دیرین شناسی


دیرین شناسی



کشف فسیل نرم‌تنان دریایی در کرمان
تاکنون فسیل‌شدن شامل حفظ‌شدگی قسمت‌های سخت جانوران دریایی از جمله استخوان، صدف و دندان‌ها در میان رسوبات بود ولی با کشف فسیل نرم‌تنان دریایی در مناطقی از کرمان انقلابی عظیم در دیرینه‌شناسی بوجود خواهد آمد.
در کرمان مناطقی وجود دارد که رسوبات در آن بسیار نرم است و در نتیجه حیواناتی که در زیر این‌گونه رسوبات مدفون شده‌اند بدلیل آنکه محیط برای رشد باکتری‌ها مناسب نبوده و اکسیده کننده نبوده، گندیدن لاشه‌ها متوقف شده و به مرور زمان تبدیل به سنگواره شده‌اند.
در این سنگواره‌ها علیرغم اکثر سنگواره‌های موجود در جهان (که فقط قسمت‌های سخت بدن محفوظ و برجای مانده) قسمت‌های نرم بدن حیوانات مثل گوشت، پوست، امعاء و احشاء نیز وجود دارد.
البته بدن یا تخم جانوران تنها در شرایط خاصی قابل تبدیل به فسیل هستند و در بین صمغ درختان نیز امکان دارد که جانوری با قسمت‌های نرم‌ به فسیل تبدیل شود، ولی در کرمان چنین شرایطی وجود ندارد.
برای اینكه قسمت‌های نرم بدن جانوران یا تخم آنها به فسیل تبدیل شود لازم است تا بقایای موجود مرده به سرعت در یک محیط حمایت کننده دفن گردد. این محیط برای رشد باکتری‌ها مناسب نبوده و اکسید کننده نیست، بدینگونه گندیدن لاشه متوقف شده یا به تأخیر می‌افتد و از دسترس نیز به دور می‌ماند.
سنگواره‌های یافت شده مربوط به انواع مختلف حیوانات مانند ماهی‌‌ها، هشت‌پایان، عروس‌های دریایی، کوسه‌ماهی‌ها و انواع حیوانات شناخته شده و ناشناخته‌ دیگر می‌باشند که مربوط به دوره کرتاسه فوقانی هستند. در منطقه فوق سنگواره انواع تخم‌های مربوط به حیوانات مختلف یافت شده‌اند که جنین درون آنها بخوبی محفوظ و قابل رؤیت است.
نكته بسیار مهم این است که علیرغم آنکه اکثر دانشمندان جهان بر این باورند که پیدایش اولین ماهی‌ها در دوره سیلورین بوده است. ولی در كرمان انواع سنگواره‌ها مربوط به حیوانات مختلف از جمله ماهی‌‌ها از دوره کامبرین یافت شده‌اند که آنها نیز قسمت‌های نرم بدن‌شان محفوظ مانده و کاملا قابل شناسایی می‌باشند.
در صورت شناخت صحیح این پدپده تحول بزرگی در علوم مربوط به زمین‌شناسی، دیرینه‌شناسی صنعت توریسم و علوم وابسته ایجاد خواهد شد. که خوشبختانه می‌توان گفت این پدیده در حال شناسایی باشد. [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



چینه شناسی ( شاخه ایی از زمین شناسی )

1:

مهاجرت آبزیان به خشکی
دیرینه شناسان آمریکایی با انتشار مقاله ای به یافته های جالب خود از فسیل های ۳۸۳ میلیون ساله قطبی به عنوان بخشی از حلقه مفقوده تکامل اشاره کرده اند.


توفان های شن و نحوه برخورد با آنها
دانشمندان می گویند گونه خاصی از ماهی هایی که باله های لب دار داشته اند، در دوره زمین شناختی پالئوزوئیک از دریا خارج شدند و به جانوران زمینی تبدیل شدند.


درباره انرژی زمین گرمایی

دانشمندان می گویند فسیل های کشف شده در مناطق قطبی کانادا بیانگر بخشی از تاریخ تکامل جانداران و مهاجرت گونه های آبزی به خشکی هست.
دیرینه شناسان آمریکایی با انتشار مقاله ای به یافته های جالب خود از فسیل های ۳۸۳ میلیون ساله قطبی به عنوان بخشی از حلقه مفقوده تکامل اشاره کرده اند.
دانشمندان می گویند گونه خاصی از ماهی هایی که باله های لب دار داشته اند، در دوره زمین شناختی پالئوزوئیک از دریا خارج شدند و به جانوران زمینی تبدیل شدند.
ولی اونها برای سال های متمادی به دنبال مدرکی بودند که تایید نماينده تکامل ماهی های موسوم به پاندریکتیس به جانور زمینی موسوم به آکانتوستگا باشد.
پاندریکتیس در حدود ۳۸۵ میلیون سال پیش در دریا زندگی می کرده هست و قدمت آکانتوستگا که قدیمی ترین گونه شناخته شده جانوران چهار پا هست به حدود ۳۶۵ میلیون سال قبل بر می گردد.
● &#۰۳۹;حلقه مفقوده&#۰۳۹;
دو دیرینه شناس آمریکایی در سال ۱۹۹۹ برای کشف حلقه مفقوده تکامل به مناطق قطبی کانادا سفر کردند.
پروفسور نیل شوبین از دانشگاه شیکاگو و پروفسور ادوارد داشلر از اعضای آکادمی علوم طبیعی فیلادلفیا بالاخره در سال ۲۰۰۴ موفق شدند به سه فسیل مربوط به گونه ناشناخته ای که تیکتالیک روزئه نامیده شد، دست پیدا نمايند.
دیرینه شناسان با اشاره به ساختار فسیل های قطبی می گویند این جانداران در آب های کم عمق زندگی می کرده هست.
این فسیل ها در نانووات کانادا کشف شدند و طول بزرگترین اونها حدود ۳ متر هست.
ساختار فیزیکی این جاندار تا حدودی مشابه ماهی هست و دارای باله و ساختار اسکلتی ماهیان هست.
در این حال، سر این جاندار مانند سر تمساح پهن هست و چشم هایش نیز در قسمت بالای سرش برنامه گرفته اند.
بر خلاف ماهیان، حد فاصل میان سر و تنه تیکتالیک روزئه به چیزی شبیه به گردن تبدیل شده هست.
دیرینه شناسان می گویند نحوه برنامه گرفتن چشم های این جاندار بیانگر زندگی اون در آب های کم عمق هست.
دکتر اندرو میلنر که از اعضای موزه تاریخ طبیعی بریتانیا هست می گوید سالم و یک تکه بودن فسیل های کشف شده در کانادا، به شناخت این جاندار کمک شایانی کرده هست.
پروفسور جنیفر کلاک که از هستادان دانشگاه کمبریج هست نیز اهمیت این اکتشاف را با شناسایی فسیل آرکئوپتریکس برابر می داند.
آرکئوپتریکس ها پرندگانی بودند که به عنوان حد فاصل تکامل خزندگان به پرندگان شناخته شده اند.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


چند اصطلاح سنگ شناسی

2:

بررسی دیرینه شناسان نشان می دهد که اولین دایناسورها (Dinosaurs) حدود 230 میلیون سال پیش - که به دوران Triassic معروف هست - در قسمتهایی از آرژانتین و برزیل کنونی بوجود آمده اند.


مبانی زمین شناسی ساختمانی
در این میان از اولین گونه های دایناسورها می توان به Eoraptor ها که از کوچک ترین نوع گوشت خوار بودند اشاره کرد، طول این جانداران به حدود یک متر می رسید.

فسیل این نوع از دایناسورها برای اولین بار در سال 1991 در دره ای که روزگاری یک رودخانه پر آب از اونجا می گذشت در آرژانتین پیدا شد.


پرورش گل لاله
این دره که امروزه Ischigualasto Basin نام دارد خشک می باشد.

همچنین تحقیقات دیرینه شناسان نشان می دهد که حدود 65 میلیون سال پیش نسل این جانداران غول پیکر از دنیا رفته هست و به عقیده برخی تئوریسین ها انواع پرندگان امروزی از نوادگان برخی از انواع گوشتخوار دایناسورها می باشند.


قهوه
هر چند بسیاری دیگر معتقد هستند که این تئوری هنوز جای بحث بسیار دارد.

Stegosurus
هستگوساروس دایناسوری از دوران ژوراسیک
اینکه دایناسورها در کدام قسمتهای کره زمین می زیستند سئوال پیچیده ای نیست، چرا که فسیل های این جانوران در تمامی قاره ها مشاهده شده اند.


زمين شناسي اقتصادي
بخصوص اگر دقت کنیم که در اون دوران - 230 میلیون سال گذشته - قاره های کنونی به یکدیگر متصل بودند و طی 165 میلیون سال بتدریج از یکدیگر فاصله گرفته اند.

دورانی که دایناسورها در اون می زیستند دوران مسوزوئیک (Mesozoic) نامیده می شود که شامل سه دوره مختلف به نام های Triassic و Jurassic و Cretaceous نامیده می شود.

سه دوره فوق الذکر بترتیب مربوط به 215، 150و 70 میلیون سال پیش بود هست.

تمامی دایناسورها در تمام دوره هایی که از اونها یاد کردیم نمی زیستند، بعنوان نسل مثال گونه ای دایناسور ها بنام Stegosaurus که در دوران ژوراسیک می زیستند حدود 80 میلون سال پیش از شروع دوران Cretaceous از بین رفته هست.

نامگذاری به ظاهر عجیب دایناسورها معمولا" از ترکیب دو کلمه لاتین یا یونانی صورت می گیرد که به محل یافتن فسیل، فیزک و نوع بدن، نحوه تغذیه و بسیاری موارد دیگر مربوط می شود.

امروزه بیولوژیست ها دقیقا" از همین روش نامگذاری برای نامگذاری جانوران بیولوژیکی هستفاده می نمايند.


3:

مطالعه ای تازه که نتايج اون در نشريه "ژئولوژی" چاپ شده هست می گايشاند بزرگترين انقراض موجودات در تاريخ زمين احتمالا ناشی از انتشار گازهای سمی آتشفشانی بوده هست.
اين به اصطلاح "انقراض انبوه" که 250 ميليون سال قبل روی داد بيش از دو سوم خزندگان و گونه های مختلف دوزيستان را نابود کرد.

اما اون حادثه در عين حال فراهم آورنده زمينه مساعد برای پيدايش دايناسورها بود که برای 185 ميليون سال بعد بر زمين حکومت کردند.

شواهد تازه با مطالعه ملکول هايی که در صخره های تشکيل شده در دوران انقراض کشف شده، به دست آمده هست.

ساير نظريه هايی که برای توضيح اون انقراض ارائه شده شامل برخورد يک سيارک به کره زمين و ديگری انتشار گسترده گاز متان از اعماق درياها می شود.

دانشمندان از قبل می دانستند که انقراض پايان دوره پِرميان (Permian يکی از دوره های زمين شناسی) با فوران های عمده آتشفشانی هموقت بود.

اون فوران ها باعث به راه افتادن بزرگترين جريان گدازه ها در تاريخ زمين شد که پهنه های وسيعی از خشکی که اکنون سيبری هست را پوشاند.

'بحران خاک'

اکنون تحليل مجموعه منحصر به فردی از ملکول ها که در صخره های کوه های دولومايت در ايتاليا کشف شده، تاثير زيست محيطی اون فوران ها را روشن می کند.

اين ملکول ها باوقتده پليساکارايدها -متشکل از ملکول های شکر- که در نباتات و خاک به وفور پيدا می شود، هستند.

با اين حال اين صخره ها بقايای رسوبات دريايی هستند.

تجزيه شيميايی صخره ها نشان داد که ملکول های شکر از خشکی ها نشات می گيرند که مايشاند اين نظريه هست که فرسايش گسترده خاک اونها را شستشو داده و به درياها برده هست.

نايشانسندگان اين مقاله در نشريه "ژئولوژی" معتقدند که گازهای آتشفشانی منتشره از اون فوران ها باعث تخليه لايه حفاظتی اوزون در جو زمين شده و خشکی ها و آب ها را اسيدی کرده و گياهان را از ميان برده هست.

در نتيجه خاک سست و شسته شده و به اقيانوس های مجاور منتقل شده هست.

وجود خاک در اقيانوس ها نور آفتاب را مسدود کرده و اکسيژن آب را تخليه کرده هست.

تجزيه و تحليل مواد شيميايی صخره ها دلالت بر اون دارد که در پی بروز به اصطلاح "بحران خاک" در خشکی ها، اکوسيستم دريايی زير فشارهای ناشی از تغييرات محيطی متلاشی شد.

حيات در اقيانوس ها زايل شد و يک فاجعه جهانی را تکميل کرد.

دکتر مارک سفتون از "کالج امپريال لندن" فرمود: "علت انقراض پايان دوره پرميان به شدت جنجال آفرين بوده هست.

ما نشان داديم که اکوسيستم خشکی ها اول صدمه ديد."

او اضافه کرد: "ماهيت قاره ای اون رايشانداد دلالت می کند که ناشی از پديده ای در اتمسفر زمين بوده هست.

داده های منحصر به فرد شيميايی نشان می دهد که اتفاقی سريع و فاجعه بار در خشکی ها روی داد."

اين تحقيقات توسط تيمی بين المللی از بريتانيا، هلند و آمريکا انجام شده هست.


4:

درود بر شما دوستان گرامی
به خاطر اینکه تاپیک زمین شناسی زیاد شلوغ نشه
تو این تاپیک جداگانه به مبحث دیرینه شناسی می پردازیم .
خواهشا هر کسی اطلاعات داره همراهی کنه .


5:

دیرین‌شناسی
دیرین‌شناسی یا دیرینه‌شناسی به بررسی آثار و بقایای موجودات گذشته می‌‌پردازد و برپایه پیدایش و نابودی این آثار که سنگواره نامیده می‌شوند سن نسبی لایه‌های زمین را تعیین کرده همچنین محیط زیست موجودات دیرینه را مشخص می‌کند.

دانش دیرین‌شناسی به شاخه‌های گوناگونی (گیاهی وجانوری) تقسیم می‌شود.

فسیلها از دوره کامبرین دارای اهمیت می‌شوند ولی ظهور ناگهانی آثار موجودات در دوره کامبرین بیانگر ریشه دار بودن اونها در وقتهای پیش از این دوره می‌‌باشد.اما شواهد کمی در این رابطه وجود دارد که از جمله اونها می‌توان شبه باکتریهائی با سن ۳.۸ میلیارد سال را نام برد.


6:

به راستي فسيل چيست و چگونه بوجود آمده هست؟
لئوناردو داايشاننچي دانشمند و هنرمند مشهور ايتاليايي در حدود پانصد سال قبل ( 1500 پس از ميلاد ) به نحو زيبايي ذهن خوانندگان را به تفكر در مورد پيدايش فسيلها سوق داد و بدين ترتيب نظريات و خرافه هاي رايج در وقت خود را رد كرد .

ايشان مي گايشاند : “ در كوههاي پارما و پياسنزا ، صدفها و مرجانهاي مرده فراواني يافت مي شوند كه هنوز حالت چسبيده به سنگها را حفظ نموده اند .

اگر بگايشانيد كه اين صدفها خود بخود بوجود آمده اند و يا بوسيله طبيعت ايجاد نشده اند ، چنين عقيده اي براي يك مغز هوشيار و متفكر منطقي نيست ( چرا كه سالهاي رشد اونها از رايشان خود صدفها قابل محاسبه هست ) .

اين صدفها بدون غذا نمي توانستند رشد كنند و از طرفي بدون اينكه حركتي داشته باشند توانايي دستيابي به غذا را نيز نداشتند ( پس چگونه رشد كردند ؟ ) اگر فرض براين باشد كه اينها به كوه چسبيده بودند پس توانايي حركت نداشتند و اگر اينطور عنوان كنيد كه طوفان و سيل باعث شد كه اونها به صدها كيلومتر دور تراز دريا حمل شوند اين نيز نمي توانسته اتفاق افتاده باشد مگر وقتي كه سيلاب بوسيله باران ايجاد شود و باران بطور طبيعي به رودخانه ها راه يافته و روانه دريا گردد و همه مواد موجود در خود را به دريا حمل نماييد.

بنابراين نمي توانسته اين اعضاي مرده را از ساحل دريا به سمت كوهها روانه سازد ، و اگر عقيده براين باشد كه آب حاصل از سيلاب پس از مدتي كوهها را در برگرفته و به زير خود برده باشد ، بايد دانست كه حركت آب دريا در خلاف جهت رودخانه ها اونقدر به آرامي صورت مي گيرد كه هيچ چيز سنگيني را نمي تواند جابجا كند و حركت دهد .

”در واقع ابراز عقيده در لواي چنين روشي ، بررسي حالات مختلف ديدگاه هايي بوده هست كه تا اون وقت در مورد فسيل بيان شده بود .

بهرحال در طول تاريخ دانشمندان نظرات متفاوتي را در مورد فسيل با توجه به اعتقادات و يافته هاي وقت خود بيان داشته اند كه مجموع اين نظريات تاريخچه علم فسيل شناسي را تشكيل مي دهد و بديهي هست براي درك هر چه بهتر اين علم بايستي تاريخچه اون را مطالعه نمود

7:

اصطلاح پالئونتولوژي (Paleontology) اولين بار توسط شخصي به نام دوكروته دوبلن ايشانل در سال 1825 ميلادي بكار رفت .

اما عملا از سال 1834 ميلادي بود كه فيشرفن والدهايم اون را براي اولين بار در نوشته هاي زمين شناسي وارد نمود .

كلمه پالئونتولوژي كه در كتابهاي فارسي ، ديرينه شناسي و يا فسيل شناسي ترجمه شده ، ريشه اش از چند كلمه گرفته شده هست كه عبارتند از :

Paleontology = Palaios + Ontos + Logos

( ديرينه شناسي = ديرينه و قديمي + موجود زنده + بررسي و تحقيق)

بنابراين با توجه به ريشه كلمه پالئونتولوژي مشخص مي گردد كه منظور ، بررسي و مطالعه موجوداتي مي باشد كه در وقت هاي گذشته در كره زمين مي زيسته اند و آثار و بقاياي اونها بصورت فسيل بر جاي مانده هست .

منظور از ديرين شناس و يا فسيل شناس (Paleontologist) شخصي هست كه به مطالعه و بررسي فسيل ها مي پردازد و سعي مي كند تصايشانر زندگي و حيات در گذشته را بازسازي نمايد و تحولات گياهان و حيوانات اطراف ما را آشكار سازد .

بديهي هست ، كه ديرين شناسان نه تنها بايستي زمين شناس باشند بلكه بايد به اندازه كافي از علم زيست شناسي نيز مطلع باشند .

علت اين امر اون هست كه دانش زمين شناسي اونها را به سمت هستفاده از فسيل ها براي تعيين سن نسبي واحدهاي سنگي سوق مي دهد و دانش زيست شناسي اونها را در جهت روشن ساختن چگونگي حيات گياهان و حيوانات قديمي هدايت مي كند و اين كار ساده و آساني نيست .

چرا كه ناقص بودن فسيل ممكن هست بسياري از جزئيات و مسائل ظريف تحول و تكامل حيات را پنهان سازد ؛ يا شايد انواع سنگ هاي مورد مطالعه حاايشان فسيل هايي نباشند كه مثلا براي تعيين سن نسبي بكار مي آيند و يا امكان دارد گياهان يا حيوانات زنده حتي شبيه اشكال فسيلي نباشند .

در حقيقت داستان ديرينه شناسي ، سرگذشت چگونگي غلبه بر اين مسائل و موانع ديگر هست .

ديرينه شناسي مجموعه اي مهيج هست كه موضوع را از علم زيست شناسي گرفته و در اون راستا رشد و توسعه يافته هست و محدوده وقتي اون از 3500 ميليون سال قبل يعني طي مدتي كه حيات در رايشان زمين توسعه و پيشرفت داشته هست را در بر مي گيرد .

ديرينه شناسي رشد ، توسعه ، تحول ، و تكامل حيات را مشخص مي سازد و به زمين شناس كمك مي كند كه سنگها را در گروه ها و طبقات خاص برنامه دهد .

ديرينه شناسي نه تنها به دنبال علت انقراض معمولي يك گونه هست بلكه به دنبال دليل انقراض هاي دوره اي كه در گذشته رخ داده و موجب از بين رفتن تقريبا تمامي موجودات از دنياي حيات شده هست ، مي باشد .

ديرينه شناسي محيط هايي را كه موجودات فسيل شده در اون مي زيسته اند را بازسازي مي كند و با هستفاده از مباني و اصول بيوفيزيك در مورد اسكلت هاي فسيل شده علل و دلايل شكل گيري و الگو و خصوصيات اسكلتي را بيان مي كند .

با پيشرفت فهم و ادراك از علم ديرينه شناسي ، زير تقسيمات بسياري براي اون بوجود آمد .

به عنوان مثال ديرينه شناسي گياهي(paleobotany) كه به مطالعه و بررسي فسيل هاي گياهي مي پردازد .

در حالي كه ديرينه شناسي جانوري(paleozoology)، فسيل هاي جانوري را مورد بحث و بررسي برنامه مي دهد ( البته اصطلاح پالئوزولوژي عموما مورد هستفاده برنامه نمي گيرد و بجاي اون پالئونتولوژي را بكار مي برند ) .

يكي ديگر از تقسيمات ديرينه شناسي ، زيست شناسي ديرينه هست كه با هستفاده و مراجعه به تفسير و تشريح بيشتر به جنبه هاي علمي زيست شناسي توجه دارد .

مطالعه فسيل هاي كوچك كه اغلب نياز به ميكروسكپ دارد به عنوان فسيل شناسي ميكروسكوپي يا ميكروپالئونتولوژي (Micro Paleontology) شناخته مي شود .

در ميكروپالئونتولوژي ، يك شاخه ايشانژه گياهي وجود دارد كه به فسيل گرده و دانه گرده توجه دارد و از اون تحت عنوان پالينولوژي (Palynology) نام برده مي شود .


8:

ررسى ديرينشناسان نشان مى‌دهد که اوليندايناسورها پيرامون ۲۳۰ ميليون سال پيش - که به دوران ترياسه معروف هست - در بخشهايى از آرژانتين و برزيل کنونى بوجود آمده‌اند.

در اين ميان از اولينگونه‌هاى دايناسورها مى‌توان به (Eoraptor)ها که از کوچک‌ترين نوع گوشتخوار بودند اشاره کرد، طول اين جانداران به حدود يک متر مى‌رسيد.سنگواره اين نوع از دايناسورها براى اولينبار در سال ۱۹۹۱ در دره‌اى که روزگارى يک رودخانه پر آب از اونجا مى‌گذشت در آرژانتين پيدا شد.

اين دره که امروزه حوزه آبگير ايسکيگوآلاستو (Ischigualasto) نام دارد خشک مى‌باشد.همينطور پژوهشهاى ديرينشناسان نشان مى‌دهد که حدود ۶۵ ميليون سال پيش نسل اين جانداران غولپيکر از دنيا رفته‌است و به باور برخى نظريه‌پردازان انواع پرندگان امروزى از نوادگان برخى از انواع گوشتخوار دايناسورها مى‌باشند.

هر چند بسيارى ديگر معتقد هستند که اين نگره هنوز جاى بحث بسيار دارد.

اينکه دايناسورها در کدام بخشهااز کره زمين مى‌زيستند پرسش پيچيده‌اى نيست، چرا که سنگواره‌هاى اين جانوران در تمامى قاره‌ها مشاهده شده‌اند.

بايشانژه اگر دقت کنيم که در اون دوران - ۲۳۰ ميليون سال گذشته - قاره‌هاى کنونى به يکديگر پيوسته بودند و طى ۱۶۵ ميليون سال رفته‌رفته از يکديگر فاصله گرفته‌اند.دورانى که دايناسورها در اون مى‌زيستند دوران ميان‌زيوى (Mesozoic) ناميده مى‌شود که شامل سه دوره گوناگون به نام‌هاى ترياسه و ژوراسيک و کرتاسه ناميده مى‌شود.

سه دوره نامبرده بترتيب مربوط به ۲۱۵، ۱۵۰و ۷۰ ميليون سال پيش بود هست.

تمامى دايناسورها در تمام دوره‌هايى که از اونها ياد کرديم نمى‌زيستند، بعنوان نسل مثال گونه‌اى دايناسورها بنام هستگوسور (Stegosaurus) که در دوران ژوراسيک مى‌زيستند حدود ۸۰ ميليون سال پيش از آغاز دوران کرتاسه از بين رفته‌است.نامگذارى به ظاهر عجيب دايناسورها معمولا" از ترکيب دو واژه لاتين يا يونانى صورت مى‌گيرد که به يافتگاه سنگواره، وضع ظاهرى و نوع بدن، شيوه تغذيه و بسيارى موارد ديگر مربوط مى‌شود.

امروزه زيستشناسان دقيقا" از همين روش نامگذارى براى نامگذارى جانوران بهره ميگيرند.

براى نمونه نام هستگوسور از دو بخش يونانى و لاتين تشکيل يافته و به معناى مارمولکِ پوشيده‌است.

شايد بتوان در فارسى اين جانور را "پوشمولک" نام گذاشت.

کاربرد پسوند -مولک به عنوان برابر saurus در فارسى مى‌تواند کمک بسيارى در درست کردن يک سيستم نامگذارى فارسى براى اين دسته از جانوران باشد

9:

در پایان نخستین کاوش دیرینه شناسی؛
حضور انسان با قدمتی 29 هزار ساله در مازندران به دست آمد
پايگاه خبري دانشجايشانان ايران - رشت


بر پايه نخستین کاوش دیرینه شناسی در شهرستان آمل از شهرستانهای هستان مازندران، قدمت انسان در این مکان به 29 هزار سال می رسد.

به نقل خبرگزاری دانشجویان ایران ولی چلابی مسئول اداره میراث فرهنگی و گردشگری آمل فرمود: نخستین کاوش دیرینه شناسی به مدت یک ماه توسط هیئت مشترک ایران و فرانسه با هدف کاوش در ادامه بررسی های سال گذشته بر یافتن ردپای انسانهای دوره پالئولیتیک صورت گرفت.

وی اضافه کرد: در این هیئت 10 نفره که دکتر فرزاد فروزانفر انسان شناس ساوقت میراث فرهنگی و گردشگری کشور، دکتر ژیل بریون از دانشگاه سوربن فرانسه به سرپرستی دکتر عسکری از دانشگاه شهرستان تهران شرکت داشتند، مناطق شرقی رودخانه گرم رود در روستای بلبران از بخش دایره دشت که از دوره کوارترنر می باشد، مورد کاوش برنامه گرفت.

مسئول اداره میراث فرهنگی و گردشگری آمل اضافه کرد: داده های به دست آمده از ابزارهای سنگی و هستخوانهای مهره داران کوچک نشان از قدمت 29 هزار ساله انسان دارد.

این در حالی هست که باستان شناسان و دیرینه شناسانی که در گذشته البرز مرکزی را مورد بررسی برنامه داده اند، این منطقه را فاقد این دوره ارزیابی کردند.

چلابی ادامه داد: مطالعات دیرینه شناسی انسانی منطقه که در سال 84 آغاز گردید و به کشف 200 شیء شامل ابزارهای سنگی و تکه های هستخوان انجامید، به وجود انسانهای اولیه در سطح منطقه قطعیت داده هست.


10:

دیرینه‌زیستی یا دیرین‌زیوی (Paleozoic) یکی از چهار دوران زمین‌شناسی هست.

دسته‌بندی وقت‌های زمین‌شناختی به دوران‌های گوناگون به کارهای جووانی آردوئینو در سده 18 میلادی برمی‌گردد.

دوران دیرینه‌زیستی زیرمجموعه‌ای هست از یک دوران بزرگتر (ائون) به نام پیرازیستی:
ائون پیرازیستی
دوران دیرینه‌زیستی دوران میانه‌زیستی دوران نوزیستی

دوران دیرینه‌زیستی خود شامل شش دوره هست:
دوران دیرینه‌زیستی
کامبرین اردوویسین سیلورین دوونین کربونیفر پرمین

11:


12:

دوره کواترنری
در سال 1829 میلادی یکی از هستادان زمین شناسی موسوم به دانویه جدیدترین ته نشینهای تشکیل دهنده قشر فوقانی زمین را به نام زمینهای دوران چهارم خوانده هست.

ولی در تقسیمات اخیر از اون به نام دوره یادمی‌نمايند.

مشخصات دوره کواترنری

این دوره بر خلاف دیگر دوره‌های زمین شناسی بسیار کوتاه و بیش از یک و نیم میلیون سال از عمر اون نمی‌گذرد.

چون کوهزایی دوره کواترنری دنباله کوهزایی آلپ در پلیوسن هست، بعضی از زمین شناسان اون را به نام پلیوکواترنر می‌نامند.

از طرفی نظر به اینکه یخچالها در این دوره توسعه زیادی داشته‌اند، اون را دوره توسعه یخچالها نیز نامیده‌اند.

در این دوره هست که کوههای اروپای شمالی کانادا قسمت مهمی از آمریکای شمالی از یخ پوشیده بوده هست.

پیدایش انسان

چون پیدایش انسان در دوره کواترنری گرفته هست، برخی از زمین شناسان و دیرینه شناسان اون را دوره انسان یا دوره اونتروپوزوئیک نیز نامیده‌اند.

از نقطه نظر دیرینه شناسی ، دوره کواترنری با توسعه فیلها ، شترها و دیگر پستانداران امروزی که در پلیوسن نیز وجود داشته‌اند مشخص می‌گردد.

از نظر دیرینه شناسی ، دوره کواترنری را بر پايه فسیل انسانهای اولیه تقسیم بندی می‌نمایند.
برای مثال در روسیه مقیاس تقسیمات چینه شناسی این دوره بر پايه مطالعات انسان شناسی مبتنی بر دلایلی نظیر اندازه‌های مختلف قد و اعضاء بدن از بدو پیدایش تاکنون صورت می‌گیرد.

بطور کلی دوره کواترنری با عقب نشینی دریا و پیدایش دوره‌ای یخچالی و همچنین پیدایش انسان آغاز می‌گردد.

تقسیمات دوره کواترنری

دوره کواترنری را اغلب به دو زیر دوره تقسیم می‌نمايند:

*

پلیتوسن: که مطابق با دوره‌های قبل از یخبندان و دوره‌های یخبندان هست.
*

هولوسن: که شامل دوره‌های سپس یخبندان و از چند هزار سال تجاوز نمی‌کند.



حیات در کواترنری

در نواحی خارج از محیطهای یخچالی دوره کواترنری در دریاها دو گروه از موجودات تشخیص داده هست.

یکی موجودات مربوط به محیطهای گرم مانند گاستروپودها و دیگری موجوداتی که مربوط به محیطهای سرد هستند، مانند بعضی از لاملی برانکیاها.

در این دوره یک دسته از موجودات به طرف شمال و دسته دیگر در دوره یخچالی به طرف جنوب کره زمین مهاجرت کرده‌اند.

از جانوران خشکی مخصوص نواحی گرم می‌توان: فیلها ، رینوسرسها و ماستودونها را نام برد.
مهمترین موجودات اولین دوره بین یخچالی عبارتند از: الفاس‌انتی‌کاس و رینوسراس مرکی و بالاخره از موجودات خشکی نواحی سرد می‌توان فیل ماموت را نام برد.

