و به همه ی انچه که اعتقاد ندارم سوگند خوردم ..



تا کی تحملش هست ...

میخواهم پند بگیرم ..

از ادمها از تجربه ها ...



نفرین نفرینی سیاه و کبود و زشت به تمام انچه که نابودم کرد یک حس ...

عشق نیست اشتباه نکن ...

زشتتر و پلید تر از عشق هست ...


61:

نفرین بر نام انانی که مرا بازیچه دست خویش کردند ...


62:

نفرین بر خواستن که تمام شدنی نیست....نفرین بر طمع!

63:

اين بار نفرين بر عشق

64:

نفرین .
نه درود بر تماام دروغ های بچگانه ام .


65:

ممنون بسیار زیبا

نفرین به نفس های سرگردون
نفرین بر کسانی که حتی خدا گول می خوره از ظاهر سجودشون

66:

نفرین بر کسانی که شکستن دل رفیق براشون رفع قضا بلا شده

67:

نفرین به سکوت!!

68:

نفرين به خواب

69:

نفرین به دل

70:

لعنت به آمار

71:


نفرین به سکوت

72:

خداوندا

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از اونجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
پوشش فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر با امت آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری اون طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و اون سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل هست این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم جواب نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال هست
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته هست اون طاقت و صبرش
کنون از دست داده اون صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ هست0
خدا پوچ هست0
خدا جسمی هست بی معنی
خدا یک لفظ شیرین هست
خدا رویایی رنگین هست
شب هست و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق هست زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن فرمودم
خداوندا
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا قلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوندا
تو در قراون جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می فرمودی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود فرمودی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگی این هست
به نامردی نامردان قسم
نامرد ناامت اگر دستی به قراونت بیالایم !

73:

کافر کافر نامه را نوشت ، امضا کرد و در واپسین لحظات به فرزند خویش سپرد


56 out of 100 based on 61 user ratings 736 reviews