بطور کلی گیاهان کواترنر شبیه به گیاهان دوره نئوپن و گیاهان امروزه بودند.

در موقعی که یخچالها توسعه یافته‌اند، گیاهان مشخص نواحی سرد مانند بید علفی توسعه یافته‌اند.

بر عکس در مواقع سردی یخچالها گیاهان نواحی گرم مانند ماگنولیا در آمریکا دیده شده‌اند گیاهانی مانند شمشماد ، سرو خمره‌ای و مو در دوره بین یخچالی دیده شده‌اند.

حرکات کوهزایی در کواترنری

کوهزایی در دوره نئون به بیشینه توسعه خود رسیده هست.

لذا در دوره کواترنری حرکات کوهزایی چندان اهمیت نداشته و چین خوردگی مهمی به وقوع نپیوسته هست.

مع هذا از این دوره جنبشهای خفیفی در کنار دریاها به موازات چین خوردگیهای دوره نئون مشاهده شده هست.

پدیده‌های آتشفشانی کواترنری

با اینکه برخی از زمین شناسان عقیده دارند که پدیده‌های آتشفشانی در دوره کواترنری اهمیت چندانی ندارند، ولی در این دوره ، آتشفشانها فعالیتهای زیادی داشته و گدازه های فراوان از اونها باقی مانده هست.

یکی از مهمترین مراکز آتشفشانی دوره کواترنری آتشفشان ایسلند هست که گدازه‌های بازالتی از اون به بیرون رانده شده هست.

پدیده‌های آتشفشانی در ناحیه شرقی بن در فرانسه نیز دیده شده هست.

در اروپای مرکزی و جنوبی چندین آتشفشان متعلق به این دوره شناخته شده هست، ولی هم اکنون کاملا خاموش هستند.

در آمریکا فعالیتهای آتشفشانی دوره کواترنری در نواحی سیرا (Seerra) کوههای اورگان واشنگتن (آمریکای شمالی) دیده می‌شود.

در ایران نیز فعالیتهای آتشفشانی کواترنری از جمله سهند و سبلان و تفتان نقل شده‌اند.

جغرافیای دیرینه کواترنری

بطور کلی باید خاطر نشان کرد که گسترش و پیشروی یخچالها و تشکیلات مربوط به اونها با پیشروری و پسروی دریاها نسبت معکوس داشته هست.

یعنی هر وقت دریاها پیشروی داشته‌اند از وسعت یخچالها کاسته شده و هر گاه دریاها پسروی نموده‌اند پیشروی یخچالها و تشکیلات مربوط به اونها توسعه یافته‌اند.
تغییرات شدید و وسیع دبی آبهای حاصل از ذوب یخچالها موجب ایجاد پادگانه‌ای رودخانه شده و نوسان سطح آب دریا یعنی پیشروی و پسرویهای مقدار دریا نیز پادگانه‌های ساحلی را بوجود آورده هست.

تعداد پادگانه‌های دریایی کواترنری در مناطق مختلف متغیر بوده و بیشتر در شمال اروپا و یا نواحی مدیترانه شناسایی شده‌اند و سن مطلق اونها نیز محاسبه شده هست
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

13:

تریلوبیت‌ها Trilobita
تریلوبیت‌ها به وسیله پوشش و اسكلت سطح پشتی، قسمت‌های نرم خود را حفاظت می‌كردند، همانند دیگر بندپایان تریلوبیت‌ها به طور مكرر پوست‌اندازی می‌كرده‌اند.

بنابراین بیشتر تریلوبیت‌های پیدا شده احتمالا اسكلت حاصل از پوست‌اندازی هستند تا بقایای اجساد اونها.


تریلوبیت‌ها گروهی از شاخه بندپایان(Arthropoda) هستند كه با داشتن بدنی بندبند و پوشش سخت خارجی، مشخصند.

اونها موجوداتی دریایی بوده كه در انتهای پالئوزوئیك منقرض شده‌اند.

و شاخص پالئوزوئیك محسوب می‌شوند.
تریلوبیت‌ها از پائین‌ترین قسمت كامبرین ظاهر شده و در حدود ۱۳۰۰ جنس از اونها توصیف شده‌اند.

اونها از بندپایان قدیمی بسیار ساده بوده‌اند كه تفاوت اونها با بندپایان دیگر در دست و پا و دگردیسی اولیه بوده هست.
طول بدن ۱۰-۲ سانتیمتر و به ندرت تا ۷۵ سانتیمتر می‌رسیده هست.

چون بدن از طول و عرض به سه قسمت تقسیم شده هست، اونها را تریلوبیت می‌گویند.
اسكلت اونها،خارجی و از جنس فسفات كلسیم و كیتین و برخی موارد معدنی كه هستحكام اون را زیاد می‌كند تشكیل شده هست.
حدود خارجی اسكلت بیضوی یا تخم‌مرغی هست و اسكلت خارجی ممكن هست برجسته صاف، كمانی یا گرد و گلوله‌ای باشد.
تریلوبیت‌ها به وسیله پوشش و اسكلت سطح پشتی، قسمت‌های نرم خود را حفاظت می‌كردند، همانند دیگر بندپایان تریلوبیت‌ها به طور مكرر پوست‌اندازی می‌كرده‌اند.

بنابراین بیشتر تریلوبیت‌های پیدا شده احتمالا اسكلت حاصل از پوست‌اندازی هستند تا بقایای اجساد اونها.
● شش و اسكلت پشتی، به سه ناحیه از جلو به عقب (در امتداد عرض) تقسیم شده هست:
سفالون(Cephalon)یا سپر ناحیه سری، توراكس (Toraxss)یا سینه و پیژیدیوم (Pygidium)یا بخش دمی.
از نظر طولی نیز شامل: یك قسمت مركزی به نام لب محوری(Axial lobe) و دو بخش جانبی به نام پلورا(Pleural lobe) می‌باشند.
عناصر اسكلتی در سفالون و در پیژیدیوم به یكدیگر متصل شده و غیر قابل حركت هستند.

فقط در ناحیه توراكس كه شامل ۲ تا ۴۰ قطعه مفصل شده به یكدیگر هست، قطعات نسبت به یكدیگر حركت دارند.

بنابراین تریلوبیت‌، می‌توانسته از سطح شكمی تا شود.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

14:

توصيف موجودات زنده و يا فسيل از وقت Linne (لينه سوئدي) با يک سيستم نام گذاري دو گانه معمول شد.

بدين معني که هر موجود زنده يا فسيل داراي دو نام هست : اسم جنس و اسم گونه.Pachyteeichisma Caylicianensis Linne , 1798 (1 اسم جنس که حرف اول اون با حروف بزرگ نوشته مي شود.

2) اسم گونه که با حروف کوچک نوشته مي شود.

3) اسم کاشف و توصيف نماينده اون.

4) سال کشف و انتشار نمونه.از وقت يونان باستان تا به امروز، بحث هاي مفصلي در مورد گونه وجود داشته که هنوز هم جريان دارد.

اما بطور خلاصه، Cuviere تعريفي را براي گونه ارائه داد که تقريبا در اون وقت به نظر همه رضايتبخش بود.

به نظر او گونه عبارت هست از : مجموعه اي از موجودات زنده که از يکديگر يا از والدين مشترک و يا از افرادي به وجود آمده اند که شباهتشان به اونها مثل شباهتي هست که بين خودشان وجود دارد.

در اين تعريف بيشتر بر خصيصه شباهت تاکيد شده هست.

کارهايي که در چند دهه اخير انجام شد به محققين اجازه داد تا به مفهوم واقعي گونه نزديک تر شوند.

تعريف جديدي که از گونه توسط يکي از محققين ارائه شده چنين هست :

1)گونه : عبارت هست از توالي و تسلسل گروه هايي از جمعيت هاي طبيعي که افراد اون گروه ها بالفعل يا بالقوه قادر به توليد مثل با هم بودهع و از نظر زاد و ولد در واقعيات امروزي از تمام گروههاي مشابه جدا هستند، يعني قابليت توليد مثل اونها را ندارد.در اين تعريف زيستي از گونه مفهوم توليد مثل بين افراد از تعريف Cuviere گرفته شده و نيز بر اين اصل تاکيد شده که گونه از جمعيت ها به وجود آده و يک واقعيت هست (مصنوعي نيست) و ساخته و پرداخته تصور و تخيل دانشمندان نمي باشد.

بطور کلي يک گونه داراي ايشانژگي هاي خاصي هست : يک اجتماع توليد مثلي هست – يک واحد نيتيکي هست – يک واحد اوکولوژيکي هست

.واحد رده بندي بزرگتر از گونه جنس : در حقيقت واقعيت طبيعي نودارد و اين واحد رده بندي کاملا قراردادي و مصنوعي هست.

تنها کار اون اين نيست که گونه هايي را که با هم قرابت و خايشانشاوندي آشکار دارند در يک دسته برنامه دهد که اين امر مساله نام گذاري را آسان مي سازد.

بدين ترتيب مشخص هست که مسائل ذهني زيادي در تعيين حدود و تشخيص جنسها وارد مي شود.

بديهي هست وقتي که ذوق و ميل شخصي در تشخيص جنس، مبنا برنامه گيرد تعداد جنس ها مرتبا زيادتر شده و در حد نهايت اون هر گونه براي خود جنسي پيدا مي نمايند.


ساوقت زمين شناسي و اکتشافات معدني کشور

15:

رد پای دایناسورها در كرمان



با كشف دو ردپای دیگر دایناسور در منطقه فسیلی كرمان و رسیدن تعداد رد پاها به پنج، دیرین‌شناسان به شناسایی فسیل‌های هستخوان‌ و تخم دایناسورها در منطقه فسیلی كرمان امیدوار شدند.
هستان كرمان از دیرباز به علت شناسایی آثاری از فسیل مهره‌داران از دوره‌های مختلف به بهشت فسیل‌شناسی كشور مشهور بوده هست.

كارشناسان تاكنون توانسته‌اند در این منطقه آثار فسیل‌های ماهی‌های زره‌دار متعلق به دوره دونین (395 میلیون تا 365 میلیون سال پیش) مربوط به دوره اول زمین‌شناسی؛ آثار متعلق به دایناسورها؛ آثاری مربوط به دوره دوم (195 میلیون تا 65 میلیون سال پیش) و فسیل پستانداران مربوط به دوره سوم زمین‌شناسی متعلق به (2 تا 7 میلیون سال پیش) را شناسایی كنند.»
«امیر حسین كوكبی‌نژاد»، كارشناس دیرین‌شناسی موزه تاریخ طبیعی كشور در مورد كشف اخیر، فرمود: «كارشناسان سپس كشف 2 ردپای دایناسور متعلق به دوره ژوراسیك (195 تا 65 میلیون سال پیش) مطالعات و كاوش‌های خود را در منطقه فسیلی كرمان ادامه دادند كه به شناسایی دو ردپای دیگر مربوط به دوره ژوراسیك زیرین از دوره دوم زمین‌شناسی (195 تا 65 میلیون) شد.»
وی با اشاره به این نکته كه برای شناسایی نوع، قدمت و بررسی‌های بیشتر هم اكنون از این ردپاها قالب‌گیری شده هست، فرمود: «با بررسی روی ردپاها و همچنین شناسایی فسیل هستخوان و تخم دایناسورها در آینده كارشناسان به شناسایی اطلاعاتی در مورد محیط زیست این منطقه در دوران زندگی دایناسورها و مسیر حركت اونها امیدوار شده‌اند.»
بحث مطالعات دیرین‌شناسی در كشور سپس گذشت حدود 26 سال از انقلاب از دو سال پیش در منطقه فسیلی مراغه از سر گرفته شد.

كارشناسان پس از شروع این بررسی‌ها و با هدف گسترش مطالعات دیرین‌شناسی در مناطق دیگر هستان كرمان را به عنوان دومین منطقه انتخاب كردند.
در بررسی‌های منطقه فسیلی كرمان كه از دو ماه پیش آغاز شده كارشناسان در ابتدا توانستند سه رد پا را شناسایی كنند.
به اعتقاد كارشناسان و كوكبی‌نژاد با توجه به این كه ردپاهای جدید كشف شده در لایه زیرتری نسبت به ردپاهای قبلی جای گرفته هست، ردپاهای جدید قدمتی بیشتر از ردپاهای پیشین دارند.
ایران جز مهم‌ترین كشورهای فسیلی جهان هست.

از مهم‌ترین مناطق فسیلی ایران می‌توان به مراغه، ورزقان و كرمان اشاره كرد.

طی دو سال گذشته كارشناسان ایرانی در مطالعات خود توانسته‌اند بقایای فسیل حیوانات عظیم‌الجثه با بیش از یك میلیون سال را كشف كنند.
كاوش‌ در منطقه فسیلی كرمان توسط كارشناسان دیرین‌شناس دانشگاه با هنر كرمان و موزه تاریخ طبیعی كشور در حال انجام هست.

كارشناسان امیدوارند با مساعد شدن شرایط آب و هوایی كاوش‌ها در این منطقه ادامه پیدا كند.
14 فروردين 1384
منبع: شریف نیوز

16:

سيد پركينز - ترجمه زينب همتي: تيرانوسروس ركس (Tyrannosaurus rex) دايناسور دوپا و گوشتخوار دوره ژوراسيك كه به عقيده بسياري ترسناك ترين دايناسور وقت خايشانش بوده هست همچنان كه در فيلم پارك ژوراسيك آمده هست نمي توانسته بسيار سريع بدود چه برسد به اينكه جيپي را تعقيب كند.

حتما به ياد خواهيد آورد كه فيلم، لحظه اي به اوج

مي رسد كه تيرانوسروس ركس جيپي را تعقيب مي كند كه الي و يان مي كوشند با اون از مهلكه بگريزند.

دانشمندان معتقدند كه يك تيرانوسروس ركس بالغ ۶ هزار كيلايشاني براي اينكه بتواند بدود مي بايست ۸۶ % از وزن بدنش در عضلات ران پايش خلاصه شده باشد- در واقع مي بايست داراي يك جفت پاي مرغي شكل بوده باشد و اين مسئله نيز كاملا بعيد به نظر مي رسد.

جان هاچينسون ( Hutchinson .J) زيست شناس تكاملي دانشگاه هستنفورد مي گايشاند: عضلات ران پاي يك جانور دوپاي دونده مي بايست بتواند ۵/۲ برابر وزن بدن جانور در بيشترين تنش فيزيولوژيك وارده به بدن در هر گام را تحمل كند.

البته بايد متذكر شد كه اين نرخ در جانوران مدرن از جوجه ها گرفته تا شترمرغ و حتي خود انسان نيز متغير هست.

هاچينسون و ماريانو گارسيا (M .Garcia) كه يك مهندس مكانيك هست، توانستند با هستفاده از اين قانون، نيروهاي وارده به هستخوان هاي نازك ني يك تيرانوسروس ركس را محاسبه و از اين طريق نيروهاي وارده به هنگام دايشاندن را برآورد كنند.

شواهد ديرين شناسي كه اخيرا در انگليس كشف شده نشان مي دهد كه پسرعموهاي تيرانوسروس ركس

مي توانسته اند با سرعتي معادل ۲۹ كيلومتر در ساعت بدوند (SN: 2/23/2002/P.125).

عده اي از دانشمندان دانشگاه كاليفرنياي بركلي معتقدند با توجه به اونكه تيرانوسروس ركس بسيار بزرگتر از پسرعموهايش بوده هست احتمالا مي توانسته با سرعتي معادل ۲۰ متر در ثانيه يا حدودا ۷۲ كيلومتر در ساعت بدود.

از طرفي هاچينسون و گارسيا نيز معتقدند براي اونكه جانوري بتواند با سرعت ۲۰ متر در ثانيه بدود مي بايست معادل ۴۳ % از وزن بدنش را به صورت عضله در ران هايش داشته باشد.

نتايج تحقيقات صورت گرفته توسط دانشمندان كاليفرنياي بركلي در شماره ۲۸ فوريه مجله نيچر به چاپ رسيده هست.

به فرموده هاچينسون طبق قوانين ساده بيوفيزيك، جانوران بزرگتر نسبت به جانوران كوچكتر به عضلات بيشتري در ران پاي خود احتياج دارند.

حداكثر نيرايشان توليد شده به وسيله يك عضله در هنگام انقباض، با سطح مقطع اون عضله ارتباط مستقيم دارد- سطح مقطع يك پارامتر دوبعدي هست.

علاوه براين وزن جانور نيز با مقدار حجم بدن ارتباط مستقيم دارد- حجم بدن نيز يك كميت سه بعدي هست.

بنابراين هرچه وزن جانور افزايش يابد مقدار عضله مورد نياز براي دايشاندن نيز افزايش مي يابد.

گرچه تكنيك مورد هستفاده توسط دانشمندان بسيار ساده هست اما كيفيت نتايج به دست آمده كاملا منطبق با ايشانژگي هايي هست كه در جانداران زنده امروزي ديده مي شود.

اگر يك تمساح بخواهد بر رايشان دو پاي خود بدود مي بايست معادل ۱۵ % از وزن بدنش در ران پايش عضله داشته باشد حال اونكه اين جانور تنها نصف اين مقدار عضله را داراست.

بنابراين طبق فرموده هاي هاچينسون يك آليگاتور هيچ گاه نخواهد توانست بر رايشان دوپاي خود بدود.

علاوه براين طبق تجزيه و تحليل صورت گرفته جوجه اي كه به سرعت مي دود مي بايست حداقل معادل ۹ % از توده بدني اش در ران پايش عضله داشته باشد حال اونكه مقدار عضله موجود در ران پاي يك جوجه دو برابر اين مقدار هست.

اندرو بايونر (Biewener .

A) ديرين شناس دانشگاه هاروارد معتقد هست حتي اگر تيرانوسروس ركس يك دونده المپيك هم نبوده باشد مي بايست به نوعي وسوسه گوشتخوار بودنش را برطرف مي كرده هست.

تيرانوسروس ركس هرگام بلند خود را با سرعتي معادل ۲۰كيلومتر در ساعت بر مي داشته هست.

بايونر معتقد هست اينكه جانوري با اين قد و قامت مي توانسته با اين سرعت حركت كند نيز در نوع خود شفرمود انگيز و حتي تحسين برانگيز نيز هست.هاچينسون در ادامه مي گايشاند احتمالا تيرانوسروس ركس نياز غذايي خود را با شكار دايناسورهاي ديگري كه با همين مشكل بزرگي و حركت مواجه بوده اند برطرف مي ساخته هست.

در واقع اونها نيز به علت وزن بالاي خود نمي توانستند سريع بدوند و به همين دليل توسط تيرانوسروس ركس شكار مي شدند.

توماس هولتز (T.Holtz) ديرين شناس دانشگاه مريلند در كالج پارك مي گايشاند: اگر وقتي تيرانوسروس ركس تصميم به تعقيب شكار خود مي گرفت مطمئنا نمي توانست از او پيشي بگيرد
روزنامه شرق

17:

برای بهتر شدن تاپیک
سئوال + پیشنهاد + نظر

18:

نزاع و بحث ديرينه شناسان در مورد حلقه زنجير حيوانات خزنده و پرنده:
دانشمندان معتقدند که اکنون دايناسورى وجود ندارد که 30 اينچ بلنداى پا داشته باشد و توسط پرهائى پوشيده شده باشند اما همنامهاى انها درحال حاضر نه به اندازه اونها ولى تقريبا مثل اونها وجود دارد.تى رکس 65 ميليون سال پيش پوستى فلس مانند و وحشتناک داشت و از ترياس پائينى يعنى 220 ميليون سال پيش تا کرتاسه يعنى 65 ميليون سال پيش زيست مى کردند .اما يکسرى از دانشمندان ديرينه شناسى معتقدند که پرندگان امروزى نسلهاى اين حيوانات غول پيکر با صداهاى گوش خراش هستند.اما گروهى ديگر از دانشمندان مى گايشانند که چطور اين پرندگان کوچک امروزى با صداى جيک جيک از نسل t rex هستند!!!!اما به امر معتقدند که دايناسورهاى پوشيده از پر پرواز نمى کردند .

اما جانورى مثل آرکئوپتريکس پرواز مى کرد .سوالى که اينجا مطرح هست اينست که پس انگشتان دايناسورها چه ربطى به پرهاى اونها دارد؟ دردايناسورها انگشت شصت همراه با 3 انگشت ديگر مثل پرندگان امروزى وجود داشته هست

19:

سيستم نامگذاري كه هستفاده جهاني دارد؛ سيستم نامگذاري دو اسمي هست كه از وقت «لينه» معمول شده هست.بدين معني كه هر موجود به وسيله دو واژه لاتين مشخص مي‌شود.

واژه اول نام جنس و واژه دوم نام گونه هست.

نام گونه هميشه با حروف كوچك نوشته مي‌شود.



حرف اول نام جنس هميشه با حرف درشت لاتين نوشته مي‌شود و مشترك بين تمام گونه‌هاي يك جنس هست به عبارت ديگر جنس، واحدي اختياري هست مركب از تعدادي گونه كه داراي ايشانژگي‌هاي مشابهي هستند و دقيقا به يكديگر مرتبط مي‌باشند.

واژه دوم مشخص كننده گونه هست و با حرف كوچك لاتين آغاز مي‌گردد.


معمولا در كتب چاپي، اسم جنس و گونه را با حروف ايتاليك از ساير حروف متمايز نموده‌اند.

هنگام نوشتن جنس و گونه بايستي هميشه با كشيدن خطي در زير اين دو واژه اونها را مشخص نمود.



گاهي وجود تقسيماتي كوچكتر از گونه نيز ضروري به نظر مي‌رسد كه به اون زيرگونه فرموده ميشود.

در موقع ذكر اسم كامل اين جانوران، معمولا زيرگونه سپس ذكر گونه نوشته مي‌شود





رده بندي موجودات



موجودات زنده و فسيل بي‌اندازه متنوع و متفاوت هستند.

لذا براي مقايسه و مطالعه صحيح اونها رده‌بندي امري ضروري هست.

از وقت ارسطو موجودات زنده را به دو سلسله «جانوري» و «گياهي» تقسيم كرده‌اند.

«ارنست هكل» بيش از يك قرن پيش، سلسله سومي به نام «پروتيستا» به اين طبقه‌بندي اضافه کرد.

سلسه مذكور موجودات زنده‌اي را در برمي‌گرفت كه تعاريف جانور يا گياه درباره اونها كاملا قابل انطباق نبود.

بعدها عده‌اي از زيست‌شناسان سلسله «مونرا» را به تقسيم‌بندي اضافه کردند كه باكتري‌ها و جلبك‌هاي سبز _آبي را شامل مي‌شود.

سرانجام در سال 1969 سلسله «قارچ‌ها» نيز به اين تقسيم‌بندي اضافه کرده گرديد.

مبناي رده‌بندي، دو اصل تركيب و تجزيه شباهت‌ها و اختلافات مي‌باشد.

در اين روش، موجودات هريك از گروههاي بزرگتر به دسته‌هاي كوچكتر تقسيم شده و بالاخره به يك موجود(فرد) منفرد خاتمه مي‌پذيرد.

مبناي چنين رده‌بندي، تشخيص و نامگذاري هر موجودي هست كه مشخصا با تمام گروه‌هاي ديگر اختلاف دارد.



شمار موجودات اعم از زنده و فسيل به ميليونها مي‌رسند.

لذا با ارتباط دادن صحيح و جمع كردن گونه‌هاي مشابه طبقه بزرگتري به نام جنس تشكيل مي شود.

جنسهاي نزديك به هم، يك خانواده (Family) را به وجود مي‌آورند و خانواده‌هاي مشابه، يك راسته(Order) را؛ چندين راسته يك رده(Class) و بالاخره رده‌ها يك شاخه(Phyllum) را تشكيل مي‌دهند.

مثل شاخه مهره‌داران، اسفنج‌ها، مرجان‌ها و غيره.

چندين شاخه كه داراي صفات مشتركي باشند، سلسله(Kingdom) را مي‌سازند.



در مواردي كه طبقه‌بندي اضافي، ضروري باشد ممكن هست پيشوندهايي نظير زير(Sub) يا رو(Super) را به تقسيمات فوق اضافه کرد.

مثلا موجودات در نهايت به دو روسلسله پروكاريوت(Procaryot) و يوكاريوت(Eucaryot) تقسيم مي‌گردند.



مشخصات Taxonomicيا طبقه‌بندي انسان به شرح زير مي‌باشد:



روسلسله: يوكاريوت Eucaryota

سلسله: جانوران Animal

شاخه: كورداتا Chordata

زيرشاخه: مهره‌داران Vertebrata

رده: پستانداران Mammalia

راسته: پريماتها Primates

خانواده: هومينيده Hominidae

جنس: هومو Homo

گونه: ساپينس Sapiens



نام هر خانواده از يكي از جنس‌هاي شاخص مربوط به اون انتخاب مي‌گردد و پسوندهاي idea در سلسله‌ جانوري و پسوندaceae در سلسله گياهي نشانه خانواده هست.

پسوندهاي aceae،ina،ida نشانه راسته در سلسله جانوري هست و پسوند ala نشانه راسته در سلسله گياهي هست.پسوندهاي dea و ata نشانه رده در سلسله جانوري هست و پسوند ida نشانه رده در سلسله گياهي هست.

پسوندهاي da ، ata و ca نشانه شاخه در سلسله جانوري هست و پسوند phytaنشانه شاخه در سلسله گياهي هست.



گونه ( Species) :



گونه كوچكترين واحد طبقه‌بندي موجودات هست كه به طور متداول هستفاده مي‌شود و به گروهي از موجودات نزديك به هم اطلاق مي‌شود كه در عين حال كه وجود خارجي دارد با همديگر رابطه ژنتيكي و ساختماني هم داشته و پس ار توليدمثل بتوانند صفات خود را به نسل‌هاي بعدي منتقل نمايند.به بيان ديگر گونه، عبارت از توالي و تسلسل گروه‌هايي از جمعيت‌هاي طبيعي هست كه افراد اون بالفعل يا بالقوه، قادر به توليدمثل با هم بوده و از نظر زاد و ولد در واقعيات امروزي از تمام گروه‌هاي مشابه جدا مي‌باشند يعني قابليت توليدمثل با اونها را ندارند.

صفات ظاهري در بين گونه‌ها و حتي بين جنس نر و ماده نيز كمتر مورد توجه بوده و چه بسا كه بين نر و ماده نيز اختلافات زيادي باشد، مانند اغلب پرندگان و يا مثلا در كرم «Boneli» كه فرد نر اندازه ميليمتري داشته و در بدن جنس ماده كه ابعاد چند سانتيمتري دارد زندگي مي‌كند.

نام‌گذاري گونه به طريقي صورت مي‌گيرد كه تا حدودي بخشي از ايشانژگي‌هاي گونه را مشخص نمايد.مثل فرم يكي از اندام‌ها كه مشخصه جنس باشد، نام محل پيدايش نمونه يا نام كاشف مانند Astaragalus gaubei كه كاشف اون پروفسور گوبا بوده.

اگر كاشف زن باشد، نام گونه پسوند «a» به خود مي‌گيرد.

منبع: geoaria

20:

تريلوبيت‌ها گروهي از شاخه بندپايان(Arthropoda) هستند كه با داشتن بدني بندبند و پوشش سخت خارجي، مشخصند.

اونها موجوداتي دريايي بوده كه در انتهاي پالئوزوئيك منقرض شده‌اند.

و شاخص پالئوزوئيك محسوب مي‌شوند.

تريلوبيت‌ها از پائين‌ترين قسمت كامبرين ظاهر شده و در حدود 1300 جنس از اونها توصيف شده‌اند.

اونها از بندپايان قديمي بسيار ساده بوده‌اند كه تفاوت اونها با بندپايان ديگر در دست و پا و دگرديسي اوليه بوده هست.

طول بدن 10-2 سانتيمتر و به ندرت تا 75 سانتيمتر مي‌رسيده هست.

چون بدن از طول و عرض به سه قسمت تقسيم شده هست، اونها را تريلوبيت مي‌گايشانند.

اسكلت اونها،خارجي و از جنس فسفات كلسيم و كيتين و برخي موارد معدني كه هستحكام اون را زياد مي‌كند تشكيل شده هست.

حدود خارجي اسكلت بيضايشان يا تخم‌مرغي هست و اسكلت خارجي ممكن هست برجسته صاف، كماني يا گرد و گلوله‌اي باشد.

تريلوبيت‌ها به وسيله پوشش و اسكلت سطح پشتي، قسمت‌هاي نرم خود را حفاظت مي‌كردند، همانند ديگر بندپايان تريلوبيت‌ها به طور مكرر پوست‌اندازي مي‌كرده‌اند.

بنابراين بيشتر تريلوبيت‌هاي پيدا شده احتمالا اسكلت حاصل از پوست‌اندازي هستند تا بقاياي اجساد اونها.



از نظر طولي نيز شامل: يك قسمت مركزي به نام لب محوري(Axial lobe) و دو بخش جانبي به نام پلورا(Pleural lobe) مي‌باشند.

عناصر اسكلتي در سفالون و در پيژيديوم به يكديگر متصل شده و غير قابل حركت هستند.

فقط در ناحيه توراكس كه شامل 2 تا 40 قطعه مفصل شده به يكديگر هست، قطعات نسبت به يكديگر حركت دارند.

بنابراين تريلوبيت‌، مي‌توانسته از سطح شكمي تا شود.



ساختمان بدن در تریلوبیتها :

پوشش و اسكلت پشتي، به سه ناحيه از جلو به عقب (در امتداد عرض) تقسيم شده هست:



سفالون(Cephalon)يا سپر ناحيه سري، توراكس (Toraxss)يا سينه و پيژيديوم (Pygidium)يا بخش دمي.



الف ) سر یا سفالون :

سفالون دارای بخشهای متفاوتی هست و شکل و چگونگی این قسمتها از مهمترین فاکتورهای تقسیم بندی تریلوبیتهاست.

گلابلا (Glabella) قسمت میانی سر را شامل می شود که دارای حالت برجسته بوده و توسط شیار پشتی (dorsal furrow) از سایر قسمتها جدا می شود.

در دو طرف گلابلا دو گونه ثابت وجود دارد که مجموع اونها را با گلابلا «کرانیدیوم» (Cranidium) می گویند.

شکل گلابلا میتواند طویل، کوتاه، باریک، پهن و ...

باشد.



خط درز چهره ای (Facial suture) جدانماينده گونه متحرک و کرانیدیوم هست.

این خط درز، پوست اندازی تریلوبیتها را تسهیل می کرده.

بر پايه اینکه خط درز کدام قسمت از سفالون را قطع نماید، انواع مختلفی برای اون تشخیص داده شده.



گونه ثابت(Fixed cheek) چسبیده به گلابلا هست و شامل تمام کرانیدیوم به هستثنا گلابلا می گردد و دارای لبه کاملا برجسته بوده که در تمام لبه سفالون دیده می شود.

گونه متحرک (Free cheek) توسط خط درز چهره ای از گونه ثابت جدا می شود.

چشمها در سطح پشتی سر برنامه دارند که یک جفت چشم ساده و یک جفت چشم مرکب کوچک هست.

چشمهای مرکب از تعدادی عدسی تشکیل می شوند که هر کدام از عدسیها یک واحد بینایی محسوب می شود.

تعداد عدسیها تا 15000 عدد هم می رسد.

عدسیها یا به هم چسبیده یا پهلو به پهلو برنامه گرفته اند، که در این حالت به «هولو کروآل» (Holo chroal)معروفند.

و اگر فاصله داشته باشند به «شیزو کروآل» (Schizo chroal) موسومند، که در این حالت عدسیها نیمه کروی بوده و توسط بافت سختی از هم جدا شده اند.



ب ) سینه یا توراکس

از تعدادی قطعه متصل به هم و کاملا مجزا از یکدیگر تشکیل شده هست.

این قطعات نسبت به هم و نسبت به ناحیه سفالون قابل حرکت هستند.



قسمت محوری، قسمت میانی سینه هست که برجسته هست و در دو طرف اون لپهای جانبی برنامه دارند.

قسمت جانبی پلورال (Pleural) هست و شکلهای مختلفی دارد.

انتهای پلورالها گاهی تولید خارهایی می کند که «پلورال اسپاین» ( Pleural spine) نامیده می شوند.

تعداد بندهای سینه در گونه های مختلف متفاوت بوده از 2 تا 40 قطعه متغیر هست.

و یکی از صفات عمده مورد هستفاده در تقسیم بندی تریلوبیتها هست.



ج ) دم یا پیژیدیوم

همانندناحیه سینه از تعدادی قطعه به هم جوش خورده تشکیل شده.

تعداد این قطعات در گونه های مختلف متفاوت هست و همانندسفالون به توراکس متصل شده هست و دارای یک بخش محوری و دو بخش جانبی می باشد.

بخش محوری که معمولا حالت برجسته هم دارد «راشیس» (Rachis) نامیده می شود.

قطعات جانبی دارای لبه های صاف یا خارمانند هستند.

مخرج در زیر آخرین قطعه دم برنامه می گیرد.


21:

جهان در گذر وقت
مقدمه

هر گاه در خودم احساس پيري زود رس و نا بهنگام مي‌كنم، به سنگي كه در گوشة ميز كارم برنامه دارد، نيم‌نگاهي مي‌اندازم.

اين سنگ خاكستري تيره، بخشي از تودة گرانيت مانند "نايس- gneiss " هست.

من اون را در سواحل رودخانة " آكاستا- Acasta " در مرزهاي شمال غربي كانادا پيدا كرده ام.

در نظر اول مانند همة نايس ها هست.

تنها در يك مورد با بقيه تفاوت دارد: قديمي ‌ترين سنگي هست كه تا كنون در سطح زمين يافت شده هست.

اين سن به‌اندازه اي زياد هست كه حتي تصورش مشكل مي‌نمايد.

از وقت تولد سيارة ما، اتمهايي كه اين سنگ را تشكيل داده اند، به هم پيوسته مانده اند، حتي وقتي كه قاره ها از هم جدا شدند و آرايش جديد پيدا كردند.

اگر يكسال را معادل 1 يارد(9144/0 متر) نخ بافته شده تصور كنيد ، اونگاه چنانچه 5/4 بار فاصلة بين ماه- زمين را نخ كشي كنيد، طول نخ مصرفي، معادل سن سنگ آكاستا خواهد شد.



چگونه ما اين اطلاعات را به‌دست مي آوريم؟ طبيعت گواهي تولد صادر نمي‌كند، حتي سال تولد را مانند سكه، بر رايشان موجوداتش مهر نمي‌نمايد.

دانشمندان آموخته اند سن هستخوانها، سنگها، سياره‌ها و ستاره ها را با هستفاده از ساعتهايي كه درون خودشان وجود دارد، مشخص كنند.

با اين وقت سنج ‌هاي طبيعي، اونها قادرند نيروهايي كه قاره‌ها را شكل داده اند، حيات، تمدن انساني و حتي كهكشان‌ها را درك كنند.

ديگر تاريخ انساني، قابل مقايسه با تاريخ طبيعت نيست: اگر عمر جهان را كه 13 بيليون سال هست، معادل يك روز تابستاني فرض كنيم، اونگاه 100000 سال گذشته _كه انسان جديد پا به عرصه گذاشته يعني آغاز كشاورزي و تاريخ مدون بشري_ تنها به تابش كرم شبتابي درلحظة طلوع خورشيد همانند هست.

جواب دادن به سؤال: " چند سال...

؟" مدت‌‌ها ذهن بشر را به خود مشغول كرده هست.

در اين مقاله با برخي روش‌هاي تعيين سن آشنا مي شايشانم.



كربن راديو اكتيو

*** دانشمندان بر حسب اينكه چه مقياس وقتي لازم دارند، ساعتهاي گوناگوني را انتخاب مي نمايند.

مثلا براي اندازه‌گيري وقتهاي تا حدود 40000سال پيش، كربن 14 مناسب هست.

محققان با اندازه گيري مقدار كربن راديو اكتيو موجودي كه قبلا زنده بوده، ميتوانند وقت مرگ اون را مشخص نمايند.

به عنوان مثال، باستان شناسان مي‌دانند كه يكي از قديمي‌ترين قسمت‌هاي " هستون هنج- Stone Henge " در انگليس، آبراهه‌اي هست كه سنگهاي مشهور را محاصره كرده هست.

اين آبراهه، بوسيلة شاخ‌هاي گوزن حفر شده كه بقاياي اونها در كنار آبراهه يافت شده اند.

با اندازه گيري كربن 14 اين شاخ‌ها معلوم شد كه اين حفاري در 5000 سال پيش صورت گرفته هست.

و اما كربن راديو اكتيو از كجا مي آيد؟ همة اتمها _ چه كربن و چه ساير عناصر_ شامل اجزا زير اتمي در هستة خود هستند: نوترون‌ها و پروتون‌ها .

معمولا اتمها تعداد برابري از نوترون و پروتون دارند.

مثلا كربن 6 پروتون و 6 نوترون دارد كه با هم كربن با عدد اتمي 12 را بوجود مي‌آورند .

وقتي همين اتم‌ها ، تعداد متفاوتي نوترون در هستة خود داشته باشند،اين اتمهاي جديد، ايزوتوپ اتم اول ناميده مي‌شوند.

کربن 12 يکی از ايزوتوپ های کربن هست.

ايزوتوپ ديگر اون کربن 14 می باشد که 8 نوترون در هستة خود دارد.

اين نوع کربن وقتی تشکيل می شود که ذرات فضايي بشدت با اتم های نيتروزن موجود در اتمسفر برخورد می نمايند.

ايزوتوپ های راديواکتيو با سرعت قابل پيش‌بينی از هم پاشيده می شوند.

کربن 14 نيز از اين قاعده مستثنی نيست.

اگر شما 1 پوند(453/0 کيلوگرم) کربن 14 را در يک شيشه برنامه دهيد، پس از 5730 سال نصف اون به نيتروژن 14 تبديل می شود.

فيزيکدانان اين وقت را، وقت نيمه عمر می نامند.

گياهان و جانوران زنده، دی اكسيد کربن را از هوا جذب می نمايند، که شامل هر دو نوع کربن 12 و 14 هست.

اما به محض مردنشان، کربن 14، شروع به فروپاشی به نيتروژن 14 می نمايد.

با مقايسه سطح کربن 14 نسبت به کل مقدار کربن موجود در جسم مورد نظر، دانشمندان می توانند محاسبه نمايند که چقدر از وقت مرگ گياه يا جانور گذشته هست.



تابش نور تهييجي و هستفاده از آمينو اسيدها

***فسيل های قديمی تر از 40000 سال ، ميزان خيلی کمی از کربن 14 دارند.

بنابراين دانشمندان مجبور به يافتن راههای ديگری برای تعيين سن اونها شدند.

زمين شناسی بنام "گيفورد ميلر- Gifford Miller " از دانشگاه كلرادو، در حوالي درياچة ايشانكتوريا _ هسترالياي جنوبي، به من نشان داد كه چگونه از دو روش جديد هستفاده مي‌كند تا محدوديت كربن 14 را از بين ببرد.

درياچة ايشانكتوريا به قوس بزرگي از تپه هاي شني چسبيده هست كه طي دهها هزار سال رايشان هم انباشته شده اند.

ميلر و من همراه دسته‌اي از پرندگان( كوكاتو- نوعي طوطي كاكلي)، از ماسه‌هاي مواج بالا رفتيم.

به‌تدريج كه به لايه هاي دورتر و عميقتري از تپه هاي ماسه اي رسيديم، توده هايي از پوسته‌هاي صدف سياه خودنمايي مي‌كرد.

احتمالا در وقتهاي قديم توسط بوميان منطقه از درياچه جمع آوري شده بودند.

هنوز سر نيزه هاي بوميان در كنار هستخوان هاي كانگورو و شترمرغ هاي شكار شده، به چشم مي‌خورد.در جستجايشان آب در طول وقت، به عقب برگشتيم و به طرف يك آبراهه پايين آمديم.

ميلر در حاليكه به لايه اي رسي اشاره مي‌كرد فرمود:" به نظر من اين لاية منقرض شده هااست.

ديرين شناسان در اون، اسكلت‌ كيسه داران غول پيكر، كانگورو‌هاي با 10 فوت بلندي و شيرهاي كيسه داررا پيدا كرده اند.

" ( هر فوت معادل 48/30 سانتي متراست)

در مورد علت انقراض اين موجودات بزرگ جثه هنوز در هستراليا شك و ترديد وجود دارد.

آيا انسانهااونها را نابود كرده اند يا تغييرات آب و هوايي؟ اولين قدم براي حل اين معما، گشودن رمز عمر اين فسيل ها هست، اما ميزان كربن 14 باقيمانده در اين اسكلتها كافي نيست تا سن اونها را بدست آوريم.

ميلر براي من توضيح داد كه چگونه از ساعتهاي ديگر هستفاده مي كند.

او در حاليكه جسم كوچكي را به اندازه ناخنش بلند كرده بود، فرمود:"بفرماييد! اين هم جنيورنيس- Genyornis" .



جنيورنيس پرندة غول پيكري بوده با 400 پوند وزن كه قادر به پرواز نبوده هست.

اونچه ميلر در دست داشت، تكة كوچكي از پوست تخم اين پرنده بود به رنگ شيري با فرورفتگي هاي كوچك در سطح اون.

او هزاران قطعة مشابه از نقاط مختلف هستراليا جمع آوري كرده هست.

اونها همه جا يافت مي شوند و يكبار كه فهميديد دنبال چه مي گرديد، به راحتي مي‌توانيد اونها را از ماسه ها جدا كنيد.

او مي گايشاند:" خيلي جالبه، كي فكرش رو مي‌كرد كه راه بري و پوست تخم پرنده جمع كني؟!"

ميلر و همكارانش عمر پوسته هاي جنيورنيس را به دو روش تعيين كرده اند.

روش اول بنام Optically stimulated luminescence( OSL) معروف هست.

يك كاني را در نظر بگيريد.

اتم‌هاي راديواكتيو و دروني اين كاني، ذراتي آزاد مي‌كنند كه انرژي اونها قادر هست الكترونها را از حالت پايه بيرون بكشد و اونها را آزاد كند.

گاهي اين الكترونهاي آزاد شده در حفره هاي ساختماني موجود در كريستال كاني مورد نظر( در اينجا كوارتز)انباشته مي شوند.

اين تله‌هاي كريستالي، در يك سيستم وقتي منظم، بتدريج با الكترونها پر مي‌شوند.

اگر شما بتوانيد سرعت به دام افتادن الكترونها را محاسبه كنيد و سپس تعداد الكترونهاي به دام افتاده را بشماريد، ميتوانيد بفهميد چه مدت از وقتي كه كاني مورد نظر در معرض نور خورشيد، يعني در سطح زمين برنامه داشته مي‌گذرد.

زيرا اگر نور خورشيد، حتي به مدت چند ثانيه به كاني مورد نظر مورد نظر برسد، انرژي خورشيد، تمام الكترونهاي در تله افتاده را آزاد مي كند و به محل اوليه شان بر مي گرداند.

در واقع ساعت را دوباره رايشان صفر برنامه مي دهد.

كار مهم ميلر اين بود كه پوسته ها را از درون ماسه هايي بيرون بياورد كه از لحظة دفن شدن، نور خورشيد به اونها نتابيده هست.

به اين ترتيب ماسه هاي اطراف اين پوسته‌ها، حاايشان كوارتزهايي با خصوصيات مورد نظر بودند.

براي بدست آوردن چنين كريستالهايي، او از يك كارشناس متخصص در اين روش كمك گرفت: نايگل ا.

سپونر- Nigel A.Spooner " فيزيكداني از دانشگاه ملي هستراليا.

سپونر هستوانه هاي فولادي تو خالي را در ماسه هايي كه پوسته هاي جنيورنيس را احاطه كرده بودند، برنامه مي‌داد و با چكش، اونها را كاملا درون ماسه ها فرو مي برد.

سپس به سرعت در هستوانه ها را مي بست، در پلاستيك سياه بسته بندي مي‌كرد و به آزمايشگاهش انتقال مي‌داد.

در آزمايشگاه، او دانه هاي كوارتز را در ماشيني برنامه مي دهد كه تابش هايي از فوتونهاي با انرژي هاي مشخص، الكترون‌هاي در تله افتاده را به اتمهاي اصلي‌شان برمي‌گردانند.

با برگشت هر الكترون، مقداري انرژي بصورت نور آزاد مي‌شود.

با اندازه‌گيري اين نور، سپونر مي‌تواند تعداد الكترونهاي در تله افتاده را محاسبه كند و از رايشان تعداد اونها، وقت دفن ماسه و در نتيجه سن پوستة تخم پرنده را دريابد.

به منظور دقت بيشتر، تمام اين عمليات در تاريكخانه‌اي كه تنها با نورهاي قرمز ضعيف روشن مي شود، انجام مي پذيرد.

روش ديگري كه ميلر بر رايشان اون كار كرده، هستفاده از پروتئين هاي حفظ شده در درون پوستة تخم‌ها هست.

واحد‌هاي ساختماني پروتئين ها ، يعني آمينواسيدها، مي‌توانند از لحاظ نوري، راست گردان يا چپ گردان باشند.

به دلايلي كه هنوز ناشناخته مانده هست، طبيعت به شدت آمينو اسيد‌هاي چپ گردان را ترجيح مي دهد.

يعني آمينو اسيدهاي طبيعي موجود در بدن موجودات زنده ، چپ گردانند.

اما پس از مرگ، طي واكنش راسميزاسيون- Racemization، اين آمينو اسيد ها با سرعت مشخصي به ايزومرهاي راست گردان خود تبديل مي‌شوند.

البته سرعت تبديل اين ايزومرها، به دقت ساعت راديواكتيونيست، چرا كه اين فرآيند به دما بستگي دارد: گرما سرعت واكنش را افزايش و سرما آهنگ اون را كاهش مي‌دهد.

با اين وجود، ميلر با تخمين تغييرات آب و هوايي هستراليا طي 100000 سال گذشته، توانسته هست معيار دقيقي به‌دست آورد.

هر دايشان اين روشها جواب واحدي براي سن پوستة تخم جنيورنيس ارائه كرده اند و نشان دهندة اين واقعيت اند كه اين پرنده در 50000 سال پيش منقرض شده هست .

با توجه به شواهد آب و هوايي، واضح هست كه تغييرات زيست محيطي سبب انقراض اين پرندة غول پيكر نشده هست.

چرا كه گزارشهاي آب و هوايي نشان مي‌دهند كه در 50000 سال پيش، آب و در نتيجه گياهان اين منطقه فراوان بوده اند.

در عوض دانشمندان هستراليايي سرنخ‌هايي از حضور انسان در تپه‌هاي ماسه اي درياچة مانگو- Mungo به‌دست آورده اند كه سن اونها به حدود 60000 سال پيش بر‌مي‌گردد- قديمي‌ترين اثر وجود انسان در هستراليا.

حضور انسان در نزديكي وقت انقراض، اشاره بر اين دارد كه انسانها، عامل انقراض جنيورنيس بوده اند.



رزونانس اسپين الكترون و تابش گرمايي

***در بالاي چهارچوب‌هاي وقتي يكي از اولين انسان‌ها، به منظره اي نگاه مي‌كند كه هومو ساپينس هاي كنوني- Homo Sapiens ، دور هم جمع مي شوند تا گذشت سال ها را در شروع سال جديد جشن بگيرند.

خوشبختانه جوان بودن ما، مانع از اين نشده تا قفل هاي بستة سيارة خود را بگشاييم.

در غاري در نزديكي غزه، اسكلتي پيدا شده كه به دو روش تعيين سن شده هست: رزونانس اسپين الكترون(ESR ) و تابش گرمايي- Thermoluminescence .

زمين همواره در معرض تشعشعات ناچيزي از اورانيوم، توريم و پتاسيم برنامه دارد.

وقتي اين تابش به اتم‌هاي موادي مانند ميناي دندان برخورد مي كند، الكترون‌هايشان را جابه جا مي كند، در نتيجه ميدان مغناطيسي ماده تغيير مي‌كند.

اين تغييرات با سرعت مشخصي صورت مي گيرند.

از طرفي هر چه تعداد الكترون‌هاي جابه‌جا شده بيشتر باشند، سن جسم مورد نظر بيشتر هست.

در كنار اسكلت به دست آمده در غزه، فسيل‌هاي ديگري از جمله دندان يك اسب به دست آمد.

با هستفاده از روش ERS ، سن اون 100000 سال تعيين شد.

در اونجا سنگ هاي آتشزنه هم پيدا شد.

اين سنگ‌ها به روش تابش گرمايي تعيين سن مي‌شوند.

پايه كار مانند روش تابش تهييج نوري هست.

با اين تفاوت كه در اونجا نور خورشيد انرژي لازم براي بازگرداندن الكترون‌ها به مدارهاي اصلي را فراهم مي‌كرد، اما در اينجا حرارت اين كار را مي كند.

وقتي سنگ آتشزنه( يا موارد مشابه) حرارت مي بينند، الكترون‌هاي جابه‌جا شده شان از حالت‌هاي نيمه پايدار به ترازهاي اصلي خود بر‌ميگردند وانرژي اضافي خود را به‌صورت نور نشر مي نمايند.

ميزان نور نشر شده، معياري از تعداد الكترونها ي جابه‌جا شده هست.

به اين ترتيب، عمر اونها از آخرين باري كه هستفاده شده‌اند، محاسبه مي‌گردد.

اين آتشزنة خاص نيز به 100000 سال پيش بر مي‌گردد.

اين اطلاعات چه ارزشي براي ما دارند؟ اونها به ما مي گايشانند كه انسان جديد، خيلي زودتر از اونچه تصور مي‌شد، آفريقا را ترك كرده هست.

حالا وقتي از خود مي‌پرسيم:" چقدر از سن ما مي‌گذرد؟" به اين سو كشيده مي‌شايشانم تا بدانيم: "ما كه هستيم؟"



هستفاده از اورانيوم در كريستال هاي Zircon

*** سني كه ميلر در مورد اون صحبت مي كند، يعني 50 تا 60 هزار سال پيش، در اروپاي قرن 16، پوچ و بي معني تلقي مي‌شد.

در اون وقت، تاريخ زمين را بر پايه داستانهاي انجيل تعيين كرده بودند.

جيمز آشر-James Ussher در سالهاي 1650 ميلادي مطرح كرد كه خدا زمين را در 4004 پيش از ميلاد ایجاد كرده هست.

دقيقتر بگايشانيم در 22 اكتبر! اين عقيده تا 200 سال معتبر بود.

تا اينكه دانشمندان متوجه شدند كه سنگهاي كرة زمين در يك سيستم لايه لايه و منظم بر رايشان هم چيده شده اند.

اين لايه ها توسط نيروهايي تشكيل شده‌اند كه ما هنوز هم عملكرد اونها را مي بينيم: فرسايش كوهستانها و رسوب كردن تدريجي ذرات اونها در ته رودخانه ها و درياها.

اما اونچه بديهي هست كه اين نيرو ها به آهستگي عمل مي كنند و براي اينكه مناظر كنوني را در سطح زمين بوجود آورند، ميليونها سال لازم هست: عمر كره زمين.



به اين ترتيب دانشمندان به جستجايشان راههايي پرداختندتا بتوانند سن واقعي زمين را به‌دست آورند و اين موضوع در قرن بيستم اتفاق افتاد.

مدت كوتاهي پس از اينكه فيزيكدانان راديو اكتيايشانته را كشف كردند و متوجه شدند از خاصيت اون مي‌توانند براي تعيين سن سنگها هستفاده كنند، دريافتند كه مي توانند از همين خاصيت براي تعيين سن خود سياره هم بهره ببرند.

ستاره هاي مجاور ما در انفجارهاي سوپرنوا، مقداري اتمهاي راديو اكتيو از خود به بيرون پرتاب كرده‌اند كه ما مي توانيم اونها را در سطح زمين بيابيم.

در واقع اين ذرات در صفحة اولية چرخش زمين حول خورشيد جوان، جارو شده‌اند تا سياره‌ها، ستاره‌هاي دنباله دار و شهابسنگها را بوجود آورند.

ازاونجاكه اين ذرات، از ابتداي تشكيل زمين به همراه اون بوده‌اند، مي توانند اسرار سن زمين را به ما بگايشانند.

يكي از عناصر مورد هستفاده در اين زمينه، اورانيوم 235 هست كه به سرب 207 تبديل مي‌شود.

نيمه عمر اين عنصر، 704 ميليون سال هست.

ديگري اورانيوم 236 هست كه با نيمه عمر 47/4 بيليون سال به سرب 206 تبديل مي‌شود.

در سال هاي 1950، كلر پاترسون- Clair Patterson ؛ ژئوشيميست آمريكايي؛ مقادير اورانيوم و سرب را در سنگهاي زمين و شهابسنگهايي كه با زمين برخورد كرده بودند، مقايسه نمود و از مجموعة اطلاعات گردآوري شده ، عمر زمين را 55/4 بيليون سال محاسبه كرد.

همچنانكه زمين سرد مي‌شد و پوسته گسترش مي‌يافت، اولين سنگها تشكيل شدند.

آكاستاي كانادايي كه اكنون در گوشة ميز من برنامه دارد، بخشي از اون هست.

تعيين عمر قديمي‌ترين سنگ سطح زمين، از تعيين سن خود زمين دشوارتر هست.

وقتي سنگي تشكيل مي‌شود، اورانيوم موجود در اون شروع به تبديل شدن به سرب مي‌نمايد.

اما اگر آبهاي زيرزميني، سرب يا اورانيوم اضافي به مقدار اوليه اضافه كنند( يا از اون كم كنند)، محققين نتايج اشتباهي بدست مي‌آورند.

خوشبختانه طبيعت، ساعت كاملي در اختيار زمين شناسان برنامه داده هست.

وقتي ماگما سرد مي‌شود، كريستالهاي كوچك و نا هموار زيركن- Zircon در اون تشكيل مي شود.

اين كريستالها شامل عناصر: زيركونيوم، سيليسيوم و اكسيژن هستند.

اما در ضمن چند تايي اتم اورانيوم در شبكة اونها قفل مي‌شوند.

به محض تشكيل اين كريستال، تركيبات اون دست‌نخورده باقي مي‌ماند و به اين ترتيب حتي پس از بيليون‌ها سال محفوظ مي ماند.

طي بيليونها سال اورانيوم در تله افتاده، به آرامي اما خيلي دقيق، به سرب تبديل مي شود.

يان ايشانليامز-Ian Williams از دانشگاه ملي هستراليا مي گايشاند:" زيركن ها هدية خداوند به ژئو شيميست ها هستند."

آتها مي توانند حتي پس از سائيدگي سنگ، در محل تشكيل اوليه شان باقي بمانند.

در غرب هستراليا زمين شناسان زيركني را يافتند كه 4/4 بيليون سال از عمر اون مي‌گذشت اما درون سنگي محبوس بود كه سن محاسبه شده براي اون، فقط 1/3 بيليون سال بود.

زيركن ها به محققين اجازه مي‌دهند تا تاريخ زمين را سن گذاري كنند، اما مشكل اينجاست كه پيدا كردن اونها آسان نيست.

من هنگامي كه در يك صبح سرد ماه مه در بندر آدميرال- Admiral در سواحل جنوب شرقي نيوفوندلند- كانادا ايستاده بودم، متوجه شدم كه چقدر اين كار مشكل و حساس هست.

من و سه نفر دانشمند ديگر برنامه بود با يك قايق 15 فوتي چوبي، از جزيرة گريت كالينت- Great Colinet در سه مايلي ساحل ديدن كنيم.

سه نفر همراه من عبارت بودند از: سام بورينگ- Sam Bowring زمين شناس از انستيتو تکنولوژی ماساچوست، پاول مايرو-Paul Myrow زمين شناس از دانشگاه کلرادو و اد لندينگ-Ed Landing ديرين شناس موزة نيايشانورک.

ما سفر خود را از ساحل غربی جزيره به طرف انتهای جنوبی اون، در حاليکه صخره های بی رحم امواج آب را به طرف ما می فشاندند، ادامه داديم.

همچنان که ما در آب غوطه می خورديم، لايه های سنگی، بر روی صخره ها نمايان شد.

اين لايه ها مربوط به دوران پرکامبرين پسين هستند و سنی معادل 550 تا 600 ميليون سال را نشان می دهند.

يعنی وقتی که حيات جانوری توسعه يافته هست.

البته اولين نشانه های شيميايی حيات که دانشمندان بر روی زمين يافته اند، خيلی قديمی تر از اين تاريخ هست.

شاخص ترين اثر حيات در قديمی ترين سنگ رسوبی واقع در گرينلند بدست آمده هست.

ما سن اون را از ذره ای سنگ حامل زيرکن که به سنگ اصلی ضميمه شده هست ، محاسبه کرده ايم: 9/3 بيليون سال.

اما تا 3 بيليون سال سپس اون، تنها گونه هايی از حيات که سنگواره شان به دست آمده، گونه های ميکروسکوپی هستند.

سپس ناگهان اندکی پيش از شروع کامبرين، سنگواره های شفرمود آور چند سلولی ظاهر می شوند- ساقه ها، برگ ها، صفحه های طرح دار و منظم .

ديرين‌شناسان مطمئن نيستندکه آيا يکی از اين موجودات سر منشا موجودات بعدی بوده اند و اگر بوده اند، کداميک؟ اونچه که اونها می دانند اين هست که در کامبرين پيشين، سنگواره های متنوعی از گروه های جانوری نمايان شده اند.

با تعيين سن سنگ های حاوی سنگواره ها در نقاط مختلف دنيا، بورينگ و همکارانش نشان دادند که بروز ناگهانی تحول شناخته شده در کامبرين، 530 ميليون سال پيش ظاهر شده هست.

در اين سفر بورينگ همراه ما آمده بود تا تئوری مطرح شده توسط پاول هافمن- Paul Hoffman را در سال 1998 آزمايش کند.

هافمن ، زمين شناس دانشگاه هاروارد هست و تئوری او در بارة ظهور ناگهانی حيات چند گونه در کامبرين می باشد.

مطابق تئوري هافمن، تكامل گونه‌هاي حياتي، در يك عصر يخبندان بسيار شديد و غير قابل كنترل، تقريبا از بين رفته هست.

يخچالها رشد كرده و تقريبا همة زمين را پوشانده اند و زندگي تقريبا از بين رفته هست.

تا اينكه پس از چندين ميليون سال، فورانهاي آتشفشاني، دي اكسيد كربن كافي آزاد كردند و اثر گلخانه اي حاصل، دماي سيارة ما را افزايش داد.

يخچال‌ها ذوب شدند.

بالا آمدن آب اقيانوس، درياهاي كم عمق فراواني را ايجاد كرد كه مي توانستند دوباره به وضع حيات سر و ساماني بدهند.

و بدين ترتيب تحرك قابل ملاحظه اي به تاريخ تكامل حيات ببخشند.

اين " زمين گلوله برفي" مطابق نظر هافمن، مي بايست حدود 10 ميليون سال عمر كرده باشد.

براي تائيد وجود اون ما امروز در جزيرة گريت كالينت هستيم.

در اين باره مايرو چنين توضيح مي‌دهد:" اينجا يكي از معدود نقاطي در جهان هست كه شما مي‌توانيد رسوبات يخچالي را پيدا كنيد.

البته رسوباتي كه اميدواريم بتوانيم سن اونها را معين كنيم." مناسب بودن اين منطقه به اين خاطر هست كه رسوبات يخچالي زير لايه هاي سنگ هاي آتشفشاني برنامه دارند.

با هستفاده از زيركن موجود در سنگ هاي آذرين ، ما اميدواريم كه بتوانيم عصر يخبندان را به تله بياندازيم.

اين كار مستلزم پيدا كردن لايه هاي خاكستر در ته و نزديك سنگ هاي يخچالي بود.

اين كار مي توانست به همراهان من كمك كند تا نه تنها سن اون عصر يخبندان را مشخص كنند، بلكه بتوانند معين نمايند كه اين دوره چقدر طول كشيده هست.

ما از هم جدا شديم تا زيركن‌ها را شكار كنيم.

من با مايرو و بورينگ بودم.

ما از ميان چمنزار‌ها و تالاب ها رد شديم.

از كنار لانه هاي پر از تخم مرغان دريايي گذشتيم تا به درختان صنوبر كوتاه رسيديم.

اين تلاش ارزشش را داشت.

همينطور كه چهار دست و پا از سنگ ها بالا مي رفتيم، مايرو دو لاية مناسب پيدا كرد.

يكي از اونها 6 متر و ديگري 2/1 متربا رسوبات يخچالي فاصله داشتند.

مايرو فرياد زد:" خداوندا! اينكه همه اش خاكستر هست." بورينگ سنگ هايي را كه مي‌خواست انتخاب كرد، با چكش جدا نمود و سپس نمونه ها را به قايق برگردانديم.

در نهايت اين نمونه ها را با هواپيما به آزمايشگاه بورينگ در ماساچوست فرستاديم.

جايي كه او سن اونها را تعيين خواهد كرد و سعي مي كند مشخص نمايد كه آيا واقعا " زمين گلوله برفي" وجود داشته يا نه؟


منبع: موزه زمین شناسی
تهيه و تنظيم:سحرناز تاج‌بخش

22:

گسترده ترين انقراض زمين ناشی از برخورد سنگی آسمانی بوده هست



آخرين پژوهش های علمی نشان می دهد که عظيم ترين موج انقراض در تاريخ زمين ناشی از برخورد يک شهاب سنگ بوده هست.دانشمندان بر اين باورند که گودال ناشی از اين برخورد را در صفحات زيرين زمين در هستراليا يافته اند.

اگر از شما درباره بدترين فاجعه در تاريخ زمين سوال نمايند، احتمالا پيش از هر چيز به پايان عصر دايناسورها که 65 ميليون سال پيش اتفاق افتاد اشاره خواهيد کرد.عموما تصور می شود که برخورد يک شهاب سنگ يا سيارک به زمين عامل اون انقراض بوده هست.اما دانشمندان مدت هاست اشاره می نمايند که 250 ميليون سال قبل انقراض جمعی حتی بزرگ تری روی داد به طوری که حدود 90 % موجودات در جريان اون محو و نابود شدند.اکنون يک تيم پژوهشی به سرپرستی لوئان بکر از دانشگاه کاليفرنيا، گودالی به همين قدمت که در اثر برخورد يک شی آسمانی پديد آمده در صفحات زيرين زمين در هستراليا يافته هست.وی فرمود: "اين گودال به هيچ يک از فرآيندهای زمين شناسی ديگری که ما از اون آگاهی داريم شباهت ندارد...

از نظر ما پيدايش چنين گودالی را تنها می توان ناشی از برخورد يا ضربه ای خارجی دانست."به نظر می رسد قطر اين حفره که "بدوو های" (Bedout High) نام دارد 200 کيلومتر باشد.اين تقريبا به اندازه قطر حفره "چيکسولوب" در آمريکای مرکزی هست که تصور می شود محل فرود شهاب سنگی باشد که 65 ميليون سال قبل به زمين برخورد کرد.پروفسور بکر اذعان می کند از اونجا که اين شاخه علمی معمولا آکنده از نظريه های متغير و ضد و نقيض هست، اکتشاف او بحث و جدل های زيادی به راه خواهد انداخت.حتی اگر نظريه تازه درست هم باشد، پرورندگان اون نمی توانند توضيح دهند چگونه اين ضربه به تلفاتی چنين گسترده منجر شد.به نظر می رسد فعاليت آتشفشانی زمين در اون وقت شديد بوده باشد، به اين ترتيب اين سوال پيش می آيد که آيا اين برخورد به فوران های گسترده آتشفشانی دامن زده هست؟مجهولات زيادی هست که احتمالا علاوه بر دانشمندان، فيلمنامه نايشانسان هاليوود نيز به گمانه زنی درباره اونها خواهند پرداخت.


موره علوم زمین

23:

کرتاسه
توضيحات : آخرين دوره مزوزوئيک با تحولات عمده در ايران زمين همراه بوده هست.

عملکرد فاز کوهزايى کيميرين پسين، علاوه بر چين خوردگى و بالا آمدگى مناطيق مختلف، همراه با ماگمايى هموقت با کوهزايى (Syntectonic) و سپس کوهزايى(est tectonic) ناهمسازى بين چينه هاى کرتاسه و ژوراسيک، تشکيل حوضه هاى رسوبى جديد شايان توجه دريا، فعاليتهاى آتش فشانى زيردريايى، تداوم و يا تشکيل پاره اى، حوضه هاى رسوبى ژرف با پوسته اقيانوسى (داراى رديفهاى افيولتى) در ارتباط با پديده کوهزايى اقيانوسى، همگى در ارتباط با جنبشهاى اين دوره زمين شناسى مى باشند.

در مورد ماگمايى کرتاسه بطور کلى مى توان سه طبقه بندى زير را انجام داد: - سنگهاى ماگمايى که بطور کلى به کرتاسه نسبت داده شده اند.

2- سنگهاى ماگمايى کرتاسه زيرين.

3- سنگهاى ماگمايى کرتاسه بالايي.

البته اين تقسيم بندى ها بر پايه مطالعات و شواهد ديرينه شناسى در مناطق گوناگون هست بنابراين پا ره اى از سنگهاى ماگمايى کرتاسه (تفکيک نشده)، مى توانند معادل سنگهاى گروه (2) و يا احياناً گروه (3) و يا هر دو باشد.

الف- سنگهاى ماگمايى کرتاسه (تفکيک نشده) اين سنگها شامل انواع آتش فشانى، نفوذى و يا مجموعه هاى افيوليتى هست.

البته گاه سنگهاى ماگمايى دگرگونه نيز به کرتاسه نسبت داده شده اند.

سنگهاى خروجى شامل سنگهاى آتش فشانى- رسوبى و بازيک مناطق قائن و ميناب، سنگهاى اوندزيتى بازالتى آمل و ساوه، اوندزيتى و توف منطقه مهاباد، بازالتى منطقه اردبيل، اسپيليتى منطقه نيک شهر و پاره اى از سنگهاى آتش فشانى (بطورکلى) منطقه گلپايگان هست.

سنگهاى نفوذى شامل توده هاى گرانيتى هموقت با تکتونيک منطقه تکاب (توده محمودآباد) وتوده هاى گابرايشانى مناطق قائن، نيک شهر و غيره هست.

مجموعه هاى افيولتى به صورت آميزه رنگين يا آميزه افيوليتى در مناطق انارک، نيريز و نيک شهر مشاهده مى شوند که معمولاً علاوه بر سنگهاى اولترامافيکى، سنگهاى مافيک گابرو- ديابازى و اسپيليتى (بصورت گدازه هاى بالشى يا مواد آذرآوارى) وجود دارند.

همراه با اين مجموعه هاى افيوليتى پاره اى از رديفهاى سنگى متابازيتى به همراه ديگر سنگهاى دگرگونه نيز موجوداند.

ب- سنگهاى ماگمايى کرتاسه زيرين سپس چين خوردگى و بالا آمدگى عمومى، طى فازهاى فرسايشى بعدى پاره اى از ارتفاعات، فرسوده شده و دريا بر روى سرزمين هاى مزبور پيشروى مى کند.

در اين واقعيات در کرتاسه زيرين، عمدتاً محيطهاى رسوبى دريايى کم ژرفا يا پلاتفر مى حاکم مى شود که در اون ته نشستهاى قرمزرنگ قاره اى (کنگلومرا، ماسه سنگ و دولوميت) تا دريايى کم ژرفا (ته نشستهاى کربناته اوربيتولين دار) نهشته مى شوند.

البته در همين وقت در پاره اى از نقاط مانند بخشى از ايران مرکزى (شيلهاى بياموسسه مالي) و يا مناطقى از زون سنندج- سيرجان (مانند اسليت هاى اراک و غيره) و يا احياناً باريکه هاى اقيانوسى (زون هاى افيوليتى)، رديفهاى متفاوتى در حوضه هاى رسوبى نهشته مى شوند.

سنگهاى ماگمايى کرتاسه زيرين، عمدتاً بصورت فعاليتهاى آتش فشانى سپس کوهزايى بوده و پايه اً شامل سنگهاى بازيک آلکالن مى باشند.

سنگهاى بازالتى اين وقت (مناطق قائن، خارتوران، تهران، قزايشانن، رشت، اروميه، سنندج و غيره) گاه همراه بامواد آذرآوارى (مناطق آمل و سارى) ملا حظه مى شوند.

علاوه بر بازالت، گاه مواد آتش فشانى با ترکيب ميانه، از جمله آتدزيتى- تراکى اوندزيتى (منطقه سنندج)، بازالتى- اوندزيتى (منطقه خوى)، اوندزيتى (منطقه انار) و اوندزيتى همراه با توف (مناطق اقليد و نائين) نيز وجود دارند.

ج- سنگهاى ماگمايى کرتاسه بالايى تحولات عمده در پوسته ايران زمين و انشقاق بخشهايى از اون، موجب بروز باريکه هاى اقيانوسى با پوسته ايشانژه خايشانش و تشکيل حوضه هاى رسوبى ژرف با ته نشستهاى پلاژيک و نسبتاً ژرف (آهکهاى پلاژيک، راديولاريت و چرت) همراه با فعاليتهاى آتش فشانى زيردريايى (گدازه هاى بالشى، سنگهاى هيالوکلاستک يا شيشه آوارى و غيره) و در بخش هايى رسوبات ضخيم تيپ فليش ميگردد.

ماهيت ماگماتيسم به جز در پاره اى از سنگهاى اولتراما فيکى (دونيتى، هارزبورژيتى و ديگر سنگهاى پريدوتيتى) و مافيکى نفوذى (گابرايشانى، ديايازى) عمدتاً بصورت گستره هاى آتش فشانى پايه اً بازيک تا گاه متمايل به ميانه از جمله سنگهاى بازالتى- اسپيليتى هست.

تأثيرات دگرسانى ها و پديده هاى دگرگونى بر اين مجموعه، موجب بروز پاراژنز ثانوى مى گردد و سنگهاى ماگمايى دگرگونه و يا دگرسان شده (سرپانتينيت ها، آمفيبوليت، آمفيبول شيست و غيره) تشکيل مى يابند.

بسته شدن با ريکه هاى ژرف رسوبى و جوش خوردگى مجدد ليتوسفر قاره اى موجب بهم خوردگى تکتونيکى رديف افيوليتى گرديده هست که نتيجه اون ظهور آميزه هاى رنگين با افيوليتى در محل جوش خوردگى(Suture zone)است.

با توجه به اين مطالب مهمترين سنگهاى ماگمايى کرتاسه بالايى را مى توان، همين آميزه هاى افيوليتى در نظر گرفت که خود از سنگهاى گوناگون آذرين يعنى توده هاى اولترامافيکى، توده هاى گابروئى، دايکيهاى ديابازى و در مواردى سنگهاى فلسيک نفوذى (توناليتى، پلاژيوگرانيت)، سنگهاى گدازه اى و آذرآوارى بازالتى- اسپليتى و غيره تشکيل شده هست.

ماهيت ماگماتيسم بازالتى وابسته به اين رديف افيوليتى پايه اً از نوع تولئيتى هست.

آميزه هاى افيوليتى و سنگهاى وابسته، در امتداد شکستگيهاى بزرگ ايران زمين برونزد دارند و در ايران مرکزى در محدودۀ مناطق سبزوار، کاشمر، نائين، آبا ده، يزد، در شرق ايران در مناطق بيرجند، درياچه هامون، نايبندان، اله آباد، بم، خاش و در نواحى شمالى باخترى ايران در مناطق اروميه، خوى و سرو ملاحظه مى گردند.

در ساير محدوده ها، ديگر سنگهاى آتش فشانى منجمله اوندزيتى و گاه اوندزيتى بازالتى همراه با مواد آذرآوارى در مناطق تکاب، سنندج، نيريز و آب سرد وجود دارند.

سنگهاى آتش فشانى- رسوبى نيز در محدودۀ مناطق بندرانزلى، آمل، خارتوران و شاهرخت تشکيل شد ه اند.

در منطقه اهر (آذربايجان) نيز سنگهاى گوناگون آتش فشانى اين وقت (اسيدى و بازيک) نقل شده هست.

بنظر مى رسد پاره اى از توده هاى پلوتونيک گرانيتوئيدى اواخر کرتاسه در ارتباط با فاز کوهزايى لارآمين، درون پوسته ايران زمين جايگزين شده باشند احتمالاً عمدۀ اين توده هاى ماگمايى ناشى از ذوب پوسته سياليک هستند در زون سنندج- سيرجان باتوليتهاى گرانيتى- گرانوديوريتى در مناطق خرم آباد، همدان، بروجرد، شازند اراک تظاهر دارند.

سنگهاى گرانيتوئيدى همدان داراى گسترشى حدود 40 کيلومتر و عرضى حدود 10 کيلومتر هست که از همدان تا تايشانسرکان ادامه دارد.

اين توده داراى تنوع سنگ شناسى هست، ولى از نقطه نظر ژئوشيميايى و کانى شناسى تفاوت چندانى ندارند.

در اطراف ملاير، حوالى شهرک سامن نيز توده هاى گرانوديوريتى و گرانيتى يونس وجود دارند که هاله دگرگونى در اطراف خود ايجاد نموده اند.

سن توده هاى نفوذى منطقه همدان- بروجرد حدود 70 ميليون سال هست که مربوط به اواخر کرتاسه مى باشد.

در جنوب شرقى ايران نيز توده هاى پلوتونيک منطقه جازموريان وجود دارند که شامل آلکالى گرانيت وگرانيتهاى هورنبلنددار هست.

در منطقه اخير علاوه بر سنگهاى گرانيتى، توده هاى گرانوديوريتى- ديوريتى نيز حضور دارند.

ماهيت ژئوشيميايى سنگهاى مزبور، پايه اً کالکوآلکالن و در مواردى آلکالن هست.

سپس مقدمه فوق، اکنون اشاره تفصيلى به سنگهاى ماگمايى کرتاسه در زونهاى گوناگون ساختارى ايران زمين مى گردد.


24:

سنگواره یا فسیل به باوقتده‌های کانی‌شده جانوران و گیاهان یا باوقتده‌های دیگر مثلآ ردپا فرموده می‌شود.

فرآیند سنگواره‌شدن فرایندی کم‌اتفاق هست زیرا کانی‌های طبیعی معمولاً تجزیه شده و دوباره وارد چرخه مواد می‌‌گردند.

برای اینکه یک سازواره (ارگانیسم)، سنگواره شود میبایست روی اون هرچه سریعتر با مواد رسوبی پوشیده شود.

سنگواره‌ها و روند سنگوارگی انواع گوناگونی دارند.

سنگواره‌ها معمولاً از خود مواد باوقتده از سازواره تشکیل شده‌اند، ولی هستند سنگواره‌هایی که تنها شامل اثر و رد یک سازواره مثلآ رد پای یک دایناسور یا خزنده می‌شوند.

به اینگونه سنگواره‌ها، سنگواره‌های ردّی می‌گویند.

دانش بررسی سنگواره‌ها دیرین‌شناسی نام دارد.

ازمناسب‌ترین مکانهابرای تشکیل سنگوارها می‌توان به "حاشیه دلتاها"و"اطراف کوه‌های آتشفشانی قدیمی که خاکستر ازاونهامتصاعد می‌شود"و"دریاهای کم عمق"و"یخچالها" و"باتلاقها"نام برد از آثارسنگوارها برای اثبات نظریه‌های زمین‌ساخت ورقه‌ای و تکامل تدریجی هستفاده شده هست.

در علم زمین‌شناسی مطالعه دانشگاهی فسیلها در دو مبحث (درس) میکروفسیل وماکروفسیل صورت می‌پذیرد.


25:

Dr.Adeli عزيز فكر كنم بهتر باشه تو اين تاپيك هم راجع به دايناسورها صحبت كنيم .


26:

اولین دایناسورها
Eoraptor
اورپتور از اولین گونه های دایناسورها
بررسی دیرینه شناسان نشان می دهد که اولین دایناسورها (Dinosaurs) حدود 230 میلیون سال پیش - که به دوران Triassic معروف هست - در قسمتهایی از آرژانتین و برزیل کنونی بوجود آمده اند.

در این میان از اولین گونه های دایناسورها می توان به Eoraptor ها که از کوچک ترین نوع گوشت خوار بودند اشاره کرد، طول این جانداران به حدود یک متر می رسید.

فسیل این نوع از دایناسورها برای اولین بار در سال 1991 در دره ای که روزگاری یک رودخانه پر آب از اونجا می گذشت در آرژانتین پیدا شد.

این دره که امروزه Ischigualasto Basin نام دارد و خشک می باشد.


27:

نامگذاری به ظاهر عجیب دایناسورها معمولا" از ترکیب دو کلمه لاتین یا یونانی صورت می گیرد که به محل یافتن فسیل، فیزک و نوع بدن، نحوه تغذیه و بسیاری موارد دیگر مربوط می شود.

امروزه بیولوژیست ها دقیقا" از همین روش نامگذاری برای نامگذاری جانوران بیولوژیکی هستفاده می نمايند.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

28:

دایناسورهای کرمانی

در دوره ژوراسیک به خصصوص زیر دوره های پیشین ( لیاس ) و میانی ( دوگر ) آب و هوای گرم و مرطوب در کرمان سبب رشد و توسعه گیاهان نهانزاد و بازدانگان آوندی فراهم نموده و غذای مناسب برای زندگی و حیات دایناسور ها مهیا شده هست .

سازند های شمشک و هجدک به ترتیب به ژوراسیک زیرین و میانی تعلق دارند که رخساره های این دو سازندجهت مطالعه بقایای دایناسور ها مناسب هستند .

آثار دایناسور ها در ماسه سنگهای موج دار (Rippel Mark ) سازند شمشک یافت شده هست .

تعداد پنج رد پای دایناسور های گرالاتور ( Grallaturr ) در لایه های فوقانی سازند شمشک در دره نیزاز مورد بررسی برنامه گرفت .
تعداد چهار رد پای دایناسور در لایه های پایین تر از نمونه های متعلق به اورنیتوپود

( Ornithopedped ) در دره نیزار کشف و بررسی شد .

تعداد شش اثر متعلق به دو جنس و زیر راسته به ترتیب به نام های کاماراساروس

( Camarasorus ) و ساروپودا ( Sowropoda ) در دشت خاک برای اولین بار در ایران کشف ، شناسایی ، و نامگذاری شدند .

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

29:

دوستان توجه كنند كه نام سازند نشون دهنده اولين مكاني كه اون سازند در او مكان كشف شده .

در صورتي كه نميدونيد سازند چيه يه تاپيك زمين شناسي ساختماني مراجعه كنيد .

در صورتي كه وجود نداشت لطفا بپرسيد.
ممنون

30:


31:

شاخه ها و زير شاخه ها و رده هاي مختلف جانداران گذشته رو تو اين سايت مي تونيد پيدا كنيد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

32:

اينم يه سايت براي اونايي كه دنبال عكس فسيل مي گردن
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

33:

كي ميتونه درباره انواع فسيل شدگي توضيح كامل بده ؟؟؟

34:

واقعيات تشكيل سنگوارها

براي فسيل شدن لازم هست كه بقايا و آثار موجودات زنده به سرعت و پيش از اونكه شرایط محيطي چون حمله موجودات جسدخوار، سائيدگي .

بهم خوردگي توسط امواج، هوازدگي و .........

باعث تخريب اونها شود در زير رسوبات دفن گردند.
محيط دريايي به دليل اونكه اعضاء سخت جانوران وقتي در بستر دريا برنامه مي گيرند آب دريا اونها را از شرایط تخريبي جايشان حفظ مي‌كند و رسوبات دريايي به سرعت اونها را مي‌پوشانند واقعيات بسيار مناسبي را جهت فسيل شدن مهيا مي‌نمايد.

از طريق برنامه گرفتن در يخچالهاي طبيعي، مدفون شدن داخل صمغ يا كهربا، مدفون شدن در آسفالت طبيعي و يا خشكيدن جسد جانور در محيط گرم و خشك حفظ مي‌گردند.


گاهي نيز موجه و اصلي‌ از بين مي‌رود روشهاي اثري از بخش خارجي و يا بخش داخلي اون باقي مي‌ماند كه اصطلاحاً قالب خوانده مي‌شود.
جثه كوچك، فراواني در محيط زيست، رسوبگذاري شديد، داشتن اندامهاي سخت و مقاوم و اختصاصات تشريحي (بافتي) وشيميايي از مؤثرترين شرایط در حفظ موجود و تشكيل سنگواره‌اند.
اگر چه در بيشتر مواقع اندامهاي سخت موجود تبديل به سنگواره مي‌شوند، اما گاهي اندامهاي نرم جاندار نيز حفظ مي‌گردند كه اهميت بسيار زيادي در بررسي موجودات دارند مانند تخم موجودات مختلف از قبيل حشرات، ماهيان غضروفي دايناسورها و ........

حفظ شدن از طريق مدفون شدن در آسفالت
در صورتي كه نفت خام به سطح زمين راه پيدا كند و در گودالي جمع شود و در معرض نور خورشيد برنامه گيرد قسمتهاي سنگين نفت به صورت آسفالت طبيعي در گودال باقي مي‌ماند.

در اثر جريان باد بر رايشان گودالها از گردوخاك انباشته مي‌شود و يا گاهي آب اين چاله‌ها را فرا مي‌گيرد در اين حال برخي از جانوران در موقع عبور از رايشان اين چاله‌ها و يا آشاميدن آب در اسفالت طبيعي فرورفته و دفن مي‌شوند و بدين طريق تمامي بدن جانور با گوشت و پوست تبديل به فسيل مي‌شود.

حفظ شدن از طريق دفن در صمغ يا كهربا
جزئي‌ترين اندامهاي حشرات و جانوراني كه در درون صمغ درختان حبس مي شوند، محفوظ باقي مي‌ماند و در اثر گذشت وقت هيچ‌گونه تغييري در اونها ايجاد نمي‌گردد.

مانند فسيل حشرات داخل كهربا كه در اليگوسن اروپاي شرقي به فراواني ديده مي‌شود.

حفظ شدن از طريق خشكيدن جسد جانور در مناطق گرمسير خشك
گاهي به صورت اتفاقي جانور در زير شنهاي روان و مواد رسي مدفون مي‌شود و در اثر خشكي هوا، گوشت و پوست جانور خشك شده و به صورت فسيل حفظ مي شود كه اصطلاحاً موميايي شدن ناميده مي‌شود.

مانند پوست خزندگان كه در درون رسوبات حفظ شده هست.
حفظ شدن از طريق برنامه گرفتن در يخچالهاي طبيعي

در دوره‌هاي يخچالي و حتي تحت تأثير تغيير واقعيات آب و هوايي و سرد شدن محيط، موجوداتي كه توانايي تطابق با واقعيات جديد را نداشته‌اند نابود و گاهي در درون يخها مدفون شده‌اند.

مانند اجساد كامل ماموتهاي دوره پليستوسن كه در نتيجه يخبندان به صورت كامل با گوشت و پوست و محتايشانات درون معده‌هايشان باقي مانده‌اند و براي اولين بار در سال 1799 در يخهاي سيبري پيدا شدند.


35:


36:

اينم يه سايت كه توش هم فسيل شناسي داره و هم كاني شناسي
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

37:

سلام

bb جان لطفا سايتهاي علمي (در هر زمينه اي) رو در اين تاپيك معرفي كنيد:

لينك سايتهاي علمي
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

موفق باشيد

38:


39:


40:


41:


42:


43:


44:


45:


46:


47:


48:


49:

تاريخچه فسيل شناسى



وقتى اسکلت يک دايناسور را در موزه مى بينيم به راحتى اون را متعلق به نوعى از موجودات از بين رفته مى دانيم .

شايد تصور غلطى که در بين بسيارى از امت رواج دارد از همين جا شکل گرفته باشد که فسيل را هستخوانهاى پوسيده زير خاک و يا مجموعه اى از هستخوانها که مدل يک دايناسور قديمى را مى سازد و در موزه نگهدارى مى شود ، مى دانند .

اما بايد توجه نمود با همه جذابيتى که دايناسورها دارند ، اونها فقط بخش بسيار کوچکى از ميليونها گونه فسيل را تشکيل مى دهند که در گذشته در قيد حيات بوده اند .

مدتهاست اين تعريف که فسيل ها بقاياى موجودات منقرض شده اند در ذهن ما جا افتاده و تصورى غير از اون براى ما سخت هست .

قرنها پيش چنين تعبيرى سريعا به ذهن نمى آمد ،

مثلاٌ يونانيان باستان هستخوانهاى بزرگ ماموتها را بقاياى غولهاى افسانه اى مى دانستند در قرن ششم قبل از ميلاد گزنفن صدفهاى دريايى را بالاى صخره اى در جزيره مالت ديد و عقيده خود را بدين گونه بيان کرد که وقتى دريا روى اون سرزمين را پوشانده هست .

وى اولين شخصى بود که تشخيص داد فسيلها بقاياى موجودات قديمى اند و بدين ترتيب قديمى ترين نظريه درباره فسيلها به جاى ماند که اونها باقيمانده جاندارانى هستند که وقتى مى زيسته اند و در ميان سنگها مدفون شده اند .

اين نظريه توسط گزانتوسنيز حدود 2500 سال پيش ( 500 قبل از ميلاد ) بيان شد .



ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد فراخوان نمود که فسيل ماهيها بقاياى جانداران دريايى هستند که داخل شکاف سنگها شنا مى کردند و در گل و لاى به دام افتادند .



در آخرين روزهاى امپراطورى روم ، داستانهاى آفرينش در 6 روز و طوفان حضرت نوح ، تنها عقيده امت و جوامع غرب در مورد فسيل ها و سنگها بود .

براى کسانى مانند ما که در قرن بيست و يکم زندگى مى کنيم کاملا مشخص هست که به عنوان مثال فسيل صدف حلزون به نسل امروزى اون خيلى شبيه هست و هيچ توضيحى غير از اين نمى توان درباره اون ارائه داد

در قرون وسطى و رنسانس دانشمندان هر شى عجيبى که در ميان سنگها پيدا مى شد فسيل مى فرمودند .

اين کلمه در اصل از ريشه لاتين Fossilis به معنى “ زمين را کندن ” گرفته شده هست و نه تنها بقاياى موجوداتى که در گذشته مى زيسته اند را در بر مى گرفت ، بلکه شامل بلورها ، کنکرسيونها و خيلى از ساختارهاى ديگر که منشا آلى ندارند نيز مى گرديد .

اکثر دانشمندان اينطور فکر مى کردند که فسيلها خود به خود داخل سنگها خزيده و به دام افتاده اند و سپس ميليونها سال به سنگ تبديل شده اند .



ابوريحان بيرونى ( در قرن 4 و 5 هجرى قمرى برابر با قرن دهم و يازدهم ميلادى ) يکى ديگر از بزرگترين دانشمندان اسلامى و ايرانى نيز در فن پنجم طبيعيات شفا ، که کاملترين بحث در زمين شناسى را در دوران قديم در بر دارد و قرنها در اروپا به عنوان يکى از آثار ارسطو شناخته شده بود ، اشاره مى کند که روزى قاره هاى فعلى زمين زير آب برنامه داشته هست .

اشاره وى به اين موضوع درک علت وجود بقاياى جانوران و گياهان يا فسيل ها را در سنگها آسان مى سازد .

او سنگ شدن جانوران و گياهان را در دست دانسته و مى نايشانسد : “ سبب اون شدت قوه معدنيه و محجره هست که در بعضى نقاط سنگى پيدا مى شود و يا دفعتا در مواقع زلزله از زمين منفصل مى شود ، سنگواره هايى ( فسيلهايى ) که در کوهها يافت مى شود بر اثر يک طغيان آب بوجود نيامده هست بلکه نتيجه يک سلسله طغيانها بوده هست که در مدت طايشانلى کوهها را به وضع فعلى در آورده هست ”

در اروپا بعضى از محققين دوره رسانس جلوتر از وقت خودشان حرکت مى کردند مثلا در حدود سال 1500 ميلادى لئوناردو داايشاننچى ( 1519 ـ 1452 ميلادى ) دانشمند و نقاش بزرگ ايتاليايى فهميد که صدفهاى فسيل شده در کوههاى آپنين، در شمال ايتاليا نمايانگر زندگى دريايى موجودات در گذشته بوده هست ، هر چند که اين فسيل ها کيلومتر ها از ساحل دريا دور بوده اند .

در سال 1565 ميلادى پزشک سوئيسى به نام کنراد گسنر کتابى با عنوان طبيعت فسيل منتشر کرد .

اين کتاب اولين کارى بود که در اون فسيلها بصورت دقيقتر شد و به نوشته در آمد .



در ميان تمام نوشته هاى قديمى چهار پرسش در خصوص فسيلها مطرح شده هست :

1.

آيا فسيلها واقعا بقاياى موجودات زنده هستند ؟

2.

چگونه به داخل سنگها راه يافتند ؟

3.

چه موقع وارد سنگها شدند ؟ در همان هنگام که سنگ در حال شکل گيرى بود يا سپس اون ؟

4.

چگونه سنگ شدند ؟

در حقيقت پاسخهاى جديد به اين سوالها براى اولين بار توسط يک دانمارکى به نام نيلز هستنسن داده شده هست .

وى که نسلهاى بعد او را با نام لاتينى اش يعنى نيکلاس هستنو مى شناختند ، وى با بررسى دقيق دهان کوسه دريافت که دندانهاى اون خيلى شبيه به فسيلى بود که امت اون را به نام سنگ زبان مى شناختند و تصور مى کردند که اون زبان سنگ شده اژدها و مارهاست .



همانطور که اشاره شد تا مدتها معناى لغوى فسيل عبارت بود از : هر چيزى که از زمين بدست آيد ، خواه مواد معدنى باشد و خواه اجسام ساوقت يافته و ارگانيک .

در اواسط قرن هفدهم بود که مفاهيم واقعى فسيلها رايج شد .

وقتى که لينه اولين کتاب در مورد طبقه بندى آثار و بقاياى موجودات روى زمين را در سال 1735 ميلادى منتشر کرد و فسيلها را برپايه حيوانات زنده اى که وجود داشتند ، نامگذارى نمود .





منبع : ساوقت زمین شناسی کشور

50:

دید کلی
فسیل شناسی بحث درباره گیاهان و جانورانی هست که سابقا در سطح زمین زندگانی کرده‌اند.

بقایا و اثراتی را که از گیاهان و جانورانی در رسوبات مختلف زمین دیده می‌شود، فسیل می‌نامند و فسیل شدن عبارت از مجموع پدیده‌هایی هست که در نتیجه اون آثار و بقایای گیاهان و جانوران در رسوبات مختلف زمین حفظ می‌شوند.

نخستین شرط لازم برای اینکه جانور یا گیاهی فسیل شود این هست که گیاه یا جانور در هوای آزاد نماند و بواسطه خاک یا شرایط دیگر محفوظ گردد و در میان رسوبات جای گیرد.

بنابراین هر چه جانور یا گیاه کوچکتر باشد، بهتر باقی خواهد ماند.

در صورتی که جانوران بزرگ به ندرت باقی می‌مانند و بصورت فسیل دیده می‌شوند.




تاریخچه
فسیل شناسی از وقتهای قدیم مورد بحث و توجه انسان واقع شده ، حتی انسانهای دوره پارینه سنگی اکثرا در صدد تجسس و تحقیق فسیل بر آمده و اونها را کلکسیون می‌نموده‌اند.

عده‌ای دیگر ، از این فسیلها به عنوان زینت هستفاده می‌کردند (گردنبند و گلوبند و غیره ).

این فسیلها که به توسط انسان جمع ‌آوری شده در اکثر غارهای فرانسه و بلژیک و مصر دیده می‌شوند.

سیر تحولی و رشد
• اوناکسیماندر ( 6 قرن قبل از میلاد ) عقیده داشته هست که زمین در اثر تغییراتی به حالت کنونی در آمده ، البته عقاید او متکی به اطلاعات فسیل شناسی و زمین شناسی بوده هست.
• فیثاغورث که پیشوای پیتاگوریسینها بوده چنین می‌نویسد: قبول کنید که هیچ چیز در این دنیا از بین نمی‌رود بلکه تغییر صورت می‌دهد و به اشکال دیگری در می‌آید.

کوههای مرتفع امروزی قعر دریاهای قدیمی می‌باشند و یافتن صدفهای دریایی در این کوهها دال بر این امر هست.
• ارسطو ( 400 سال قبل از میلاد ) تحقیقاتی در جانور شناسی و تشریح مقایسه‌ای و رویان شناسی کرده هست نامبرده عقیده دارد که طغیان دریا در روی خشکیها باعث می‌شود که فسیلها به وجود آیند.
• فالوپ معتقد بود که فسیلها در نتیجه تخمیر زیرزمینی تشکیل گردیده‌اند.
• ابو علی سینا پزشک و طبیعیدان معروف ایرانی معتقد بود که فسیلها حیوانات زنده‌ای بوده‌اند که سابقا در سطح زمین می‌زیسته‌اند.
• اردان در سال 1552 فراخوان نمود صدفهایی که در نواحی دور از دریا پیدا می‌شوند معلوم می‌دارند که اون نواحی سابقا به واسطه دریا احاطه شده‌اند.
• لامارک ( 1832 ـ 1744 ) کتابی به نام فلسفه جانور شناسی فراهم آورده و در این کتاب طریقه اشتقاق جانوران را از یکدیگر بیان کرده هست.
• داروین ( 1882 ـ 1809 ) برای مطالعه شعب علوم طبیعی در سن بیست و دو سالگی عازم آمریکا می‌گردد و در همین آزمایشگاه طبیعت هست که علوم طبیعی را فرا می‌گیرد و تئوری تکامل و تغییرات تدریجی برای او آشکار می‌گردد.

به عقیده وی اشکال مختلف جانوران از یکدیگر منشعب می‌گردند.
انواع فسیل شناسی
• فسیل شناسی گیاهان
• فسیل شناسی جانوران





انواع فسیلها
فسیلهای شاخص
این فسیلها دارای گسترش جغرافیایی وسیع بوده ولی در وقت کوتاه زمین شناسان می‌زیسته‌اند.

مانند فسیل آمونیت که منحصرا در کرتاسه میانی وجود داشته هست.

فسیلهای غیر شاخص
این فسیلها تقریبا در تمام دوره‌ها و یا دورانهای زمین شناسی وجود داشته‌اند و شاخص وقت معین و کوتاه زمین شناسی نیستند.

مانند برخی دوکفه‌ای‌ها ، شکم پایان ، مرجانها و غیره.


فسیلهای رخساره
فسیلهایی هستند که ارزش پالئوژئوگرافی اونها بیش از اهمیت بیوستراتیگرافی اونهاست.

این فسیلها می‌توانند معرف وضعیت جغرافیایی وقت زیست خود از نظر آب و هوا و سایر شرایط محیط زیستی باشند.

مثلا فسیل کلنیه‌ای مرجانی حاکی از محیط ساحلی دریا و آب و هوای هستوایی تا نیمه هستوایی هست.

کاربرد فسیلها در زمین شناسی
• مهمترین کاربرد فسیلها در تعیین سن طبقات زمین می‌باشد.
• فسیلها معرف شرایط محیطی جغرافیای دیرینه بوده و در این مورد اطلاعات با ارزشی را در اختیار دانشمندان برنامه می‌دهند
واقعيات تشكيل سنگوارها
براي فسيل شدن لازم هست كه بقايا و آثار موجودات زنده به سرعت و پيش از اونكه شرایط محيطي چون حمله موجودات جسدخوار، سائيدگي .

بهم خوردگي توسط امواج، هوازدگي و .........

باعث تخريب اونها شود در زير رسوبات دفن گردند.
محيط دريايي به دليل اونكه اعضاء سخت جانوران وقتي در بستر دريا برنامه مي گيرند آب دريا اونها را از شرایط تخريبي جايشان حفظ مي‌كند و رسوبات دريايي به سرعت اونها را مي‌پوشانند واقعيات بسيار مناسبي را جهت فسيل شدن مهيا مي‌نمايد.

از طريق برنامه گرفتن در يخچالهاي طبيعي، مدفون شدن داخل صمغ يا كهربا، مدفون شدن در آسفالت طبيعي و يا خشكيدن جسد جانور در محيط گرم و خشك حفظ مي‌گردند.

گاهي نيز موجه و اصلي‌ از بين مي‌رود روشهاي اثري از بخش خارجي و يا بخش داخلي اون باقي مي‌ماند كه اصطلاحاً قالب خوانده مي‌شود.
جثه كوچك، فراواني در محيط زيست، رسوبگذاري شديد، داشتن اندامهاي سخت و مقاوم و اختصاصات تشريحي (بافتي) وشيميايي از مؤثرترين شرایط در حفظ موجود و تشكيل سنگواره‌اند.
اگر چه در بيشتر مواقع اندامهاي سخت موجود تبديل به سنگواره مي‌شوند، اما گاهي اندامهاي نرم جاندار نيز حفظ مي‌گردند كه اهميت بسيار زيادي در بررسي موجودات دارند مانند تخم موجودات مختلف از قبيل حشرات، ماهيان غضروفي دايناسورها و ........

حفظ شدن از طريق مدفون شدن در آسفالت
در صورتي كه نفت خام به سطح زمين راه پيدا كند و در گودالي جمع شود و در معرض نور خورشيد برنامه گيرد قسمتهاي سنگين نفت به صورت آسفالت طبيعي در گودال باقي مي‌ماند.

در اثر جريان باد بر رايشان گودالها از گردوخاك انباشته مي‌شود و يا گاهي آب اين چاله‌ها را فرا مي‌گيرد در اين حال برخي از جانوران در موقع عبور از رايشان اين چاله‌ها و يا آشاميدن آب در اسفالت طبيعي فرورفته و دفن مي‌شوند و بدين طريق تمامي بدن جانور با گوشت و پوست تبديل به فسيل مي‌شود.

حفظ شدن از طريق دفن در صمغ يا كهربا
جزئي‌ترين اندامهاي حشرات و جانوراني كه در درون صمغ درختان حبس مي شوند، محفوظ باقي مي‌ماند و در اثر گذشت وقت هيچ‌گونه تغييري در اونها ايجاد نمي‌گردد.

مانند فسيل حشرات داخل كهربا كه در اليگوسن اروپاي شرقي به فراواني ديده مي‌شود.

حفظ شدن از طريق خشكيدن جسد جانور در مناطق گرمسير خشك
گاهي به صورت اتفاقي جانور در زير شنهاي روان و مواد رسي مدفون مي‌شود و در اثر خشكي هوا، گوشت و پوست جانور خشك شده و به صورت فسيل حفظ مي شود كه اصطلاحاً موميايي شدن ناميده مي‌شود.

مانند پوست خزندگان كه در درون رسوبات حفظ شده هست.
حفظ شدن از طريق برنامه گرفتن در يخچالهاي طبيعي
در دوره‌هاي يخچالي و حتي تحت تأثير تغيير واقعيات آب و هوايي و سرد شدن محيط، موجوداتي كه توانايي تطابق با واقعيات جديد را نداشته‌اند نابود و گاهي در درون يخها مدفون شده‌اند.

مانند اجساد كامل ماموتهاي دوره پليستوسن كه در نتيجه يخبندان به صورت كامل با گوشت و پوست و محتايشانات درون معده‌هايشان باقي مانده‌اند و براي اولين بار در سال 1799 در يخهاي سيبري پيدا شدند.
+ نوشته شده در پنجشنبه يکم ارديبهشت 1384ساعت 23:58 توسط مرتضی | 2 نظر






مقدمه‌اي بر مطالعه سنگواره‌ها
موجودات زنده در طول حيات خود آثار فيزيكي و شيميايي از خود بجاي مي‌گذارند.
بقاياي موجودات و يا آثاري كه دلالت بر وجود زندگي در گذشته مي‌‌نمايند را فسيل يا سنگواره مي‌گايشانند.

براي سنگواره شدن يك گياه و يا جانور وجود قسمتهاي سخت مانند هستخوان، صدف، چوب و .........

لازم هست.

قسمتهاي ذكر شده بايد خيلي زود در جايگاه مناسب سنگواره شدن مدفون گردند.
بدن كامل جانور و بقاياي نرم جانوران و گياهان به ندرت به حالت سنگواره ديده مي‌شوند.


فسيلها بر پايه اهيت در كاربردهاي زمين‌شناسي و ديرين‌شناسي به دو دسته شاخص و غيرشاخص تقسيم مي‌شوند البته فسيل‌هاي غيرشاخص نيز مي‌توانند در شناسايي محيط زيست و ......

كمك فراواني نمايند.
فسيلهاي شاخص از بين موجوداتي انتخاب مي‌شوند كه داراي اندامهاي سخت بوده و در طول مدت وقت كوتاه گسترش جغرافيايي وسيعي داشته باشند.

مهره‌داران به علت كم بودن افراد جنسهايشان نسبت به بي‌مهرگان و زيست در محيط‌هايي كه واقعيات مناسب براي فسيل شدن ندارند معمولاً به عنوان فسيل شاخص به حساب نمي‌آيند.


ديرين شناسي يا علم مطالعه فسيلها از واژه‌ paleontology كه تركيبي هست از واژه‌هاي يوناني پالائيوس palaios به معني قديمي انتوس ontos به معني موجود زنده و لوژي Logy به معني بررسي و تحقيق گرفته شده هست.
و به طور كلي علم ديرين‌شناسي شامل بخشهاي زير مي‌باشد:
1- ديرين‌شناسي بي‌مهرگان Inver teberatePaleontoulogy
2- ديرين‌شناسي مهره‌داران vertebert PaleonTology
3- ديرين‌شناسي فسيلهاي ميكروسكوپي Mico Paleontology
4- ديرين‌شناسي گياهي Paleobotany
5- ديرين‌شناسي رود و اثر فسيلها Ichnology
6-ديرين‌شناسي دانه‌هايي كه در مقابل اسيدها مقاومند و داراي پوسته آلي .هستند Plaeon paly no logy


موجودات زنده مي توانند ماكروسكوپي يا ميكروسكوپي باشند كه ميكروپالئونتولوژي مطالعه فسيلها و يااجزاء فسيلي كه با هستفاده از ميكروسكوپ هست.

اكثر ميكروفسيلها تك سلولي و گاهي چند سلولي هستند.

ديواره اكثر ميكروفسيلها از جس كانيهاي آراگونيت، كلسيت، سيليس و يا از مواد آلي هست.در مطالعه ميكروفسيلها روش خاصي جهت نمونه برداري و جمع‌آوري، نمونه‌ها وجود دارد.

ميزان فراواني يك نوع فسيل و تعداد انواع موجودات در يك نوع سنگ مي‌توانند در شناسايي محيط زيست و نحوه زندگي موجود زنده كمك بسياري نمايد.

راسته فرامينفرها و راديولرها از جمله فراوان‌ترين راسته‌هاي ميكروسكوپي‌اند كه فسيل‌هاي اونها به وفور در مناطق مختلف ايران قابل مشاهده هست.

فرامينفرها در تعيين لايه‌هاي قديمي داراي ارزش بسيار زيادي هستند
بین 65 تا 230 میلیون سال پیش دایناسورها بر روی زمین زندگی می‌‌کردند.

دایناسورها برخلاف دیگر خزندگان نظیر مارمولکها، پاهای بلند و کشیده‌ای داشتند که اونها را قادرمی ساخت بدن خود را از سطح زمین بالا نگه دارند.

اونها به سهولت بر روی زمین حرکت می‌‌کردند و برخی نبز به خوبی می‌‌دویدند.

دایناسورها گونه‌های متنوعی از قبیل، گیاه خواران غول پیکر به طول 27 متر (90 پا)و گوشتخواران سریع السیرکه بعضا" کوتاه تر از 5/1 متر (5 پا) بودند را شامل می‌‌شدند.


یک ائوراپتور

برخی از دایناسورهای گیاه خوار، دارای دندانهایی برای جویدن و خرد کردن غذا به قطعات کوچک جهت بلعیدن و هضم کردن بودند.

با این وجود دایناسورهای گیاهخوار غول پیکر نظیر دیپلودوکوس، دندان نداشته در عوض به همراه غذا سنگهایی را نیز می‌‌بلعیدند تا در شکم اونها گیاهان را آسیاب نمايند.



اسکلت تریسراتوپس
دیگر مناطقی که فرموده می‌شود روزگاری در اونها دایناسور ها به میزان زیاد زندگی می‌‌کردند شامل مصر، مغولستان، آمریکا و آرژانتین می‌شود.

هم اکنون این جزیره به طور روزانه شاهد صدها دانشمندی هست که از گوشه و کنار اروپا به اونجا سفر می‌نمايند تا اطلاعات بیشتری را در مورد دایناسور ها دریابند.

تا کنون مسئولین موفق شده‌اند بقایای فراوانی از دنیای ماقبل تاریخ را در این جزیره کشف نمايند و به این وسیله نقاط تاریک فراوانی را از گذشته‌های دور روشن نمایند.
[ویرایش] بزرگ‌ترین دایناسور
دیرین‌شناسان در گذشته تصور می‌کرده‌اند بزرگ‌ترین دایناسور گوشتخوار، دایناسور موسوم به تی رکس ویا دایناسورهای گوشتخوار دیگری که تا حدودی از تی رکس بزرگ‌تر یا کوچک‌تر بوده‌اند، می‌‌باشند.

اما اکنون بر این باورند که جد اعلای همه این دایناسورهای گوشتخوار، دایناسور عظیم الجثه‌ای بوده که ابعاد بدنش به مراتب بزرگ‌تر از تی رکس و دیگر دایناسورهای گوشتخوار بوده هست.
دایناسور تازه کشف شده که آرواره‌ای دراز و پشتی قوز کرده دارد اسپینوسوروس ‪ Spinosaurus‬نامگذاری شده‌است.
بررسی فسیلهای مربوط به این دایناسور نشان می‌دهد طول بدن این جانور به ‪ ۱۷‬متر بالغ می‌شده و دستهای اون به مراتب قدرتمندتر و بلندتر از دستهای اخلافش نظیر تی رکس بوده هست.
تا ده سال پیش دیرین شناسان بر این باور بودند که تی رکس بزرگ‌ترین دایناسور گوشتخوار بوده‌است.از میان ‪ ۳۰‬نمونه فسیل این دایناسور که تاکنون کشف شده بزرگ‌ترین اون که در موزه تاریخ طبیعی شیکاگو نگاهداری می‌شود ‪۱۲/۸‬ متر طول دارد و محاسبات نشان می‌دهد که وزن بدن اون به ‪ ۶/۴‬تن می‌رسد.

این دایناسور در حدود ‪ ۶۷‬میلیون سال قبل می‌زیسته.
چند سال قبل دیرین شناسان به نمونه‌ای از یک دایناسور گوشتخوار برخورد کردند که از تی‌رکس‌ها بزرگ‌تر بودند.

برای این دایناسورها نام "جیگانتوسوروس" انتخاب شد و بازسازی فسیلهای برجای مانده از این نوع جدید نشان داد که طول قامت اونها به ‪ ۱۳/۷‬متر بالغ می‌شده هست.
این نوع دایناسورها ‪ ۱۰۰‬میلیون سال قبل در آمریکای جنوبی زندگی می‌کردند.
هم‌وقت با این نوع دایناسورها دو نوع دایناسور گوشتخوار دیگر در دو قاره دیگر حضور داشتند.

دایناسوری که اندکی کوچک‌تر بود موسوم به کارکارودانتو سوروس در افریقا زندگی می‌کرد و دایناسور دیگری به نام آکناتوسوروس که در آمریکای شمالی می‌زیست.
این هر سه دایناسور از اخلاف دایناسوری موسوم به آلوسوروس بوده‌اند که بین ‪ ۹‬تا ‪ ۱۲‬متر طول داشت و حدود ‪ ۱۵۰‬میلیون سال قبل در آمریکای شمالی زندگی می‌کرد.


51:

درباره دايناسورها
چي مي توني بگي؟

52:

هيپاسروساروس

( دايناسور كلاه خود دار)



اوناتومي:

هيپاسروساروس يك دايناسور بزرگ، گياهخوار، با تاج توخالي و منقار اردكي ( يك هادروسار) بود كه شبيه به كورتيوساروس بود.

اين دايناسور حدود 30 فوت(9متر) طول داشت و تقريبا" 40 رديف دندان گونه اي، يك نوك بدون دندان و يك رديف از سوزن هاي كوتاه كه بر رايشان ستون فقرات اون رشد كرده و يك بال كوچك را بر رايشان پشت اون شكل داده بود، داشت.

اين دايناسور يك تاج هستخواني توخالي بر رايشان سر طايشانل خود داشت كه شبيه به يك كلاه خود مسطح بود( شبيه به تاج كوريتوساروس اما ضخيم تر).

سوراخهاي بيني هيپاسروساروس به سمت تاج بالا آمده بود.

اين دايناسور از تاج به منظور ايجاد صدا، ايجاد سرما، نمايشهاي دوستانه به منظور جفت گيري و تشخيص جهت بو هستفاده مي كرد.

نرها تاج بزرگتري نسبت به ماده ها و جوانترها داشتند.

اين دايناسور يك نوك بدون دندان و صدها دندان گونه اي داشت كه از اونها به منظور خرد كردن غذا هستفاده مي كرد، بر رايشان دو پا راه ميرفت، بازوهاي كوتاه تر و دمي طايشانل و سنگين داشت، اين دايناسور هيچ وسيله دفاعي طبيعي نداشت.

وقت زیست:

هيپاسروساروس در طول دوره كرتاسه حدود 70تا72 ميليون سال پيش تا پايان مزوزوئيك يعني عصر دايناسورها زندگي مي كرد.

دايناسورهاي هم عصر هيپاسروساروس ها در كرتاسه پاياني (در آمريكاي شمالي) عبارتند از: آلبرتوساروس، كوريتوساروس، نانوتيرانوس، پاراسارولوپوس، ائوپلوسفالوس، كريتوساروس،و پاكي رينوساروس بودند.

رفتار هيپاسروساروس:

هيپاسروساروس احتمالا" از دايناسور هاي گله اي بود.

اين دايناسور در جنگلهاي مرطوب زندگي مي كرد و به منظور توليد مثل از نواحي ساحلي به نواحي مرتفع تر مهاجرت مي كرد.

تخمها:

آشيانه اي كه احتمالا" متعلق به هيپاسروساروس بود، در دايشانلزكولي در نزديكي آلبرتا- كانادا يافت شد.

آشيانه بزرگ بود و تخمهاي گرد همراه با هستخوان هايي مربوط به جنينهاي نوك اردكي كه احتمالا" مربوط به هيپاسروساروس بوده اند يافت شد.

اين تخمها كه هم اندازه ميوه طالبي هستند در رديفهايي گذاشته مي شدند و احتمالا" به وسيله ماسه و گياهان پوشيده مي شدند.

تغذيه:

هيپاسروساروس يك دايناسور گياهخوار بود كه از برگهاي سوزني شكل درختان كاج، دانه ها، ميوه ها، شاخه هاي كوچك و برگهاي ماگنوليا تغذيه مي كرد.

هوش:

هيپاسروساروس يك اورنيتوپود بود كه هوش اون(یا EQ که از روی نسبت مفز به بدن جانور محاسبه می شود)در ميان دايناسور ها متوسط بود.

EQ- بهره هوشي: [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

تحرك:

هيپاسروساروس بر رايشان دو پا راه مي رفت و مي دايشاند، و نسبتاً يك دايناسور تندرو بود.

اين دايناسور به منظور خوردن علفهايي كه بر رايشان زمين روئيده مي شدند، بر رايشان چهار پا راه مي رفت.



فسيل:

فسيلها(بيشتر هستخوانها) در آلبرتا، كانادا و مونتانا در آمريكا يافت شده هست.

هيپاسروساروس به وسيله يك شكارچي فسيل بنام بارنوم برون در نزديكي تولمان فري ( نزديك آلبرتا- كاناد ا )به سال 1912 يافت شد.

برون اون را در سال 1913 نامگذاري كرد.

طبقه بندي:

هيپاسروساروس يك دايناسور اورنيتيسكيان بود.

اين دايناسور از رده دايناسور هاي پرنده مانند و گياهخوار بود.

اين دايناسور يك اورنيتوپود( دايناسور دو پاي، نوك دار، گياهخوار)، يك هادروسور( يك دايناسور منقار اردكي) و يك لامبئوساريد( دايناسور هاي منقار اردكي با شاخ تو خالي نظير باكتروساروس، كوريتوساروس، لامبئوساروس، پاراسارولوفوس و غيره) بود.

گونه ايشانژه هيپاسروساروس اچ.

آلتيسپينوس بود.

ngdir.ir

53:

سلام
مطالب مفیدو البته جالبی می نویسی .
Merci

54:

● شرایط تشكیل سنگوارها
برای فسیل شدن لازم هست كه بقایا و آثار موجودات زنده به سرعت و پیش از اونكه شرایط محیطی چون حمله موجودات جسدخوار، سائیدگی .

بهم خوردگی توسط امواج، هوازدگی و .........

باعث تخریب اونها شود در زیر رسوبات دفن گردند.
محیط دریایی به دلیل اونكه اعضاء سخت جانوران وقتی در بستر دریا برنامه می گیرند آب دریا اونها را از شرایط تخریبی جوی حفظ می‌كند و رسوبات دریایی به سرعت اونها را می‌پوشانند شرایط بسیار مناسبی را جهت فسیل شدن مهیا می‌نماید.

از طریق برنامه گرفتن در یخچالهای طبیعی، مدفون شدن داخل صمغ یا كهربا، مدفون شدن در آسفالت طبیعی و یا خشكیدن جسد جانور در محیط گرم و خشك حفظ می‌گردند.
جثه كوچك، فراوانی در محیط زیست، رسوبگذاری شدید، داشتن اندامهای سخت و مقاوم و اختصاصات تشریحی (بافتی) وشیمیایی از مؤثرترین شرایط در حفظ موجود و تشكیل سنگواره‌اند.
اگر چه در بیشتر مواقع اندامهای سخت موجود تبدیل به سنگواره می‌شوند، اما گاهی اندامهای نرم جاندار نیز حفظ می‌گردند كه اهمیت بسیار زیادی در بررسی موجودات دارند مانند تخم موجودات مختلف از قبیل حشرات، ماهیان غضروفی دایناسورها و ........
▪ حفظ شدن از طریق مدفون شدن در آسفالت
در صورتی كه نفت خام به سطح زمین راه پیدا كند و در گودالی جمع شود و در معرض نور خورشید برنامه گیرد قسمتهای سنگین نفت به صورت آسفالت طبیعی در گودال باقی می‌ماند.

در اثر جریان باد بر روی گودالها از گردوخاك انباشته می‌شود و یا گاهی آب این چاله‌ها را فرا می‌گیرد در این حال برخی از جانوران در موقع عبور از روی این چاله‌ها و یا آشامیدن آب در اسفالت طبیعی فرورفته و دفن می‌شوند و بدین طریق تمامی بدن جانور با گوشت و پوست تبدیل به فسیل می‌شود.
▪ حفظ شدن از طریق دفن در صمغ یا كهربا
جزئی‌ترین اندامهای حشرات و جانورانی كه در درون صمغ درختان حبس می شوند، محفوظ باقی می‌ماند و در اثر گذشت وقت هیچ‌گونه تغییری در اونها ایجاد نمی‌گردد.

مانند فسیل حشرات داخل كهربا كه در الیگوسن اروپای شرقی به فراوانی دیده می‌شود.
▪ حفظ شدن از طریق خشكیدن جسد جانور در مناطق گرمسیر خشك
گاهی به صورت اتفاقی جانور در زیر شنهای روان و مواد رسی مدفون می‌شود و در اثر خشكی هوا، گوشت و پوست جانور خشك شده و به صورت فسیل حفظ می شود كه اصطلاحاً مومیایی شدن نامیده می‌شود.

مانند پوست خزندگان كه در درون رسوبات حفظ شده هست.
▪ حفظ شدن از طریق برنامه گرفتن در یخچالهای طبیعی
در دوره‌های یخچالی و حتی تحت تأثیر تغییر شرایط آب و هوایی و سرد شدن محیط، موجوداتی كه توانایی تطابق با شرایط جدید را نداشته‌اند نابود و گاهی در درون یخها مدفون شده‌اند.

مانند اجساد كامل ماموتهای دوره پلیستوسن كه در نتیجه یخبندان به صورت كامل با گوشت و پوست و محتویات درون معده‌هایشان باقی مانده‌اند و برای اولین بار در سال ۱۷۹۹ در یخهای سیبری پیدا شدند.
● رده‌بندی فسیلها

هفت تاكسون مهم و اصلی

هفت تاكسون مهم و اصلی

موجودات زنده را بر پايه برخی ویژگی‌های ظاهری طبقه‌بندی می‌نمایند.

در طبقه‌بندی‌های هستاندارد بر پايه میزان شباهتهای موجودات اونها را در گروههایی به نام تاكسون برنامه می‌دهند و هفت تاكسون مهم و اصلی به شرح زیر معرفی می‌نمایند.هر چه میزان شباهت موجودات بیشتر باشد در تاكسونهای مراتب بالاتری قرارمی گیرند.>

ساوقت آموزش و پرورش هستان خراسان

55:

ميكروپالئونتولوژى

ميكروپالئونتولوزى شاخه اى از ديرينه شناسى هست كه در حقيقيت ازآثار و بقاياي ميكروسكوپي موجوداست گذشته زمين از قبيل ،ساختمان صدف ،محيط زيست وارتباطات ژنتيكي و انتشاراونها در وقت ومكان هاي مختلف صحبت مي كند .مطالعه ي ميكرو فسيل ها نياز به روش هاي مخصوص جهت نمونه برداري و جمع آوري اونان دارد نسبت فراواني اونها در نمونه سنگ ،همينطور چگونگي انتشار نوع محيط ذيستي واندازه صدف ميكروفسيل ها مي تواند رخدادها وحوادث زمين شناسي را مشخص نمايد·

روزنه داران (فرامينيفرها foraminifera )

- تاريخچه مطالعاتي

آلسيد دربيتي (alcid dorbigny) پالئونتولوژيست فرانسايشان و يكي از بنيان گذاران ميكروپالئونتولوژي در سال1826ميلادي همراه با سفالوپودا تحت نام فرامينيفرا موجودات بسيار كوچك را معرفي مي نمايد كه صدف اونها از حجرات متوالي تشكيل گرديده اين حجرات توسط روزنه ها وحفراتي (فورامن foramens) به يكديگر ارتباط دارند ·از نظر اين دانشمند فرامينيفرا نذديك به نوتيل ها و آمونيت ها ي ببا صدف سيفن دار بوده وداري حجرات متعدد به هم چسبيده و سيفن ها ي كوتاه بين حجرات هستند· امروزه نظر به اينكه فرامينيفر ها همانند آميب ها داراي پاهاي كاذب (pseudopods) مي باشند اونها را جزو شاخه ريزوپودا (rhizopoda) برنامه مي دهند ضمناً فرامينيفرها همينطور داراي صدف داخلي يا صدف مينراليزه انترااكتو پلاسميك هستند كه فسيليزه شده وبه طور فراوان در نمونه هاي رسوبي پس از شستشايشان رسوبات و همينطور در مقاطع نازك سنگهاي رسوبي مشاهده ميشوند·

رده بندي و موقعيت فرامينيفرها در دنياي موجودات زنده :

سلسله پروتيستا (موجورات تك سلولي اتوتروف و هتروتروف)

Kingdom:protista

زير سلسله پروتوزوآ(موجودات تك سلولي تقريبا هتروتوف )

Subkimgdom:protozoa

Phylum: phizopoda

شاخه ريزوپودا

Class: foraminiferida

رده فرامينيفريدا

1- order : allogromiida

راسته آلوگراميئيدا

2-order : textularida

راسته تكستولاريدا

3- order : fusulinida

راسته فوزولينيدا

4- order : miliolinida (porcellanea)

راسته مياليوليدا

5-order:alveolindia

راسته آلوئولينيدا

6-order:rotaliida

راسته دوتاليئدا

فرامينفرا موجودات تك سلولي دريايي هستند كه صدف اونه يك يا چند حجره اي مي باشد صدف اونها ممكن هست تركيب زير تشكيل شده باشد :

تكتين (tectin) ؛ ماده شاخي آلي كه قبلا كينين ناميده مي شده

ذرات خارجي آگلوتين شده

كربنات كلسيم (caco3) در شكل هيالين (نيمه شفاف شيشه اي ) به صورت پنهان بلور cryptocrystalline)) مانند پورسلان يا گرانولها و دانه هاي آهكي.

پرتوپلاسم در داخل صدف متمركز شده هست و منافذ ديواره صدف محل عبور ضمائم پورتوپلاسمي (پاهاي كاذب = pseudo pods ) مي باشد (ريز پودا) در صدف هاي چند حجره اي (پلي تالاموس) حجرات به وسيله پرده هاي به نام سپتا (septa) از يكديگر جدا مي شوند.

محل اتصال بين سپتاها و ديواره هاي صدف معمولا قابل تشخيص هست و خط درز (suture line) ناميده مي شود.

حجره ابتداي را حجره بيني يا پورلوكوس (poroloculus) مي نامند.

توليد مثل در فراميني فرها.

توليد مثل به صورت يك تناوب منظم بين يك نسل كه بطور جنسي توليد شده و يك نسل ديگر كه به طور غير جنسي توليد گرديده اتفاق مي افتاد(نل دي مورفيس) بر خلاف ميكروسفوريك (فرمهاي B) كه بطور جنسي تكثير يافته اند.

فرمهاي مگالوسفريك (فرمهاي A) به طور غير جنسي آمده اند و غالبا حجره بيني بزرگتري دارند.

در فراميني فرهاي جديد نسبت تعداد ميكروسفريك ها و مگالوسفريك هاي يك گونه بين يك به دو و يك به سه بيشتر هست در اختلاف اندازه بين دو نسل بخصوص در فراميني فرها بزرگ مشخص مي شود بنابراين ممكن فراميني فرها را به اشكال كوچك وبزرگ تقسيم كنند.

بر مبناي تركيب صدف مهمترين گروه ها عبارتند از:

1- فراميني فرها با صدف آلگوتينه

2- فراميني فرها با صدف گرانول آهكي

3- فراميني فرها با صدف بدون منفذ آهكي (پورسلانوز)

4- فراميني فرها با صدف منفذ دار و آهكي (هيالين)

بوم شناسي و اكولوژي (Ecology)فراميني فرها

فرامينفر ها غالبا موجوداتي درياي ، كف زي و يا داراي حركت هستند .

گونه هاي كمي از اونها پلانكتونيك بوده ولي به تعداد زياد ياف مي شوند .

موجوداتي همه چيز خوارند و از باكتريهاي كوچك ، جلبك ها ، آغازيان و در بعضي موارد از اجزاي آلي تغذيه مي نمايند.

بعضي از فرامينفر ها ي محيط هاي ريفي مانند elpidium از جلبكهاي endosmiotic هستفاده مي كنند همانگونه كه مرجان هاي هرماتپيك اين عمل را انجام مي دهند .

فسيل فزرامينفر هاي بزرگ احتمالا ازاين طريق داراي اندازه هاي بزرگ شده اند .

يعني از جلبك هاي endosymbiotic كه مواد غذايي را از راه فتوسنتز بدست مي آورند و ماكزيمم رسوب كربنات كلسيم را از طريق افزايش ميزان دي اكسيد كربن سبب ميشوند بهره مند شوند.

چينه هاي سيلتي و گلي با محتايشانات غني از خرده هاي آلي محل مناسبي براي اجتماع فرامينفرهاي بزرگ مي باشند .

بعضي از فرامينفر ها چيز هاي سخت را ترجيح ميدهند .برخي از فسيل هاي اونها معرف ميزان شوري و به ايشانژه درجه حرارت آب هستند جنسهاي آب سرد معمولاً صدف آگلوتينه داشته در حالي كه جنسهاي آب گرم اغلب صدف آهكي دارند انداذه ي صدف نيز ممكن هست بستگي به ميزان درجه حرارت آب داشته باشد بنابراين فرامينيفرهاي با صدف آگلوتينه در آبهاي سرد بزرگتر از انواع موجود در آبهاي سرد بزرگتر از انواع موجود در آبهاي گرم هستند عكس اين موضوع در مورد فرامينيفرهاي با صدف آهكي صدق ميكند نسبت فرامينيفرهاي پلانكتونيك به بنتيك درآبهاي عميق 9به 1 و در حاشيه سكوهاي قارهاي مشابه و در حاشيه ساحلي كمتر مي باشد .فرامينيفرهااز كامبرين وجود داشته اند اما به خصوص از كرتاسه به بالا فراوانتر شده اند به دليل اهميت فرا وان اونها در بيو هسترا تيگرافي ميكرو فسيلهاي مهمي در تحقيقات ميكرو پالئونتولوژي خصوصاًدر چينه شناسي زير زميني(subsurface stratigraphy)

- شكل كلي وچگونگي ترتيب برنامه گرفتن حجرات در صدف فرامينيفرها

صدف تك حجرهاي (unilocular)ساده ترين صدفي هست كه ممكن هست كرايشان يا لوله اي شكل باشد ولي اغلب ممكن هست صدف چند حجرهاي باشد كه ميزان رشد صدف به وسيله خطوط رشد (suture) رايشان صدف مشخص مي شود تعداد حجرات، شكل طرز برنامه گرفتن اونها و حالت كلي صدف هاي چند حجره اي (multilocular)بسيار متنوع هست :

الف- در صدفهاي مستقيم يا كماني شكل حجرات درامتداد محوري مستقيم يا محوري منحني برنامه مي گيرند چنانچه صدف از چند رديف حجره تشكيل شده باشد مي تواند دورديفي يا سه رديفي و سرانجام چند رديفي باشد .

ب- در صدفهاي پيچيده اگر حجرات داراي تقارن دو طرفي باشد صدف را پلانيس پيرال (planispiral) گايشانند .پيچش رااولوت (evolute) گايشانند .در حالي كه تمام دورهاي پيچش در جوانب صدف قابل رايشانت باشد ولي اگر آخرين دور پيچيش دورهاي قبلي پيچش صدف را بپوشاند صدف از نوع اينولوت (involute) هست نقطه تجمع خطوط رشد ناف (ombilic) ناميده ميشود .اگر نوع پيچش حلزوني باشد صدف را تروكوئيدال (trochoidal)يا تروكوسپيرال(trochospiral) گايشانند كه در اين صورت تحدب يا تعقر دو سطح صدف مختلف و تقارن دو طرفي وجود ندارد .

يكي از سطوح صدف اسپيرال فرموده شده كه اولوت بوده و سطح ديگر اينولوت هست كه سطح نافدار يا (ombilical) ناميده ميشود جهت پيچش درهمه افراد يك گونه فرامينيفرا يكسان و ممكن هست از چپ به راست يا برعكس باشد .مطالعات نشان داده هست كه اين پديده بستگي به تغييرات آب و هوايي دارد در اغلب موارد حجرات پيچيده تك رديفي هستند ولي امكان دارد هستثنائاً دو رديفي نيز مشاهده گردند .

ج- صدفهاي حلقايشان (ammular)يا دايرايشان داراي حجراتي هستند كه به حالت حلقه هاي متحد المركزبرنامه گرفته اند .

د- فرامينيفرهايي چون گروه ميليوليد (miliolids) حالت خاصي از تجمع حجرات را نشان مي دهد كه به اون حالت پلوتونه (pelotonne) گايشانند .

در اين گروه ممكن هست حجرات در دو جهت مخالف قرارگيرند مانند biloculina يا در سه جهت مختلف و سرانجام در دايره اي در پنج جهت واقع گردند.

فرامينيفرهاي زيادي وجود دارند كه وضع برنامه گرفتن حجرات اونها ساده نبوده وممكن هست چند مدل مختلف در طرز برنامه گرفتن حجرات اونها مشاهده مي شود

ه- صدفهاي اوربي توئيد (orbitoide) كه داراي دو مجموعه حجرات مختلف مي باشند .يكي مجموعه حجرات هستوائي (equatorial)كه به صورت دايرايشان در قسمت هستوائي برنامه گرفته اند و ديگر مجموعه ي حجرات جانبي (lateral) كه در دو طرف حجرات هستوائي واقع شده اند

-دهانه در فرامينيفرها

دهانه موجب ارتباط آخرين حجره صدف با محيط خارج هست .دهانه در فرامينيفرها بسيارساده باشد و متنوع و محل قرارگرفتن اونها نيزمختلف هست.

دهانه ممكن هست كه دراين صورت به اشكال دايره اي، شكاف مانند، حلالي شعاعي يا داندريتي مشاهده مي شود.

همينطور دهانه ممكن هست اهي در راس و قله لوله اي به نام گردن برنامه گرفته ، گاه داراي يك لبه بوده يا سرانجام دندانه دار باشد، دهانه هاي متععد نيز فرامينيفرا وجود داشته و ممكن هست و ممكن هست در امتداد يك خط به صورت حفرات ريز برنامه گيرند و يا امكان دارد بدون نظم در سطح دهانه اي آخرين حجره صدف به طور پراكنده برنامه گيرند كه در اين صورت اون را دهانه غربالي گايشانند.

محل برنامه گرفتن دهانه ها نيز مختلف بوده، گاهي در قاعده آخرين حجره صدف واقع مي باشند كه اون را دهانه قاعده اي (Basal eperture) گايشانند.

ممكن هست دهانه در انتهاي اخرين حجره برنامه گيرند كه اون را دهانه پاياني (terminal aperture) نامند.

دهانه در امتداد خطوط رشد صدف (suture)نيز ممكن هست برنامه گيرد.

سراجرا کنانه ها مي توانند حاشيه اي (peripheral) باشند.

در صدف هاي حلزوني شكل (helichoide) دهانه مياني، نافي يا اسپيرال هست.

علاوه بر دهانه اصلي كه در آخرين حجره صدف واقع هست ممكن هست بعضي از صدفها داراي دهانه هاي فرعي نيز رايشان حجرات ديگر باشند.

تزئينات صدف:

تزئينات صدف در فراميني فرها به صورت مختلف مشاهده مي شود كه مهترين انها عبارتند از:

الف: سطح صدف ممكن هست به صورت صيقلي و صاف يا پوشيده از شيارها و خطوط ظريف، برجستگي هاي، شبكه ظرفيت و يا خار باشد.

ب: خطوط رشد (cuture) كه ممكن هست ساده يا برجسته و پهن باشند.

ج: حاشيه و محيط صدف كه گاهي داراي خار يا زاايشاناي كناري (keel) هست.

ه: ناف (ombilic) كه ممكن هست كه به صورت منفرد يا از تعدادي برجستگي تشكيل شده باشند.

ساختمان داخلي صدف:

ساختمان داخلس صدف فرامني فرها ممكن هست ساده يا تركيببي باشد درحالتي كه حجرات تو خالي و فاقد هر گونه ساختمان ثانايشانه داخلي باشند، صدف فراميني فرها را ساده مي گايشانند مانند گلوبي ژرينا (Globigerina).

در صورتي كهحجرات داراي صدف داخلي (Endosheleton) نظير ضمائم آهكي پرده مانند باشند، پيلار (Pillar) يا پرده (septa) موجب تقسيمات هر حجره مي گردد.

در اين صورت صدف ار نوع تركيببي هست مانند صدف آلوئولين ها (Alveolinids) يا فوزولين ها (Fuslinids) و غيره....
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

56:

انواع فسيل شناسي ورده‌بندي فسيلها
انواع فسیل شناسی
•فسیل شناسی گیاهان
"""""""""""""""""""""""""""""
انواع فسیلها
•فسیلهای شاخص:
که دارای گسترش جغرافیایی وسیع بوده ولی در وقت کوتاه زمین شناسان می‌زیسته‌اند.

مانند فسیل آمونیت که منحصرا در کرتاسه میانی وجود داشته هست.
•فسیلهای غیر شاخص:
که تقریبا در تمام دوره‌ها و یا دورانهای زمین شناسی وجود داشته‌اند و شاخص وقت معین و کوتاه زمین شناسی نیستند.

مانند برخی دوکفه‌ای‌ها ، شکم پایان ، مرجانها و غیره.
•فسیلهای رخساره:
فسیلهایی هستند که ارزش پالئوژئوگرافی اونها بیش از اهمیت بیوستراتیگرافی اونهاست.

این فسیلها می‌توانند معرف وضعیت جغرافیایی وقت زیست خود از نظر آب و هوا و سایر شرایط محیط زیستی باشند.

مثلا فسیل کلنیه‌ای مرجانی حاکی از محیط ساحلی دریا و آب و هوای هستوایی تا نیمه هستوایی هست.


کاربرد فسیلها در زمین شناسی
•مهمترین کاربرد فسیلها در تعیین سن طبقات زمین می‌باشد.
•فسیلها معرف شرایط محیطی جغرافیای دیرینه بوده و در این مورد اطلاعات با ارزشی را در اختیار دانشمندان برنامه می‌دهند.

رده‌بندي فسيلها



نمونه اي از يک فسيل ديگر سفالوپود که ار رده سرپايان محسوب مي شود

موجودات زنده را بر پايه برخي ايشانژگي‌هاي ظاهري طبقه‌بندي مي‌نمايند.

در طبقه‌بندي‌هاي هستاندارد بر پايه ميزان شباهتهاي موجودات اونها را در گروههايي به نام تاكسون برنامه مي‌دهند و هفت تاكسون مهم و اصلي به شرح زير معرفي مي‌نمايند.

هر چه ميزان شباهت موجودات بيشتر باشد در تاكسونهاي مراتب بالاتري برنامه مي گيرند.

هفت تاكسون مهم و اصلي عبارتند از :
سلسله Kingdom
شاخه Phylum
رده Class
راسته Order
تيره Family
جنس Genus
گونه Specis





فسیلها ی بزرگ و کوچک تخمهای زیست چینه شناختی بهترین تکنیکی هست که برای سن یابی سنگهای قدیمی ایجاد شده هست.

مفاهیم وابسته وقت زمین شناختی ، سیر تکاملی زندگی ، جرم جهانی انقراض و سیستمهای زمینی وابسته به یکدیگر د رمیان اصلیترین و مهیب ترین همکاری علمی تمام وقتها رده بندی می شوند.

مطمئنا فسیل شناسی که برای این موارد بسیار اصلی هست اکنون برای تعلیم باستان شناسی و مهارتهای عمومی درک ارزش زندگی بیش از قبل حیاتی هست.

فسیل شناسی مطالعاتی کم ارزشتر از همه تاریخ ، شامل حیوانات گذشته و زندگی گیاهانی که ما خانه می نامیم نیست.مقیاس وقتی باستان شناسی بدون هماهنگی هسته ای باستان شناسی وجود ندارند و هرچیزی که از اون مشتق می شود مانند نقشه های زمین شناختی در مقاطع زمینهای فانروزوئیک به خوبی داده های سنی که انها اشاره می نمايند هست.
با محدوده فسیلی متوسط کمتر از 1 Maدر میان تعداد زیادی از سیستمهای زمین شناختی و تصحیح بیشتراون پس از گذشت هر سال از تحقیق ، هیچ جزء دیگری از سنگهای رسوبی قدیمی به کیفیت وقت چینه شناختی نبود.

معنی اون این هست که تمام تلاشها برای احیای دیرینه جغرافیایی بدون فسیل شناسی مسلما غلط و اغلب غیر خالص خواهد بود.

این یک ادعای قوی هست و.

به خصوص د رمورد نقشه های دیرینه شناسی که بر پايه ارتباط لگاریتمی بوده و دارای زمینهای پیشین تصویر شده و چشم انداز دریا هستند عموما صدق می کند.

اونچه اونها نشان می دهند شکل فضائی واحد های سنگ هست که به وسیله هماهنگی سنجشهای سنگ فیزیکی دربعضی مواقع به خاطر هسته و توصیف برشی میزان می شوند .این شکل فضایی تمام نقاط ضدو نقیض تاریخهای کاهنده و پیشرونده ای را که نتیجه شناسایی رخساره های وقت گذر یکسان هستند و مقایر با اونهایی که ازنقشه های سنگ رخساره ای تولید می شوند ،می باشند ، به خوبی نشان می دهد.

فسیلها ابزارهای بی مانندی برای شناخت تاریخچه سنگهای رسوبی و هر گونه اتفاقی که به علل مختلف ایجاد شده هست ، می باشد.

به دلیل نکامل تدریجی آلی و رویدادهای انقراض ، توالی تجربی فسیلها می تواند قابل تشخیص باشد این توالی اونها را شاخص بی مانند وقت کرده هست.این مرحله زیست چینه شناسی نام دارد.

به دلیل جانوران و گیاهانی که در وضع ثابتی نسبت به محیطشان زندگی می نمايند فسیلها یی که د رمحل اولیه خود یافت می شوند اطلاعات
باارزشی در مورد محیط پیرامونشان ارائه می دهند که شامل ویژگیهای شیمیاییشان هست.

وقتیکه اونها از محیط زیستشان منتقل می شوند اطلاعاتی در مورد ان جابجایی و شرایط مربوط به اون ارائه می دهند .

این مطالعات گوناگون متقابلا وابسته به هم بوده و بوم شناسی دیرین را دربر دارد.
دیرینه زیست زمین شیمی و تافونومی.اونها با رسوبات هماهنگ همراه خودپیوند نزدیکی دارند که این رسوبات میزبان موردمطالعه هست.
گروههای جانوران و گیاهان عموما در جهان گسترده نیستند اما د رنواحی ویژه ای زندگی می نمايند که در اون از لحاظ شرایط زندگی ، رقابت و شکارگری محدود بوده و به خاطر اون دارای ویژگی های متمایزی می شوند.

بنابراین فسیلها به عنوان نمایندگان هستانهای حیاتی قدیمی مورد هستفاده برنامه می گیرند و مطالعه اونها دیرینه زیست جغرافیایی هست.

شباهتهای یک منطقه با دیگر مناطق نشان دهنده مثل آب و هوای یکسان و راههای دریایی و زمینی مرتبط ابزارهای نیرومندی در تفسیر نقشه های دیرینه زیست جغرافیایی هستند.

به همراه خصوصیتهای دیرینه بوم شناسی این اطلاعات پايه توصیف آب و هوای قد یمی و شرایط نهشتی هست که ممکن هست سنگهاو یا مخازن منبع تولید هیدرو کربن را ایجاد کرده باشد.
بیشتر فسیلها از کربوناتها و یا فسفاتهای ترکیب شده با مواد آلی تشکیل شده اند.

اونها تحت تاثیرگرما ، فشار ، ترکیبات سیال اطرافشان و همه دیگر شرایط که خصوصیت سنگهای رسوبی را سپس اینکه رسوب می نمايند تغییر می دهند ، برنامه دارند.

بنابراین فسیلها شاخصهای حساس تغییر حرارت و ابزارهای قدرتمندی برای پیش بینی ذخیره زایشی هیدروکربونها هستند.
همه این عنوانهای اطلاعاتی پايه ی در تجزیه و تحلیل حوزه ه های رسوبی و اکتشاف زغال سنگ ، نفت و گاز که باقیمانده های زندگی قدیم هستند ، شرکت دارند.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

57:

ساختارهای زیستی

ساختارهای زیستی شامل ویژگیهای هست که بستگی به ارگانیسم زیستی موجودات زنده دارد.

این بخش شامل تاثیرات جداسازی ساختارهای زیستی از ساختارهای ارگانیسمهای مرده می باشد.
ساختارهای زیستی می تواند ارتباطهای رفتاری پایه را طبقه بندی کند.

این مدهای رفتاری نمایانگر توابع بیولوژیکی موجودات زنده مثل تغذیه، موقعیت زندگی و جابجایی می باشد.

رفتارهای چند گانه و یا مشابه موجودات می تواند اثر موجودات را تفسیر و ردیابی کند.
مدهای مختلف رفتاری برای ساختارهای بیوژنیکی توسط Seilacher طبقه بندی شده هست.

دیاگرام زیر ارتباط بین مدهای مختلف را با نام لاتین اون و شرط هر کدام از مدها را نشان می دهد.

تفاوت پالئونتولوژی و پالئوایکنولوژی
فسیل دلیلی بر زندگی گذشته هست.

فسیلها به دو دسته اصلی تقسیم بندی می شوند.

آثار فسیلها و فسیلهای واقعی.
آثار فسیلها فسیلهایی هستند که به صورت غیر مستقیم زندگی گذشته را منعکس می نمايند.

در مقایسه با این فسیلها، فسیلهای واقعی فسیلهایی هستند که همه یا قسمتی از بدن جانور را به صورت فسیل نشان می دهد و ارگانیسم بدن جاندار را می توان از روی اون تشخیص داد.

این قسم از فسیلها را با هستفاده از قالب گیری و یا به صورت مصونوعی ساختن از سنگ جدا می نمايند.

فسیل شناسی علمی هست که به زندگی موجودات زنده گذشته می پردازد با هستفاده از این علم می توان به مطالعه زندگی و مشخصات فسیلهای نشانه و واقعی پرداخت.
علم مطالعه فسیلهای نشانه اصطلاحاً پالئوایکنولوژی نامیده می شود.

آثار فسیلها دارای مزایای ویژه و اضافه تری برای پالئونتولوژیستها نسبت به فسیلهای واقعی هستند بعضی از این مزایا به شرح زیر هست:
محدوده وقت طولانی: این مزیت بسیار مفید هست به علت اینکه شاخصهای محیط زیست را برای دوره های طولانی مدت نشان می دهد در حالی که در مورد فسیلهای واقعی این موضوع صدق نمی کند.
% فراونی: اثرات به جا مانده از رد جانور در طول مدت زندگانی به خصوص وقتی که حرکت می کند بسیار زیاد هست و اطلاعات زیادی را به فسیل شناسان می دهد.

اثرات فسیلی که توسط بیشتر موجودات زنده ساخته می شوند بسیار بیشتر از فسیلهای واقعی می باشد.
درجا زا بودن: بر خلاف فسیلهای واقعی، میزان انتقال و حمل نقل آثار فسیلها خیلی کمتر هست و آثار فسیلها معمولاٌ در جای خود وروی لایه اصلی باقی می مانند ولی فسیلهای واقعی % جابجایی بالایی دارند.

با هستفاده از این مزیت می توان مشخصات بهتری از جانور و همچنین محیط زندگی اون به دست آورد.
عنصر محافظت : آثار فسیلها معمولاٌ در سنگهای کلاستیکی و رسوبی یافت می شوند ولی تعداد فسیلهای واقعی در این نوع سنگها کم هست.

این مسئله تا حد زیادی باعث محافظت از آثار فسیلها می شود.
شاخصهای محیطی عالی: به علت اینکه وضعیت بیشتر این فسیلها تحت تاثیر فاکتورهای محیطی هست، این فسیلهای راهنمای مهمی برای محیطهای اصلی هستند که در گذشته وجود داشته هست.
فاکتورهای محیطی تحت تاثیر آثار فسیلها شامل درجه شوری، سطح اکسیژن، انرژی، فعل و انفعالات موجودات زنده .و منابع غذایی هستند.
معایب آثار فسیلها نسبت وبه مزایای اون معدود هست.

آثار فسیلها به طور عادی با هستفاده از خصوصیات ویژه خود در ثبت پدیده های زمین شناسی در لایه هایی مثل رسوبات و سنگ و چوب مفید هستند.

این خصوصیات شامل سوراخ های محل زندگی جانور، شیار، اثر پا و حفره هستند.

حفره هایی که جانور در اونها زندگی می کرده به صورت یک لایه محکمی محافظت شده هست.

شیارها نیز در روی سطوح رسوبی هستند که نشانه هایی از رد پای جانور را که روی رسوب نقش بسته نشان می دهند.

اثر پای جانور وقتی که به صورت کاویدن حرکت می کرده نیز روی سطح رسوب نقش بسته شده هست.

خصوصیات شیار و اثر پا و سوراخهای محل زندگی مثالهایی از ساختارهای رسوب شناسی بیوژنیکی هستند.

حفره هایی که جانور در اون زندگی کرده هست مثالهایی از ساختارهای فرسایش زیستی هست.
از دیگر انواع آثار فسیلها، چینه شناسی زیستی هست که می تواند لایه های زیستی و هستروماتولیت را نشان دهد.

لایه بندی چینه شناسی زیستی توسط موجودات زنده هست.

چینه شناسی زیستی ساختارهای رسوب شناسی زیستی توسط لایه های رسوبی و کشستگی لایه ها در سیانوباکتری ها یا کلونهای جلبکی شکل می گیرد.

لایه های بیوژنیکی مخلوطی از ذرات درشت فسیل موجودات زنده در پایین از پروفیلهای رسوب شناسی که به علت فرسایش تدریجی در بالا تبدیل به ذرات ریز می شود.
فضولات حیوانی که فسیل می شوند کوپرولیت و یا کود سنگ نامیده می شود.

این کودسنگ همچنین در آثار فسیلها نیز یافت می شود.

کوپرولیتها راهنمای ارزشمندی از زندگی موجودات هستند و اطلاعات مفیدی را در اختیار فسیل شناسان برنامه می دهند تا بتوانند اکوسیستمهای جدیدی در ارتباط با فسیلهای جانوری و گیاهی به دست بیاورند.
همچنین تخمهای باقیمانده از فسیلها و محل زندگی اونها به صورت غیر مستقیم اطلاعاتی راجع به رابطهای تناسلی و فسیل شدن را در مورد فسیلهای نشانه می دهد.

امروزه تخم های دایناسورها به صورت دست نخورده باقی مانده هست که این تخم ها خود آثار فسیلها هست.

به عنوان نمونه آشیانه های بعضی از دایناسورها مثل تخم به شناسایی این فسیلها کمک می کند، اما آشیانه موریانه ها بدون تخم اونها و فسیلهای واقعی اونها کمکی به شناسایی فسیلها نمی کند.
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

58:


59:

بر خلاف اونچه تا کنون تصور می رفته هست ,عامل اصلی انقراض دایناسورها و هم عصرانشان شهاب سنگ معروف "چیکسولوب"* نمی باشد.

به اعتقاد برخی فسیل شناسان اصابت شهاب سنگهای متعددبه زمین, آتشفشانهای مهیب و پرقدرت شبه قاره هند و نهایتا تغییرات آب و هوایی در پایان دوره" کریتاسیوس" همگی در نابودی دایناسورها نقش داشتند.



بیش از 65 میلیون سال پیش دراواخر دوره کریتاسیوس ,شهاب سنگ عظیم الجثه ای به قطر 10 کیلومتر به زمین اصابت کرد.در اثر این اصابت حفره ای عظیم در دل زمین ایجاد شد که با هستفاده از ابزارهای زمین شناسی وجود اون در یک کیلومتری زیر سطح زمین کشف شد .مکان این اصابت یاکوتان در پنینسولا واقع در مکزیکو بود .

هنگامی که چیکسولوب به زمین اصابت کرد شوک عظیمی ناشی از انتقال انرژی به زمین بوجود آورد با این اتفاق 5.0×1023 ژول انرژی تقریبا برابر با 100000 گیگا تن تی ان تی انرژی آزاد شد .این مساله یک سونامی عظیم در همه جهات به وجود آورد که به خصوص جزایر کارائیب را به شدت در هم نوردید همچنین موجب بروز زمستان هسته ای شد که زمین را بر ای سالها با ابر غلیظی پوشاند.

در اینجا بود که در دهه هفتاد میلادی نظریه انقراض دایناسورها توسط این شهاب سنگ از سوی فیزیکدانی به نام لوئیس آلوارز و پسرش والتر که یک زمین شناس بود مطرح شد .این نظریه به طورگسترده ای از سوی جوامع علمی با هستقبال روبرو شد و مورد پذیرش برنامه گرفت.بر پايه این نظریه ایریدیوم تا پیش از اصابت چیکسولوب در زمین وجود نداشته هست و توسط این شهاب سنگ به زمین آورده شده هست.



اما تحقیقاتی که به تازگی صورت گرفته هست و با نمونه برداری از رسوبات اعماق دریا در محل اصابت چیکسولوب و نیز در تگزاس در طول رودخانه "برازوس" و از صخره های عظیم الجثه در شمال مکزیکو نشان می دهد که چیکسولوب به تنهایی نمی تواند عامل انقراض دایناسورها در کره زمین باشد چراکه اصابت این شهاب سنگ 300000 سال پیش از نابودی کامل حیات به زمین رخ داد که پس از اون بسیاری از گونه های جانداران دریایی سالهابه حیات خود ادامه می دادند.

بر پايه این تحقیقات حفره به جا مانده ازاین شهاب سنگ تنها یکی از هزاران آثار باقیمانده از انواع مشابه خود بر روی کره زمین هست و شاید چیکسولوب کوچکترین و جز اولین سری از شهاب سنگهایی باشد که حیات برروی کره زمین را برای بیش از 50000از بین برد.



در تمامی مکانهای بالا محققین میکرو فسیلهای موجود را مورد بررسی برنامه دادند اما هیچ گونه تاثیرات زیست محیطی که منجر به پدیده انقراض شود رانیافتند .بعبارتی هیچگونه رابطه ای بین انقراض و اصابت چیکسولوب به زمین وجود ندارد.

در نهایت بزرگترین و آخرین ضربه نامشخص در 65.5 میلیون سال رخ داد و این فاجعه دو سوم از انواع گونه های گیاهی و جانوری را به ورطه نابودی و انقراض کشاند.

در واقع اون ضربه بود که باعث شد تا فلز ایریدیوم به کره زمین آورده شود و اکنون در همه سنگها و صخره ها در همه جای دنیا دیده شود.

این خود از نشانه های اون ضربه کاری هست که منجر به نابودی عصر خزندگان گردید.

به این ترتیب با کشف حلقه ها ی گمشده داستان واقعی انقراض دایناسور ها این داستان را می توان این گونه همچنين گفت و به پایان بردکه چیکسولوب علی رغم شدت و قدرت اصابت همراه با فعالیتهای آتشفشانی بلند مدت و شدید در شبه قاره هند که طغیانهای بازالتی به همراه داشت مقادیر بسیا رانبوهی از گازهای گلخانه ای را به اتمسفر زمین متصاعد کرد در طی یک دوره بیش از یک میلیون سال با تغییرات جوی گونه های جانوری را به پرتگاه نیستی سوق داد و در نهایت با سقوط دومین شهاب سنگ عظیم الجثه همه چیز به پایان رسید.

اما این داستان با یک سوال به پایان می رسد و اون این هست که رد پای آخرین شهاب سنگ عظیم الجثه را در کدام نقطه این کره خاکی باید جستجو کرد؟

منبع:
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

60:

بطور كلي دو نوع توليد مثل كه عموماَ بطور متناوب ظاهر مي‌شوند در اينها ديده مي‌شود:
توليد مثل جنسي و غير جنسي :

توليد مثل غيرجنسي كه شامل تقسيم ساده و متعدد هست را شيزوگوني (Schizogony) نامند.


فرامينيفر بالغي كه با توليد مثل غير جنسي قادر به توليد اين موجودات باشد را شيزونت (Schizont) يا اي گامونت (Agamont) مي‌نامند.


موجوداتي كه از اين نوع توليد مثل حاصل مي‌آيند داراي حجره اوليه بزرگتر و پوسته كوچكتر هستند و از اينرو به اونها مگالوسفريك می گویند .
داراي حجره اوليه بزرگتر و پوسته كوچكتر هستند و از اينرو به اونها مگالوسفريك(Megalospheric) گايشانند.

در حاليكه در توليد مثل جنسي كه به اون گاموگوني(Gamogony) گايشانند؛ موجود بالغ با پوسته مگالوسفريك توليدگامت كرده و پس از تركيب با گامت جنس مخالف توليد تخم (Zygote) را مي‌نمايد.

تخم پس از رشد يك فرامينيفر با حجره جنسي كوچكتر و پوسته بزرگتر نسبت به حالت قبل را بوجود مي‌آورد كه به اون ميكروسفريك
(Microspheric) گايشانند.
در دو نوع توليدمثل جنسي و غير جنسي كه بطور متناوب صورت مي‌گيرد و يك دو شكلي (Dimorphism) ديده مي‌شود كه در واقع حاصل از تقسيم ميوز در مرحله توليد مثل غير جنسي از يك شيزونت (يك فرم ميكروسفريك) و بوجود آوردن يك فرم گامونت ( يك فرم مگالوسفريك) هست.


و همينطور تقسيم ميتوز در مرحله توليد مثل جنسي از يك گامونت و بوجودآوردن يك فرم شيزونت هست.معمولاَ وقت توليد مثل براي يك نسل از چند هفته تا بيش از يكسال متغير هست و بستگي به گونه و مناسب بودن واقعيات محيطي دارد.

موقعيت فرامينيفرها در عالم حيات

درخصوص جايگاه فرامينيفرها تا چندي پيش دو نظريه وجود داشت،
نظر اول بدين شكل بود كه اين گروه از ميكروفسيلها را متعلق به سلسلة جانوران مي‌دانستند.Animalia KingdomProtozoa PhylumSarcodina SubphylumRhizopoda ClassGranuloreticulosia SubclassForamini ferida Order در اين رده‌بندي تمامي تك‌سلولي‌هاي جانوري را در شاخه پروتوزآ برنامه مي‌دادند.

البته اين شاخه خود به چهار زير شاخه تقسيم مي‌شد كه عبارتند از

ساركودينا Sarcodina)،

ماستنيگوپورا Mastigopora)،

اسپوروزوآ (Sporozoa)

سيليوفورا(Ciliophor).

كليه تك سلولي‌هاي جانوري تاژكداري را در زير شاخه Mastigopora برنامه مي‌دادند و تمامي تك‌سلولي‌هاي جانوري كه آميبي شكل هستند و غالبا داراي پوسته سختي مي‌باشند و براي تغذيه و جابجايي از پاهاي كاذب هستفاده مي‌كنند را در زير شاخه Sarcodina، همينطور كليه تك سلولي‌هاي جانوري مژكدار را در زير شاخه Ciliophora، و باقي تك‌سلولي‌ها كه آميبي شكل نيستند، تحرك ندارند و تاژك و مژك در اونها ديده نمي‌شود را در زير شاخه Sporozoa برنامه مي‌دادند.البته تمامي تك سلولي‌هاي جانوري متعلق به زيرشاخه ساركودينا داراي خصوصياتي از قبيل:پوسته از جنس كتين، آگلوتينا (ماسه‌اي) و آهكي، داراي پاهاي كاذب كه به صور مختلف ديده مي‌شود و داراي توليد مثل جنسي و غير جنسي هستند.

اين زير شاخه خود به چند رده تقسيم مي شود كه عبارتند از:

رده آكتينوپودا (Class Actinopoda)،

رده زيروپودا(Class Rhizopoda)

رده رتيكولاره‌آ (Class Reticularea).

فرامينيفرها متعلق به رده ريزوپودآ هستند، در اين رده مرحله اصلي زندگي آميبي شكل هست و پاهاي كاذب بصورت رشته‌اي (filopodia)، شبكه‌اي (Reticulopodia) و يا عمودي

(Axopodia) از بدن خارج مي‌شود.

پوسته توسط خود جانور ترشح مي‌شود و گاهي اوقات ذراتي هم از خار به پوسته اضافه مي‌شود.

رده ريزوپودآ خود داراي 5 زير رده هست كه عبارتند از:

زير رده‌هاي فيلوسا Filosa)،

گرانوسورتيكولوزيا (Granuloreticulosia)،

راديولارياRadiolaria

هليوزوآ (Heliozoia)

آكاتاريا (Acantharia).

از ايشانژگي مهم زير رده گرانوسورتيكولوزيا (Granuloreticalosia) كه درگونه‌هاي امروزي مشاهده مي‌شود اون هست كه پروتوپلاسم اون بطور طرفين منظره گرانول (دانه دانه) دارد.

همينطور در گونه‌هاي متعلق به زير رده فوق پاهاي كاذب بسيار ظريف به حالت منشعب و شاخه شاخه (Anastomosing) و شبكه‌اي (Reticulate) ديده مي‌شود.

اينها اكثراَ دريايي هستند و اكثريت به حالت آزاد و درون آب زيست مي‌كنند.

زير رده گرافوسورتيكولوزيا خود داراي چند راسته هست كه يكي از اونها راسته فرامينيفريدا هست.در راسته فرامينيفريدا، گونه‌هاي امروزي داراي پروتوپلاسمي هستند كه توسط پوسته (Test) محافظت مي شود و ممكن هست از يك يا چند حجره تشكيل شده باشد، البته حجره‌ها با يكديگر در ارتباط هستند.

ديواره اونها ممكن هست بدون منفذ (Imperforate) و يا منفذدار (Perforate) باشد.

علاوه بر اينكه تركيب پوسته متفاوت هست، گاهي اوقات از يك لايه يا دو لايه ايشانا چند لايه تشكيل مي‌شود.

پوسته ممكن هست داراي ساختمان داخلي باشد و يا فاقد اون باشد.

همينطور داراي يك يا چند دهانه (aperture) هست.

پاهاي كاذب غالباَ از دهانه‌ها خارج مي‌شوند، اما در انواعي كه پوسته منفذ دار هست، از منافذ نيز بيرون مي‌آيند.

گسترش چينه‌شناسي اين راسته از پركامبرين (?) كامبرين تا عهد حاضر هست.

فرامينيفرها زندگي آزاد و يا چسبيده به كف و بندرت زندگي انگلي دارند و بنتيك يا پلانكتيك مي‌باشند و در محيط باشوري معمولي، لب شور و بندرت در آب شيرين وجود دارند.فرامينيفرها را افراد مختلفي طبقه‌بندي كرده‌اند و از جمله Galloway, Cushman (انگلستان) Pokorny (اروپاي شرقي و Loeblich and Tappan.

اين رده‌بندي‌ها با هم متفاوتند ولي اكثراَ مبنا بر پوسته گذاشته شده هست.در نظر دوم فرامينيفرها را متعلق به سلسله آغازيان برنامه مي‌دهند .

بعنوان مثال يكي از آخرين رده‌بنديها به صورت زير هست:Protista (protoctista) KingdomGranuloreticulosia PhylumForaminifera Classهمانطور كه مشاهده مي‌شود در اينجا فرامينيفرها بعنوان يك رده معرفي شده‌اند

در نظر دوم كه مورد توفق اكثر محققين هست فرامنيفرها را در سلسله آغازيان برنامه مي‌دهند و اكثراَ شاخه اون را ساركودينا ذكر مي‌كنند.Eucaryata Superkingdom Protista KingdomSarcodina PhylumRhizopoda ClassForaminiferida Orderيكي از آخرين رده‌بنديها (Margulis and Schwartz,1998)، فرامينيفرها را بعنوان رده معرفي مي‌نمايد.Protista (protoctista) KingdomGranuloreticulosia PhylumForaminifera Classدركتاب جنسهاي فرامينيفرها و رده‌بندي‌شان(Foramini feral genera and their class fication) لوئبليش و پتان (Loeblich and Tappan/1988) راسته فرامينيفريدا را به دوازده زير راسته تقسيم مي‌كنند در حاليه قبل از اون به پنج زير راسته رده‌بندي مي‌شدند.

در اينجا به تقسيم‌بندي لوئبليش و پتان اشاره مي‌شود و سپس بطور خلاصه رده‌بندي دوم مورد بررسي برنامه مي‌گيرد.

تقسيم‌بندي لوئبليش و تپان


-زير راسته آلوگرومينيا Suborder Allogrominaپوسته تك حجره يا چند حجره، ديواره غشايي يا پروتئيني و امكان دارد قشرهاي آهن‌دار يا ذرات كوچكي از قطعات اگلوتينه را داشته باشد.

محدوده چينه‌شناسي اون از كامبرين بالايي تا عهد حاضر هست.

2-زير راسته تكسيتولاريينا Suborder Textulariinaپوسته اگوتينا و ذرات خارجي در ذخيره‌اي آلي يا معدني برنامه گرفته‌اند.

محدوده چينه‌شناسي اون كامبرين عهد حاضر هست.

3-زير راسته فوزولينينا Suborder Fusulininaپوسته همگن و كليست ميكروگرانولار هست و از بلورهاي تقريباَ زاايشانه‌دار، متراكم‌ و هم اندازه تشكيل شده و قطر بلورها حدود چند ميكرون هست.

در اشال پيشرفته ديواره به دو يا بيش از دو لايه تغيير يافته هست.

محدوده چينه‌شناسي اون اردايشانسين – ترياس مي‌باشد.

4-زير راسته اينولوتينياSuborder Invalutininaحجره جنسي با جحره ثانايشانه لوله‌اي شكل دنبال مي‌شود.

ديواره اون آهكي هيالين منفذدار و شعاعي هست و از نظر منشاء احتمالاَ آراگونيتي بوده اما امكان دارد تبلور مجدد يافته باشند و يا ساختار ميكروگرانولار همگن داشته باشند.

در اونها ساختارهاي ضخيم شده و يا ستوني شكل در ناحيه نافي يك سمت و يا هر دو سمت قابل مشاهده هست.

محدوده چينه‌شناسي اون ترياس- كرتاسه هست.

5- زير راسته ميليولينا Suborder Miliolinaپوسته پورسلانوز كليبتي و عموماَ با پوشش داخلي از مواد آلي هست، همينطور امكان دارد مواد بطور اتفاقي اضافه شده باشند.

پوسته اونها غالباَ بدون منفذ بوده و در مرحله پس از جنيني ممكن هست بين حجره جنيني (Proloculus) و حجرات بعدي يك انحنا يا پيچش وجود داشته باشد.

محدوده چينه‌شناسي اون كربونيفر تا عهد حاضر هست.

6-زير راسته سيليكولوكولنينا Suborder silicoloculininaپوسته اونها از جنس سيليس و بصورت اوپال بوده و ديواره‌شان فاقد منفذ هست.

محدوده چينه‌شناسي اون از ميوسن مياني تا عهد حاضر هست.

7- زير راسته اسپاير و لينينا Suborder Spirollininaحجره جنيني با يك حجره لوله‌اي كه فاقد هر گونه تقسيم شدگي هست، ادامه مي‌يابد و يا اونكه داراي چند حجره درهر دور پيچش بوده و پيچش اون پلاني اسپايرال تا تروكواسپايرال با محور بلند مي‌باشد و حجرات اون امكان دارد بطور ثانايشانه داراي زير تقسيماتي باشند، و ديواره اونها كليتي و هيالين بوده و از يك بلور منفرد يا چند بلور به حالت موزاييكي تشكيل مي‌شود.

محدوده چينه‌شناسي اون ترياس (؟) – ژوراسيك تا عهد حاضر هست.

8- زير راسته لاجنينا Suborder Lageninaديواره اون تك تيغه‌اي (Monelamellar) و آهك هيالين شعاعي هست.

در تاكساي اوليه لاميناسيون ثانايشانه ديده نمي‌شود.

محدوده چينه‌شناسي اون كربونيفرمياني تا عهد حاضر هست

.9- زير راسته رابرتينينا Suborder Rabertininaپوسته با پيچش پلاني اسپايرال تا تروكواسپايرال، حجرات داراي پرده‌هاي داخلي، ديواره اون آهكي منفذدار و هيالين شعاعي و از آراگونيت هست.

محدوده چينه‌شناسي اون ترياس مياني تا عهد حاضر مي‌باشد

.10- زير راسته گلوبيژرينيناSuborder Globigerininaفرامينيفرهاي پلانتيك در اين گروه جاي مي‌گيرند.

داراي پوسته آهي منفذدار و هيالين شعاعي هست.

محدوده چينه‌شناسي اون ژوراسيك تا عهد حاضر هست.

11-زير راسته روتالينياSuborder Rotaliinaپوسته چند حجره‌اي و داراي پيچش بوده و ممكن هست اشكال دو رديفي و تك رديفي نيز ديده مي‌شود.

حجرات ساده دارند و يا داراي زير تقسيمات و همراه با پرده‌هاي ثانايشانه مي‌باشند.

ديواره آهكي منفذدار؛ هيالين و كلسيت لاملار هست.

سطح پوسته صاف و يا داراي تزئينات مي‌باشد.

دهانه‌اي ساده دارند و يا اينكه همراه با صفحه دنداني داخلي هستند.

سيستم كانال داخلي يا هستولون(Stolon) در برخي از اونها ديده مي شود.

محدوده چينه‌شناسي اون از ترياس تا عهد حاضر هست.

12- زير راسته كارترينيناSuborder carterinina از اين گروه آثار فسيلي بسيار ضعيفي نقل شده هست.

پوسته اونها داراي پيچش تروكواسپايرال بوده و از اسپيكولهاي پنهاني كه هر كدام از يك بلور منفرد و طايشانل كليتي باشند كه در يك متن سيماني ضعيف برنامه گرفته‌اند.

محدوده چينه‌شناسي اون ائوسن تا عهد حاضر مي‌باشد.

لوئبليش و تپان (Loeblich and Tappan/1998) راسته فرامينيفريدارا اين چنين تعريف مي‌كنند:بدن سيتوپلاسمي اون به پوسته يا صدف يك يا چند حجره‌اي به هم متصل، ضميمه هست.

ديواره ممكن هست همگن (homogeneous) باشد يا از لايه‌هاي يكسان و يا غير يكسان و يا تيغه‌اي (Lamellar) تشكيل شده باشد.

ديواره امكان دارد فاقد منفذ و يا داراي منفذ ريز و درشت باشد.

در برخي ديواره پروتئيني هست و ممكن هست ذرات اگلوتينا حضور داشته باشند و يا اونكه از كاني كلسيت، آراگونيت و يا بندرت سيليس تركيب يافته باشد.

ديواره آهكي امكان دارد پورسلانوز، ميكروگرافولا و يا هيالين باشد.

ديواره هيالين از نظر اپتيكي شعاعي و يا دانه‌اي هست.

سيستمهاي كانال يا هستولون در اونها به اشكال متنوع ممكن هست وجود داشته باشد.

پوسته عموماَ يك يا بيش از يك دهانه اصلي دارد كه پاهاي كاذب از اون خارج مي‌شوند.

توليد مثل اونها بطور متناوب جنسي – غير جنسي هست و يا اينكه يك نوع توليد مثل در اونها وجود دارد.

گامتها در اينها دو تاژكدار (biflagellate)؛ سه تاژكدار (Triflagellate) يا آميبي(Amoeboid) هستند.

زندگي اونها آزاد (Free living) يا بندرت حالت انگلي دارند.

بنتيك؛ چسبيده و ثابت يا متحرك هستند، يا پلانكتيك در آبهاي شور و لب‌شور درياها و بندرت در آبهاي شيرين زندگي مي‌كنند.

لوئليش و پتان گسترش چينه‌شناسي راسته فرامينيفريدارا كامبرين تاهولوسن ذكر مي‌نمايد.

رده‌بندي دوم در اينجا بصورت جدولي كه از براسير(Brasier,1980) اقتباس شده، آمده هست.

جدول فوق در حقيقت يك راهنماي ايشانژگيهاي اصلي اشاره شده هست.

(جدول 1) در اين جدول ايشانژگيهاي اصلي به ترتيب اهميت عبارتند از: پوسته و تركيب اون، تقسيمات ثانايشانه حجرات، ايشانژگيهاي حجره نظير شكل و پيچش اون و سراجرا کنانه.


61:

يكي از مهمترين گروههاي ميكروفسيل در سلسله آغازيان، راسته فرامينيفريدا هست كه اهميت بسيار زيادي در مطالعات زيست چينه‌اي (Biostratigraphy) دارند.

از اينرو جهت شناسايي، بايستي خصوصيات ريخت‌شناسي اونها را بطور كامل شناخت.

بنابراين در اينجا به‌ترتيب خصوصيات زير مورد توجه برنامه مي‌گيرند.

پوسته، دهانه، تزئينات و ساختمان داخلي.

الف- پوسته (Test)

منظور از پوسته در فرامينيفرها پوششي هست كه قسمتهاي نرم فرامينيفر را در بر مي‌گيرد.

پوسته توسط اندامهاي خاصي ترشح مي‌شود.

بطور كلي پوسته را مي‌توان از جهات زير مورد بررسي برنامه داد:

1)تركيب و مواد تشكيل دهنده اون،

2) عناصرتشيل دهنده پوسته (حجره و حجرات) و شكل اون،

3) ساختمان پوسته و

4) پيچش پوسته.

-تركيب و مواد تشكيل دهنده پوسته:

تركيب و ساختمان پوسته در رده‌بندي فرامينيفرها نقش بسيار مهمي دارد.

در ساده‌ترين حالت فرامينيفرها ممكن هست فاقد پوسته مشخص باشند (شكل11).

اون گروه كه داراي پوسته هستند، با توجه به نوع مواد تشكيل دهنده پوسته‌شان به گروههاي زير تقسيم مي‌شوند.

(aپوسته تكتين

:(Tectin Test) پوسته‌اي سست و تركيب يافته از مواد آلي پروتئيني يا كتيني كاذب

(Pseade chitin) را گايشانند كه تركيب شيميايي اون در انواع مختلف متفاوت مي‌باشد.

(كتيني، كيتينوئيدي، كراتيني).

اين نوع پوسته در زير راسته آلوگرومينا

(Suborder Allogromiina) ديده مي‌شود.

بنظر مي‌رسد كه اولينفرامينيفر شناخته شده باسن كامبرين پوسته‌اي از نوع تكتين داشته هست.

*منظور از كتين ماده آلي مقاومي هست كه از كربوهيدارتهايي مانند سلولز اما داراي نيتروژن تشكيل شده، هست.

در مقابل اون كتين كاذب (Pseudochitin) ماده آلي مقاومي هست كه ساختار شيميايي ثابت اما مبهمي دارد و ظاهراَ تركيب اون C-H-O-N هست.

عملكردي كه كيتين كاذب از خود نشان مي‌دهد مانند كتين هست، اما همچون كيتين داراي ثبات رنگ نيست.پوسته‌اي كه ابتدايي ترين شكل خود به حساب مي‌آيد و غالباَ تاژك منفذدار و شفاف مي‌باشد.

(شكلهاي 11و 12)

پوسته اگوتينا(Agglotinate or Arenaceous Test): پوسته‌اي هست كه در اون مواد معدني و آلي بدست آمده از دريا در يك سيمان از جنس اكسيد آهن، سيليس، آهك و يا مواد آلي در اون مواد معدني و آلي بدست آورده از دريا توسط فرامينيفر به درون ماده پروتوپلاسمي بلعيده شده و سپس به سطح پوسته حمل و سيماني مي‌شوند.

اكثر اشال ابتدايي فرامينيفرها در پالئوزايشانيك پوسته‌اي اگلوتينا داشته و ذرات خارجي پوسته اونها شامل ذراتي مانند كوارتز، آهك، كانيهاي سنگين، رس، سوزن اسفنج، پوسته ساير ميكروفسيلها نظير راديولرها، كوكوليت‌ها و فرامينيفرهاي كوچك و همينطور خرده‌هاي صدف نرم‌تنان مي‌باشند.(شكل13).

البته برخي از فرامينيفرها فقط از يك نوع خاص ذرات در پوسته خود هستفاده مي‌كنند (شكل14).فرامينيفرهاي‌متعلق به زير راسته، تكستولارينيا (Suborder Textulariina) داراي پوسته اگوتينا هستند و امكان دارد داراي ديواره لابيزتي (Labyrintic wall) باشند (شكل 15).

پوسته سيليسي (Siliceaus Test): اين نوع پوسته در خانواده سيليسينيده(Family silicinidae) ديده مي‌شود كه از ژوراسيك تا عهد حاضر گسترش دارند (شكل 16).

پوسته آهكي(Calcareous Test): اين نوع پوسته خود شامل انواع پورسلانوز، هيالين و ميكروگرانولار مي‌گردد كه بطور جداگانه توضيح داده مي‌شوند.

پوسته پورسلانوز (Porcelaneous Test): پورسلانوز اصطلاحي هست كه اولين بارتوسط ايشانليامسون (Williamson/ 1858) بكار رفت.

منظور از پورسلانوز ماده‌آي از كربنات كلسيم و به شل كلسيت و به همراه كربنات منيزيم هست و داراي منظره چيني بوده و در مقابل نور عبوري و در مقطع نازك به رنگ زرد كهربايي و يا كاملاً قهوه‌اي، و در نور انعكاسي به رنگ شيري هست.

اين پوسته همگن و عموماً فاقد منفذ مي‌باشد.

برخي از فرامينيفرهاي داراي پوسته پورسلانوز پوشش خارجي از ماسه (Arenaceous) در رايشان ديواره آهكي خود دارند كه حالت پوسته اگوتينا را نشان مي‌دهد.

فرامينيفرهاي اين نوع پوسته داراي قشر نازك تكتين شكل هاي 11 و 12شكل هاي 13 و 14 شكل 15) فرامينيفري با پوسته آگلوتين و ديواره لابرينيتي (جنس Labyrinthina با سن ژوراسيك) شكل 16) فرامينيفري با پوسته سيليسي (جنس Miliammellus با سن ميوسن پسين تا هولوسن) شكل 17) فرامينيفر با پوسته پورسلانوز در نور انعكاسي (جنس Pyrgo با سن ائوسن پسين تا هولوسن)بدون منفذ هستند و امكان دارد حالت منفذدار كاذب نيز در اونها ديده مي‌شود.

پوسته پورسلانوز در گونه‌هاي زير راسته Miliolina مشاهده مي‌گردد (شكل 17).(II پوسته آهك هيالين (Hyaline Calcareous Test): اين نوع پوسته از تعدادي منشورهاي كوچك كلسيت كه محور اصلي بلور اونها عمود يا مايل بر سطح خارجي پوسته هست، تشكيل شده و عموماً منفذدار بوده و منافذ از وسط بلورهاي كلسيت عبور كرده و به ديواره منظره منفذدار شعاعي را مي‌دهد.

در عده‌اي ديگر پوسته فقط از يك بلور بزرگ كلسيت و يا چند بلور بزرگ كلسيت با كناره‌هاي نامنظم تشكيل شده هست.در اين گروه منافذ به جاي عبور از ما بين بلورها از خود بلورها مي‌گذرند.

پوسته هيالينن نيز داراي يك قشر نازك تكتين در سطح دروني هست.

در عده‌اي از فرامينيفرها پوسته آهكي هيالين داراي جداري با ذرات آهكي كوچك هست.

پوسته مورد اشاره در نور انعكاسي جلاي شيشه‌اي و در نور عبوري در مقطع نازك به رنگ كرم متمايل به نارنجي يا خاكستري روشن ديده مي‌شود (شكل 18).

شكل 18) فرامينيفر با پوسته آهك هيالين و نور انعكاسي.

(جنس Rotallia با سن كرتاسه پسين تا ائوسن – مطابق با Loeblich & Tappan,1989)البته ضخيم‌شدگي ديواره، وجود منافذ ريز و متراكم، گرانولها، خارها و رنگدانه‌ها امكان دارد باعث تيرگي رنگ پوسته شوند.

پوسته آهك هيالين را به سه گروه تقسيم مي‌كنند، هيالين شعاعي (radial hyaline)، هيالين گرانولار (granular hyaline)، و مونوكريستالين يا اسپيكولار (Monocrystaline/ Spicalar) (شكل19).

در هيالين شعاعي محور C بلورهاي كلسيت عمود بر سطح پوسته هست و در نور پلاريزه و در نيكولهاي متقاطع يك صليب سياه و حلقه‌هاي رنگين متمركز مشاهده مي‌شود.

درهيالين گرانولار محور C بلورهاي كليست نسبت به سطح پوسته به صورت مايل برنامه مي‌گيرند و در نور پلاريزه و در زير نيكول ساختمان مشخصي را نشان نمي‌دهند وبه صورت نقاط بيشمار رنگين ديده مي‌شوند.

در هيالين اسپيكولار، سوزنهاي كليستي موازي يكديگر و به حالت جهت يافته آرايش يافته‌اند و در هيالين مونوكريستالين از بلورتك كليستي داراي منيزيم بالا تشكيل شده‌اند.در ديواره بسياري از فرامينيفرها با پوسته هيالين منافذ كوچك و حفره‌هايي(alveoli) وجود دارند كه در واقع متصل كننده اكتوپلاسم و اندوپلاسم هستند.

اين پوسته در زير راسته روتالينيا (Suborder Rotaliina) ديده مي‌شود.

شكل 19) فرامينيفر با پوسته آهك a- هيالين شعاعي (جنس Cibicides با سن پالئوسن تا هولوسن) b- هيالين گرانولار (جنس Cassidalina با سن ائوسن پسين تا هولوسن)c- هيالين مونوكريستالين (جنس Spirillina با سن ترياس پسين تا هولوسن)d- هيالين اسپيكولار (جنس Carteina با سن ائوسن پسين)(III پوسته ميكروگرانولار (Microgranular Test): اين پوسته ازبلورهاي يك اندازه و ريز كليست كه در جهات مختلف رديف شده‌اند و كاملاً به همديگر چسبيده‌اند، تشكيل شده‌اند.

اين نوع پوسته كه در فرامينيفرهاي زير راسته فوزولينينا (Suborder Fusulinina) ديده مي‌شود، در مقطع نازك و در نور عبوري به رنگ تيره و درنور انعكاسي اپك و معمولاً به رنگ قهوه‌اي يا خاكستري ديده مي‌شود (شكل 20).

شكل 20) فرامينيفر با پوسته ميكروگرانولار در نور عمومي و انعكاسي (جنس Neoshcovagerina با سن پرمين پيشين و مياني – مطابق با Loeblich & Tappan,1988)گاهي بلورهاي ريز كليست بطور تصادفي و يا به حالت عادي در يك جهت خاص و مستقيم نسبت به سطح حجره برنامه گرفته و حالتي رشته‌اي را نشان مي‌دهند.

اين لايه‌هاي رشته‌اي كاذب و دانه‌اي (granular and pseudofibrous layers) كلسيتهاي دانه‌ ريزي هستند كه اغلب ساختاري از يك ديواره منفرد (single-layer wall) مانند تكتوم و پروتكا و يا چند لايه‌اي (Multi-layer wall) مانند تكتوم و كريوتكاو...

رابوجود مي‌آورند.

در شكل 21 بطور شماتيك انواع اصلي ساختمان ديواره و شكل اونها را با توجه به مطالعات ميكروسكوپ الكتروني نشان مي‌دهند.

شكل 21) ساختمان ديواره در فرامينيفرها (اقتباس از Braiser,1995)

عناصرتشكيل دهنده پوسته(حجره وحجرات)و شكل اونها

پوسته فرامينيفرها ممكن هست از يك حجره تشيل شده باشد و يا از چند حجره كه اولي را تك حجره‌اي (unilocular) و به حالت دوم چند حجره‌اي (multilocular) گايشانند.

حجرات در حالت تك حجره‌اي به صورت لوله‌اي، ستاره‌اي، دوشاخه‌اي، شاخه‌اي، زيگزالي، نيمه‌كرايشان، كرايشان، نامنظم، تخم‌مرغي، گلابي شكل، گرزي شكل ديده شده‌اند و درچند حجره‌اي كه پوسته از تعداد زيادي حجره درست شده هست، با در نظر گرفتن اينكه پوسته داراي پيچش هست و يا فاقداون، شكل حجرات در فرامينيفرهاي مختلف متفاوت هست و به اشكال كرايشان، لوله‌اي، هستوانه‌اي، بيضايشان، دوكي، مخروطي، صفحه‌اي، عدسي و...

ديده مي‌شوند(شكل 22).

در اشكال چند حجره‌‌اي اولين حجره كه در فرامينيفر شكل مي‌گيرد حجره اوليه ياجنيني (Proloculus) گايشانند كه ممكن هست كوچك (حجره جنيني اشكال ميكروسفريك) و يا بزرگتر باشد (حجره جنيني اشكال مگالوسفريك).گاهي بخش جنيني خود بجاي يك حجره از دو يا چند حجره تشيل مي‌شود.

همينطور عده‌اي از فرامينيفرها داراي دو نوع مجموعه حجره مي‌باشند.

يكي حجرات هستوايي (equatorial chambers) كه داراي رشد حلقايشان بوده و به حالت دايره‌اي در قسمت هستوايي برنامه مي‌گيرند و ديگري حجراتي كه حجرات هستوايي را در بر مي‌گيرند و به اون حجرات جانبي (Lateral chambers) گايشانند(شكل 23).

در فرامينيفرهاي ابتدايي حجره ثانايشانه يا دومين حجره غالباَ طايشانل و لوله‌اي شكل هست و ممكن هست داراي پيچش باشد و يا فاقد اون.

در فرامينيفرهاي تكامل يافته‌تر تعداد حجرات بيش از دو تا هست و حجرات (Chambers) توسط پرده‌هايي به نام سپتا (septa) از هم جدا مي‌شوند.

درعده‌اي از فرامينيفرها امكان دارد حجره توسط پرده‌هاي ثانايشانه‌اي به نام سپتولا (Septula) به حجرات كوچكتري به نام اطاقك (chamberlet) تقسيم شود

ساختمان پوسته





ديواره يا جداره پوسته فرامينيفرها در هنگام رشد و افزايش تعداد حجرات به دو حالت ديده مي‌شود: Lamina Teast, Non-Laminar (شكل 25).

در انواع اگوتينا، سيليسي،ميكروگرانولاروپورس لانوز حالت‌بدون‌لايه‌وغيرورقه اي

(Non-liminarTest) دارد و هر حجره جداي از حجره ديگري به حجره ماقبل خود اضافه کرده مي‌شود، درحاليكه پوسته آهكي هيالين ديواره حالت ورقه‌اي يا لايه‌لايه (Laminar Test) دارد.

به عبارت ديگر وقتي كه نحوه رشد حجره در انواع تك حجره‌اي را بررسي كنيم، مشاهده مي‌شود كه رشد حجره همچون رشد پروتوپلاسم به صورت تدريجي هست.

در حاليكه در اشال چند حجره‌اي اگر چه رشد پروتوپلاسم تدريجي هست اما رشد پوسته دوره‌اي هست و حجره جديد و بزرگتر در فواصل معين به حجره قبلي اضافه مي‌شود.

به عبارتي در اين گروه از فرامينيفرها هر چه به حجره اوليه نزديكتر مي‌شايشانم به ضخامت ديواره وبه تعداد ورقه يا لايه‌هاي ديواره اضافه مي‌شود.

حجره در اين نوع بدين صورت هست كه پاهاي كاذب پس از اشغال كردن فضاي حجره جديد يك ديواره نازك آلي را مي‌سازند و سپس يك ديواره حجرات هيچگونه هم‌پوشاني با ديواره حجره قبلي نداشته باشد در اين حالت به اون Non - Laminar Test و اگر هم‌پوشاني داشته باشد به اونLaminar Test گايشانند.

از نظر سپتا و بين حجره‌ها بطور كلي سه نوع جدار لايه لايه يا ورقه‌اي (Laminar Test) در مقاطع نازك و در پوسته فرامينيفرها ديده مي‌شود

Laminar (Cryptolamellar)c) Laminar (monolamellar- Bilamellar)d) Laminar Cryptolamellar with canal سپتاتك لاملار (Monolamellar septa): ساده‌ترين نوع سپتا هست و هر حجره جديد بوسيله سپتوم كه توسط جدار حجره ما قبل بوجود آمده هست مجزا مي‌گردد.

سپتوم تك لايه‌است

سپتارو تالييد (Rotaliid septa): سپتا مضاعف هستند به هستثناي حجره آخر كه داراي سپتوم تك لايه هست.

سپتادولاملار (Bilamellar septa): سپتا مضاعف هست.

البته وقتي كه پوسته فرامينيفرها از چند لايه يا چند ورقه تشكيل شده باشد نام عمومي (multi laminar) را بر اون مي‌گذراند.

هر ورقه يا لامينا (Lamina) نيز ممكن هست از دو لاملاي (Lamellae) مشخص تشكيل شده باشد (bilamellar) و در صورتي كه ساختمان لاملار فقط با ميكروسكوپ الكتروني قابل مشاهده باشد و به اون ديواره پنهان لاملار (Cryptolamellar) گايشانند.

همينطور برخي فرامينيفرها در رايشان ديواره خود داراي توده‌هاي ستوني شكل آهكي سخت به نام پيلار (Pillar) هستند.

پيچش پوسته

همانگونه كه اشاره شد حجره يا حجرات، عناصر تشكيل دهنده پوسته هستند كه شكل حجرات و شكل ظاهري پوسته در فرامينيفرهاي مختلف متفاوت هست.

علاوه بر موارد فوق طرز برنامه گرفتن حجرات نيز نسبت به يكديگر در فرامينيفرها متفاوت هست.در اشكال چندحجره‌اي مي‌توان سه عامل را در طرز برنامه گرفتن حجرات و رشد اونها معرفي نمود كه عبارتند از ميزان رشد حجرات در طول محور رشدي كه مي‌تواند داراي طرحهاي رشد متفاوتي باشد.

مقدار بزرگ شدگي حجرات و شكل حجرات كه ترتيب نسبتاً منظمي را بوجود مي‌آورد.

با توجه به شرایط ذكر شده دو نوع كلي طرح رشد در پوسته وجود دارد:

الف) پوسته‌هايي كه حجرات اونها فاقد پيچش هستند و ب) پوسته‌هايي كه حجرات اونها داراي پيچش مي‌باشند (شكل 22).

الف(پوسته‌هاي فاقد پيچش: اون دسته از فرامينيفرها را گايشانند كه محور رشد حجرات اونها مستقيم و يا مايل بايد و حجرات در اونها ممكن هست در يك رديف (uniserial)، دو رديف (bisenal)، سه رديف (triserial)، چند رديف (maltiserial) و يا تركيبي (مانند در ابتدا دو رديف و سپس يك رديف) برنامه گيرند.در برخي فرامينيفرها حجرات به حالت حلقايشان (annular) يا دايرايشان رشد مي‌كنند و بصورت حلقه‌هاي متحدالمركز برنامه مي‌گيرند.

پوسته‌هاي داراي پيچش: اون دسته از فرامينيفرها را گايشانند كه محور رشد حجرات در امتداد خط پيچش (spire) برنامه دارند.

در اون عده كه پلاني اسپايرال (Planispiral) هست پيچش در يك سطح مي‌باشد و در نتيجه حجرات در يك سطح برنامه مي‌گيرند و نسبت به محور رشد به طور متقارن برنامه دارند.

در پيچش پلاني اسپايرال اگرميزان بزرگ شدگي حجره متفاوت باشد پوسته صفحه‌اي يا مقعرالطرفين هست و در صورتي كه حجرات در طول محور پيچش رشد كنند، پوسته محدب الطرفين يا دوكي شكل خواهد بود.

همينطور در پوسته پلاني اسپايرال در صورتي كه دور آخر پيچش سايردورها را بپوشاند به اون اينولوت (Involute) و اگر دوره‌هاي پيچش ديده شوند اولوت (Evolute) گايشانند.فرامينيفرهايي كه پيچش تروكواسپايرال (Trochospiral) دارند حجرات داراي پيچش حلزوني هستند.

چنين پيچشي يك سطح پيچشي (Spiral side) و يك سطح نافي (umbilical side) دارد كه به ترتيب اولوت (evolute) و اينولوت(Involute) هستند.
عده‌اي ديگر داراي پيچش هسترپتوسپايرال (streptospiral) هستند، در اين حالت حجرات اگرچه داراي خط پيچشي هستند،‌اما نظم قرارگيري اونها نامرتب بوده و حجرات در جهات مختلف برنامه مي‌گيرند.همينطور گاهي اوقات حالت تركيبي از نوع پيچشي و فاقد پيچش ديده مي‌شود، مثلاً پوسته تروكواسپايرال – تك رديفي، پلاني اسپايرال – تك رديفي يا پلاني اسپايرال – دو رديفي

ب) دهانه

پوسته در فرامينيفرها داراي چند نوع منفذ هست كه عبارتند از:

1-دهانه (Aperture): منظور منفذ يا منافذي هست كه در ديواره حجره انتهايي پوسته وجود دارد و باعث ارتباط فرامينيفر با محيط خارج مي‌شود.

به كمك دهانه پاهاي كاذب فرامينيفر مواد غذايي را به داخل سلول هدايت مي‌كنند.

محل دهانه در طول تغييرات اونتوژني تقريباً ثابت هست.دهانه به دو صرت اصلي و فرعي ديده مي‌شود.

دهانه اصلي در انتهاي پوسته‌هاي تك حجره اي و يا در حجره آخر پوسته چند حجره‌اي هست.

از نظر تعداد ممكن هست منفرد

(single) و يا متعدد (multiple) (شبيه بخش گردني باريك)، ستاره‌اي، دندريتيك، صيلبي شكل، غربالي و يك رديفي، دو رديفي و...

باشد.

دهانه امكان دارد داراي لبه ضخيم يا نازك

(Lip) بوده و يا داراي پوششي بر رايشان خود به نام بوليت (bullate)، و يا داراي بخشي دنداني شكل (ساده، دو شاخه‌اي، پهن، نافي) باشد.

همينطور از لحاظ موقعيت قرارگيري ممكن هست انتهايي (terminal)، تقريباً انتهايي(Subtermind)،نافي(umbilical)، اشيه‌اي

(periphoral)، سطح دهانه‌اي (ared) قاعده‌اي(basal)، درون‌ حاشيه‌اي ‌

(Interiomorgind)، بيرون نافي (extraumbilical) و خط درزي (sutural) باشد.دهانه‌هاي فرعي ارتباط مستقيمي با حفره داخل ندارند بلكه به حفراتي كه در اثر تغيير دهانه ايجاد مي‌شود راه دارند و به سيستم كانال و تقسيمات داخلي مربوط هستند.
2-كانال و هستولون (Canal& Stolon): منظور حفرات لوله‌اي در داخل پوسته هست كه عموماً در بين لايه‌هاي ديواره پوسته برنامه گرفته و به كانالهاي بين سپتايي

(Interseptal corals) حاشيه‌اي، كناري و نافي معروف هستند.

بنظر مي‌رسد تشكيل كانالها به علت جريان پروتوپلاسم در داخل پوسته بوده هست.

هستولونها نيز كانالهاي شعاعي و ساده‌اي هستند كه رابط بين حجرات بوده و اونها را به يكديگر وصل مي‌كنند.

3-منافذ رايشان صدف :(foramina)

پوسته اكثراً فرامينيفرها داراي منافذ كوچك و بزرگ بوده كه زولئد كوچك سيتوپلاسمي همانند دهانه به خارج راه پيدا مي‌كنند.

پوسته‌هاي منفذدار در فرامينيفرهاي داراي پوسته آهكي هيالين و تعداد كمي از اونها كه پوسته اگوتينا دارند، ديده مي‌شود.

تعداد منافذ انداز و محل اونها در برخي از گونه‌ها ثابت هست.

ج) تزئينات

سطح پوسته فرامينيفرها امكان دارد فاقد تزئينات باشد و يا اونكه داراي تزئينات و به اشكال گوناگون باشد.

مهمترين اشكال تزئينات عبارتند از: خار (spinose)، زوار (CarinateياKeel)،خطوط ريز(fine striae)،دنده‌هاي درشت(Costate& Coarser Costate)، برجستگي دانه‌‌اي شكل (granulate) و دكمه‌اي (nodes) و تزئينات شبكه‌اي (reticulate)، همينطور خطوط درز (Suture lines) كه جدا كننده حجرات در سطح خارجي پوسته هستند ممكن هست ساده يابرجسته و پهن باشد و حالت گود و فرو رفته به مقدار كم يا زياد ديده شدند

د) ساختمان داخلي

فرامينيفرها ممكن هست فاقد ساختمان داخلي ( به عبارتي حجرات اونها توخالي باشد) و يا اونكه داراي ساختمان داخلي نظير پيلار (Pillar)، سپتا (Septa)، سپتولا (Septula) و ...

باشند.در اينجا

اشكال شماتيك خصوصيات برخي از مهمترين فرامينيفرها به تفكيك نشان داده مي‌شود و برخي از اونها مورد بررسي برنامه مي‌گيرند.
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

62:

برای تعیین سن نرمتنان می توان از روشهای ساده بررسی کفه های خارجی و یا از روشهای پیچیده بررسی ساختارهای کوچک اونها هستفاده کرد.

تغییرات فصلی در میزان رشد دوکفه ایها غالباً بصورت نوارهای روشن و تیره در ساختار پوسته قابل مشاهده هست.

این مناطق نوری شامل یک نوار روشن هست که در اوایل فصل رشد تشکیل شده هست و به دنبال اون یک نوار تیره و باریک در زمستان شکل می گیرد که مجموعه یک نوار روشن و یک نوارتیره بیانگر یک سال می باشد.

اولین نوار حلقه سنی در دوکفه ایها مشکل تشخیص داده می شود.

در برخی موارد این حلقه اولیه وجود ندارد.

باید توجه داشت که تعین سن در نرمتنان خیلی مسن از دقت بالایی برخوردار نیست.
به علت اینکه دوکفه ایها بیشتر حیات خود بصورت بنتیک سپری می نمايند معمولاً روی اونها مواد رسوبی جمع می شود.

لذا برای اینکه پوسته ها تعیین سن شوند ابتدا بایستی تمیز شوند.

کفه ها بایستی پیش از تعیین سن از بافت گوشتی تمیز شده و در یک محلول تمیز نماينده برنامه بگیرند.

این عمل می تواند از یک غوطه ور کردن کوتاه مدت برای تمیز کردن نسبی کفه ها تا یک دوره طولانی باشد.

وقتی که از دوره های طولانی مدت برای شستشو هستفاده می شود برای جلوگیری از زیادی سفید شدن علائم سالیانه بایستی کفه ها را بازدید کرد.

سپس این عمل پوسته ها پیش از نگهداری جهت برش خشک می شوند.

هر دو کفه صدف ها معمولاً با هم نگهداری می شوند این موضوع باعث می شود که در صورت نیاز و شکستگی پوسته ها هر دوکفه تعیین سن شوند.
برای بررسی ساختمان داخلی پوسته لازم هست که برشی از اون تهیه شود.

Brien و Ropes در سال ۱۹۷۹ ارتباطی بین تعداد حلقه های سالانه در Chondrophore و پوسته صدف پیدا کردند.

این موضوع پايه یک مفهوم مناسب جمع آوری داده های سنی برای گونه ها را تشکیل داد.

بصورت خلاصه روشهای آماده سازی برشهای نازک Chondrophore به شرح ذیل می باشد:
۱) با هستفاده از یک تیغه الماس، یک قسمت ضخیم Chondrophore از محل مفصل کفه راست جدا می شود.
۲) با هستفاده از یک کاغذ سلیکون باید سطح قدامی برش جدا شده ، umbo سائیده و صاف شود.
۳) تکه های جدا شده در هوای آزاد خشک شده و روی یک لام شیشه ای بوسیله چسب برنامه می گیرد.
▪ سطح درونی کفه که نشان دهنده محل برش کفه و Chondrophore هست.
▪ برش كفه
▪ برش Chondrophore
۴) با هستفاده از یک اره با سرعت کم(rpm ۳۰۰- ۰) برشی با ضخامت تقریباً ۲ میلی متر تهیه می کنیم.
● فرایند تعیین سن:
گام بعدی پس از جمع آوری و آماده سازی نمونه های اوناتومیکی، تعیین سن می باشد.

از مسائل مهمی که باید به اون توجه داشت وقت تشکیل حلقه هاست.
برپايه موقعیت وقتی، اطلاعات مختلف مانند تخمریزی، وقت مهاجرت و عادات تغذیه های نمونه گرفته شده از جمعیت، همانند شرایط محیطی از قبیل وضع درجه حرارت آب و عرض جغرافیایی منجر به تشکیل حلقه های رشد می شود .

به خاطر وجود شرایط فوق ممکن هست حلقه ها در بهار یا پائیز، بیشتر از ماههای زمستان تشکیل شوند.
در مورد گونه های مناطق معتدله- جائیکه تغییرات فصلی مشخص وجود دارد- مناطق سالانه واضحی در طول ماههای سردتر زمستان تشکیل می شود که تشکیل این حلقه ها برحسب سن می تواند متفاوت باشد.

بویژه افراد جوانتر یک جمعیت نسبت به افراد مسن تر زودتر رشد می نمايند و به همان نسبت تشکیل حلقه ها ممکن هست زودتر شروع شود.

مسئله قابل توجه دیگری که در تعیین سن ساختارهای سخت وجود دارد، شکل گیری حلقه های غیرعادی از قبیل Checks یا حلقه های گسسته هست که در جواب به هسترسها _ عامل تغییرات فیزیولوژیکی _که رشد را کند می نمايند بوجود می آیند.
Checks ها عموما طی دوره های رشد سریع تشکیل می شوند در حالیکه حلقه های گسترده طی دوره های رشد کند شکل می گیرند.

اغلب این علائم فرعی به سختی از حلقه های سالانه تشخیص داده می شوند که ممکن هست باعث براورد زیاد سن شوند.

به همین جهت تعیین کردن علائمی که حلقه های سالانه واقعی را نشان میدهد اهمیت دارد.
در تمام ساختارهایی که جهت تعیین سن آبزیان هستفاده می شود ممکن هست خطاهایی وجود داشته باشد:
۱) از دست دادن اولین حلقه
۲) افزایش و ازدحام حلقه ها به موازات افزایش سن
۳) براورد اضافی سن به خاطر وجود حلقه های اضافی
۴) فقدان حلقه کناری به خاطر جذب یا سائیدگی



تهیه و تنظیم: سارا صحیحی بنیس
علوی
آفتاب

63:

سلام.
خسته نباشید.ببخشید می خواستم بدونم شما اطلاعاتی در مورد مونرا دارین؟
اگه دارین تو سایتتون بزارین.
ممنون

64:

سلام دوست عزیز

مونرا شامل کلیه باکتری ها و سیانو باکتری هست که بیشتر تک سلولی هستن .


در صورت کسب اطلاعات بیشتر حتما میگذاریم

ممنون

65:

ميليونها سال قبل، مدتها پيش از اون كه بشري رايشان زمين باشد، دايناسورها وجود داشتند.

دايناسورها، يكي از انواع خزندگان ماقبل تاريخ هستند كه در دوران مزوزايشانيك، عصر خزندگان، مي زيستند

دايناسورها جزء خزندگان بوده و اكثر اونها، از طريق تخم گذاري توليد مثل مي كرده اند.

هيچيك از دايناسورها پرواز نمي كرده اند و هيچكدام از اونها در آب زندگي نمي كرده اند.

بزرگترين دايناسورها، بيش از 100فوت(30متر) طول و بيش از‌50 فوت(15 متر) ارتفاع داشته اند(مانند آرژنتينوزاروس، سيزموزاروس، الترازاروس، براكيوزاروس و سوپرزاروس).

كوچكترين دايناسور، كومپوزوگناتوس (Compsognathus )،‌ به اندازه يك جوجه بوده هست.

اندازه اكثر دايناسورها، .بين اين دو حد بوده هست.

ساروپودهاي(sauropodomorpha) گياه خوار، بزرگترين موجوداتي هستند كه تاكنون رايشان زمين مي زيسته اند اما نهنگهاي آبي،‌ از همه انواع دايناسورها، سنگينتر هستند! تصور اينكه دايناسورها چه صدايي داشته اند، رفتار و حركات اونها چگونه بوده هست، چگونه جفتگيري مي كرده اند، چه رنگي بوده ان، و يا حتي تعيين اينكه فسيل اونها نر هست يا ماده، بسيار مشكل مي باشد.

هيچ كس نمي داند كه دايناسورها چه رنگي بوده اند يا نقش و نگار بدن اونها چگونه بوده هست.
در وقتهاي مختلف، انواع مختلفي ازدايناسورها زندگي مي كرده اند:

بعضي از اونها رايشان دو پا راه مي رفته اند(اين دايناسورها، دوپا بودند)، بعضي رايشان چهار پا راه مي رفتند(اين دايناسورها، چهارپا بودند).

بعضي از اونها هم مي توانستند رايشان دو پا راه بروند و هم رايشان چهار پا.

در زنجيره تكامل مخلوقات، پرندگان از تروپودها (درومائوزاريدها) به وجود آمده اند، سينوزاروپتريكس اوليندايناسور پرنده مانند هست.

بعضي از دايناسورها بسيار سريع حركت مي كردند(مانند ولوسيراپاتور_ Velociraptor)، بعضي از اونها بسيار كند و سنگين حركت مي كردند(مانند اونكيلوساروس_ Ankylosaurus).

بعضي از دايناسورها،‌ زره داشتند،‌ بعضي شاخدار بودند بعضي هم يال، ميخ يا زوائد ديگري داشتند.

پوست بعضي از دايناسورها، بسيار ضخيم و ناهموار بود در حاليكه بعضي ديگر از دايناسورها، پرهاي اوليه اي داشتند.اكثر دايناسورها، گياهخوار بودند(كه گياهخوار ناميده مي شوند).

مثلا تريسراتوپس، دايناسوري گياهخوار بود.بعضي از دايناسورها، گوشتخوار بودند(كه گوشتخوار ناميده مي شوند).مثلا تي ركس(T_rex) ، دايناسوري گوشتخوار بود.دايناسورها، در طي دوران مزوزايشانيك، حدود 165 ميليون سال بر زمين حكمفرمايي كردند، اما 65 ميليون سال قبل، به طور مرموزي منقرض شدند.

ديرينه شناسان، با مطالعه بقاياي فسيلي اونها، درباره دنياي ماقبل تاريخ به يافته هاي حيرت انگيزي رسيده اند.هنگامي كه دايناسورها مي زيستند، قاره هاي زمين همه دركنارهم به صورت يك ابرقاره بزرگ بودند كه پانگه آ ، ناميده مي شود.

به علاوه هواي زمين هم بسيار گرمتر از حال حاضر بود.

دايناسورها، حدود 65 ميليون سال قبل، در انتهاي دوره كرتاسه، كه فعاليتهاي آتشفشاني و زمين ساختي متعددي رخ داد، منقرض شدند.

در مورد انقراض دايناسورها، نظريات مختلفي وجود دارد.

اكثر دانشمندان اين نظريه را قبول دارند كه برخورد يك شهابسنگ آسماني، باعث تغييرات شديد آب و هوايي شده هست و دايناسورها نتوانسته اند خود را با واقعيات جديد وفق دهند .

دايناسورها، 65 ميليون سال قبل، به علت تغييرات شديد زيست محيطي، كه ناشي از برخورد يك شهابسنگ به زمين بود، ‌منقرض شدند.

احتمالا پرندگان امروزي، باقيمانده دايناسورها هستند.

تمام چيزي كه از دايناسورها باقي مانده فسيلهاي اونهاست و احتمالا پرندگان.

فسيلهاي دايناسورها، در همه جاي دنيا وجود دارند، حتي ممكن هست يكي از فسيلهاي اونها در نزديكي جايي باشد كه شما زندگي مي كنيد! بعضي از دايناسورها، بسيار شبيه پرندگان امروزي بودند و ممكن هست دايناسورها اجداد پرندگان امروزي باشند.

اگرچه فسيلهاي دايناسورها،‌حداقل از سال 1818 كشف و مورد بررسي برنامه گرفته اند، اما نام دايناسور (دينوس به معني وحشتناك و ساروس به معني سوسمار هست)، در سال 1842، توسط كالبدشناس انگليسي سر ريچارد اوون،‌ به اين موجودات داده شد.

در اون وقت تنها سه نوع دايناسور مگالوزاروس، ايگوانودون و هيلائوزاروس شناسايي شده بود كه دايناسورهاي بسيار بزرگي بودند.

قديميترين دايناسور شناسايي شده، اوراپتور هست كه دايناسوري گوشتخوار بوده و 228 ميليون سال قبل مي زيسته هست.

تا كنون، حدود 500 جنس و تعداد خيلي بيشتري گونه از دايناسور شناسايي شده هست.

تقريبا چند ماه يكبار(گاهي اوقات چند هفته يك بار) فسيل جديدي از زير خاك بيرون مي آيد.

بهره هوشي برخي از دايناسورها :



خصوصيات دايناسورها

خزندگان کوچک اوليه بدن و دم دراز و 4 اندام کوتاه و 5 انگشت داشتند.

به جز شکل عمومي ايشانژگيهاي کلي ديگر عبارتند از:

» افزايش اندازه به نسبتهاي بسيار بزرگ در برونتوزورها.

» بوجود آمدن جوشن و سلاح دفاعي از جمله صفات پوستي و شاخها و يا خارهاي سر در بعضي دينوزرها.

» ساختمان سبک به منظور دايشاندن تند با 4 يا 2 پا در ساير دينوزرها.

» سازش با پرواز بوسيله اضافه کردن شدن درازاي اندام پيشين و دم و تکامل پرده‌هاي پرشي پوست در پتروداکتيلها.

» سازش شديد پوست با زندگي آبي به کمک پاهاي بالشتک مانند و بدن دوکي شکل در ايکتيوزرها.


دليل از بين رفتن دايناسورها

درباره اينکه خزندگان قديم از ديد زمين شناسي چگونه ناگهان ناپديد شدند فرموده‌هاي فراواني وجود دارد.

بر طبق يک نظريه ابتدايي‌ترين پستانداران تخمهاي خزندگان بزرگ را خورده‌اند و به موجب نظريه ديگر که پذيرفتني‌تر هست.

تغييرات آب و هوا مانند کم شدن دما و رطوبت متغير در خزندگان و مسکنشان تاثير مخالف گذارده هست.

در نتيجه از بين رفتن خزندگان در اواخر دوره مزوزوئيک براي پستانداران موقعيت مناسبي بوجود آمده در اون موقع اندازه پستانداران کوچک بوده و در دوره سوم شروع به تکامل شفرمود آوري نموده‌اند.



دايناسورهاي گياهخوار herbivores Dinosaur))

دايناسورهاي گياه خوار از جمله بزرگترين حيواناتي بودند که تا کنون بر رايشان زمين زندگي کرده اند و براي حفاظت از خود در مقابل حيوانات شکاري به جثه بزرگ خود و بدن مسلح خود متکي بودند.

اونها بيشتر اوقات روز را به چريدن بر رايشان گياهان مي‌گذراندند.

براکيوزاروس عظيم‌الجثه 25 متر طول و 76 تن وزن داشت .

گردن بلندش او رادر رسيدن به رستني‌هايي که براي ديگر دايناسورها بالا بودند ياري مي‌کرد.



دايناسورهاي گوشتخوار( carnivores Dinosaur )

اين دايناسورها بر رايشان دو پاي عقبي خود حرکت مي‌کردند.

برخي نظير تري نازا روس بدني سنگين و پاهاي قدرتمندي داشتند.

اونها از چنگالها و دندانهاي تيز براي کشتن دايناسورهاي گياه خوار هستفاده مي‌کردند.

بعضي دايناسورها نظير دينوني چوس کوچکتر ، سبکتر و سريعتر بودند.

اونها دايناسورهاي گياه خوار ، پستانداران و حشرات را مي‌خوردند.

اين شکارچيان چابک براي غلبه بر شکارخود به صورت گروهي شکار مي‌کردند .

دينوني چوس داراي پنجه‌ها و چنگالهاي بهم پيچيده‌اي بود که طي شکار براي دريدن طعمه به سمت جلو به حرکت در مي‌آمد.



کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

66:

اگر از متخصصین سوال می شد که احتمال یافتن یک قلب دایناسور چقدر هست اکثر اونها می فرمودند بسیار بسیار کم یا هیچ .ولی اونچه که غیر ممکن می نمود در اسکلت 66 میلیون ساله یک دایناسور گیاه خواربه نام تسلو سوروس که ویلو خوانده می شود یافت قلبی که دارای ساختاری بسیار پیشرفته هست گروهی از متخصصین در کاردینای شمالی و ارگون از تکنولوژی پزشکی برای بررسی کنکرسیونی که دارای پوشش آهنی بوده و در قفسه سینه این دایناسور برنامه دارد هستفاده نموده هست با هستفاده از وسایل پر دازش و نرم افزار ها اونها توانسته اند ساختارهای سه بعدی درون این کنکر سیون را باز سازی نمایند تصاویر حاصل از پردازش نشان داده هست که این قلب بیشتر شبیه قلب پستانداران و پرندگان می باشد تا خزندگان.

و این خود مدارک بیشتری را در اختیار این نظریه برنامه داده هست که حداقل برخی دایناسور ها متا بو لیسم بالایی داشته انداین نمونه در موزه علوم طبیعی کاردینای شمالی در حال نمایش هست و علاقمندان می توانند

مشاهده نمایند
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
.

org تصاویر سه بعدی و اسکن های تهیه شده از قلب این موجود را در سایت اینترنتی

مشخصات عمومی این موجود بدین شرح هست

لقب :ویلو نام همسر شخصی که فسیل در زمین های متعلق به وی بدست آمده هست

رده بندی:از دایناسور های لگن پرنده ای .جناسورها.سراپودا.اورتینو پودا.هیپسیلیده.فو دوتیدا

جنس:تسلوسو روس

گونه: نا معین هست ولی احتمالا به نگلکتوسبها تعلق دارد

معنای نام مشتق از واژه یونانی تس کولوس به معنای عجیب و سو روس به معنای خزنده هست

محل یافت شدن : تا کنون از وایومینگ .

وداکوتا به سمت شمال تا آلبرت های کانادا یافت شده هست

سن : کرتاسه بالایی 66 میلیون سال پیش

ساختمان قلب : مانند پرندگان پستانداران .تمساح ها و کرو کدیلها چهار حفره دارد ولی دارای یک کمان آئورت می باشد که بر خلاف ائو رت های دو گانه خزندگان می باشد حفظ شدگی غیر معمول بجز قلب .با آفت های غضروفی .دنده های جلویی سینه و صفحات متصل به دنده ها و تاندون های احتمالی متصل به مهره ها نیز حفظ شده اند

اندازه : 13 فوت .

4متر

وزن : 665 پوند برابر با 300 کیلو گرم گوشت

محل زندگی: جنگل

غذا : گیاهان

محل نمایش : در غرفه ماقبل تاریخ کاردینای شمالی در موزه علوم طبیعی کاردینای شمالی واقع هست

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

67:


68:

ديرين شناسان يک دايناسور آفريقايى 110 ميليون ساله را شناسايى کرده‌اند که به فرموده اونها با شکل خاص دهانش گياهان را مانند جاروبرقى مى‌مکيده هست.

جزئيات اين دايناسور فسيل شده با اسم علمى «نايجر سائوروس تاکوتى» که در نيجريه کشف شده در مجله «پلوس وان» منتشر شده هست.

پاول سيرنيو، هستاد دانشگاه شيکاگو که سرپرستى اين تحقيقات را بر عهده داشته، اين دايناسور را به احترام هستاد ديرين شناس فرانسوى، فيليپ تاکوت، «تاکوتى» تعيين کرده هست.

سيرنيو در اين باره فرمود: در بين دايناسورها نام انواع نايجرسائوروس به دليل رکورد جايگزينى دندانها در کتاب گينس به ثبت رسيده هست

69:

احتمالا این موصوع کمی قدیمی باشه
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
شناسایی فسیلهای غیرقابل دسترس با هستفاده از فناوری سی.تی.اسکن

دیرینه شناسان با هستفاده از فناوری سی.تی.اسکن به شناسایی فسیلهای غیرقابل دسترس می پردازند.

به نقل خبرگزاری مهر، اخیرا گروهی از دیرینه شناسان با هستفاده از این تکنیک، فسیل خزنده ای به قدمت 220 میلیون سال را کشف کردند، بدون اونکه به شکاف سنگ بپردازند و اکنون امیدوارند تا از اون در سایر کشفیات مشابه هستفاده نمايند.

نیک فریزر از موزه تاریخ ملی ویرجینا در آمریکا ابداع نماينده این تکنیک جدید هست و از اونجا که روش های قدیمی در از میان برداشتن سنگ از اطراف فسیل ناکارآمد هستند، وی به هستفاده از سی.تی.اسکن در کشف فسیل های غیرقابل دسترس روی آورده هست.

به فرموده این محقق، طی میلیون ها سال، فشارهای محیطی موجب محو شدن مرز بین سنگ و فسیل شده هست.

این وضعیت تا به اون جا پیش رفته هست که رنگ فسیل ها به رنگ سنگ احاطه نماينده شان درآمده هست و از این رو هستفاده از روش های سنتی موجب وارد آمدن لطمه به فسیل می شده هست.

بر پايه نقل تکنولوژی ریویو، با این حال محققان با هستفاده از تکنیک سی.تی.اسکن دریافتند که با هستفاده از تفاوت چگالی در سنگ و فسیل می توان پی به وجود فسیل های غیرقابل دسترس در دل سنگ ها برد.



کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

70:

شواهد فسیلی نشان می دهد که جد عظیم الجثه ترین آبزی جهان به یک حیوان کوچک جثه شبیه به آهو که 48 میلیون سال قبل می زیست می رسد.

'حلقه گمشده' نهنگ پیدا شد

بقایای یافت شده در ناحیه کشمیر هند حاکی از اون هست که این پستاندار همان جد نهنگ و دلفین هست که دانشمندان مدت ها در جستجویش بودند.

تحقیقات چاپ شده در نشریه "نیچر" می گوید که این حیوان عمدتا روی خشکی می زیست اما برای گریز از درندگان به آب پناه می برد.

این معلوم بود که نهنگ از موجوداتی که بر خشکی می زیستند برآمده هست اما این "حلقه گمشده" تاکنون یک معما بود.

هرچند ایندونیوس هیچ تشابهی به نهنگ های امروزی ندارد، اما برخی مشخصات اوناتومی اون شبیه نهنگ هست.

ساختمان جمجمه این حیوان و گوش اون به نهنگ های اولیه شبیه هست، و مثل سایر حیواناتی که وقت زیادی را در آب می گذراندند، هستخوان های ضخیمی داشته که با فراهم کردن وزن زیاد به حفظ تعادل اون در آب های کم عمق کمک می کرد.

پروفسور هانس توئیسن از دانشکده اوناتومی دانشگاه پزشکی شمال شرقی اوهایوی آمریکا فرمود: "ما نزدیک ترین خویشاوند منقرض نهنگ را یافته ایم و این از هر خویشاوند زنده اون به نهنگ نزدیکتر هست."

ایندونیوس به نسلی کهن از پستانداران تعلق دارد که دو یا چهار انگشت پا داشتند.

شتر، خوک و اسب آبی از نمایندگان امروزی این گروه هستند.

مطالعات "دی ان اِی" نشان می دهد که اسب آبی در واقع از خویشاوندان نزدیک نهنگ های امروزی هست.

با این حال این حیوانات تا 15 میلیون سال قبل در آثار فسیلی ظاهر نمی شوند، یعنی حدود 35 میلیون پس از اونکه نهنگ ها برای اولین بار در جنوب آسیا ظاهر شدند.

این مساله پروفسور توئیسن و تیمش را بر اون داشت تا به جستجوی جدی از نهنگ در خشکی برآیند که برخی شکاف ها در دانش ما از سفر تکاملی و انقلابی نهنگ از خشکی به دریا را پر کند.

پس از مشاهده دندان و قطعات آرواره که توسط رانگا رائو، زمین شناس فقید هندی در حدود 25 سال قبل کشف شده بود، پروفسور توئیسن نمونه های سنگی از مجموعه خصوصی رائو را به دست آورد.

اینها حاوی گنجینه ای کامل از فسیل های ایندونیوس بود، از جمله هستخوان جمجمه و پا.

ترکیب ایزوتوپ اکسیژن پایدار دندان های حیوان حاکی از اون هست که بخش اعظم وقتش را در آب گذرانده هست.

برخی فرض کرده اند که جد نهنگ اولین بار برای تغذیه از ماهی وارد آب شد، اما شواهد تازه حاکی از پدیده دیگری هست.

پروفسور توئیسن فرمود: "مدل تازه این هست که در ابتدا حیوانات کوچک شبیه به آهو برای پرهیز از درندگان به آب زدند.

بعد شروع به زیستن در آب کردند و بعد رژیم غذاییشان تغییر کرد و گوشتخوار شدند.

کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
کد:
برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

71:

در مورد قیمت کهربای فسیل دار اطلاعاتی می خواستم وزن کهربا نیز بیش از هشتاد قیرات هست با تشکر hashemyan

72:

سلام bbجان
با تشکر از سایت ا حال و مفیدتون
می خواستم یه سری مطلب در مورد غیر فرامنی فر ها برام بزاری چون قراره این ترم در موردشون کنفراس بدم
اگه لطف کنی به ایمیلم بفرست
بازم ممنون
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

73:

اقا محمد بی بی خیلی وقته که بن شده
اشکال از اینجاست لطفا به گیرنده های خود دست نزنید!

74:


75:

************************************************** ***********
یادی میکنم از دوست عزیزمون bb
و با کسب اجازه ازش چند تا پست این جا میدم ...

************************************************** ***********




76:


77:


78:


79:


80:

دوستان من يك تحقيق در مورد هستفاده از نور قطبي در ديرينه شناسي مي خوام كسي هست كمكم كنه لطفا اگه هست بگه چون دارم بدبخت ميشم

81:


سلام
تا اونجا که من میدونم نور پلاریزه در دیرینه شناسی زیاد کاربرد نداره ( بیشتر میکروفسیل ها )
کاش بیشتر توضیح میدادید .



من که گشتم چیزی پیدا نکردم .

البته اگر انگلیسی بخواهید شاید پیدا کنم .


82:

عالی.در مورد تریلوبیت هم مطلب بدید لطفا

83:

اطلاعات خوبی بود منم سر موقعيت اطلاعات خوبی رو براتون می فرستم


74 out of 100 based on 19 user ratings 1144 reviews